این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

پایان «عادل» و عصر جدید «عباس قانع» ها

۲۸ فروردین ۱۳۹۸
289 views
بدون نظر

رسانه ملی، سالهاست که شمار زیادی از مخاطبان خود را از دست داده است و بسیارند هموطنانی که در طول سال، حتی ۱ دقیقه هم برنامه های تلویزیون خودمان را تماشا نمی کنند و مثل کسانی که شناسنامه سفید بدون رای دارند، به این اقدام، افتخار می کنند.

هر ساله به فهرست افتخارات خودمانی ما اضافه می شود و تماشا نکردن کانال‌های تلویزیون، یکی از آنهاست. مقصر اصلی، فقط مردم نیستند. سریال های تلویزیونی، جز بد آموزی، دعوا، خشونت، الفاظ رکیک، سناریوهای بی سر و ته و استرس و انرژی منفی، چیزی به خورد مخاطب نمی دهد و سخت گیری ها، سبب شده تا جذابیت و سرگرمی، تحت الشعاع قرار بگیرد.

رسانه ملی پس از ۴۰ سال هنوز نتوانسته نیازسنجی خوبی از مخاطبان داشته باشد و پاسخگوی گروه های مختلف بینندگان نیست. بدنه کارشناسی رسانه ملی باید جوان گرایی و تخصص گرایی شده و به جای تعدد کانال ها، روی کیفیت برنامه سازی تخصصی با حرفه ای ها تمرکز شود. این که رسانه ملی با آمدن یک ژن خوب و تصاحب مدیریت یک شبکه، سرمایه سوزی کند و تفاوت ایدئولوژی، سبب شود که عادل‌ها در اوج، بسوزند، این جز افزایش دیوار بلند بی اعتمادی مردم به رسانه ملی، سود دیگری ندارد.

تصور اشتباه و نادرستی در بین برخی از منتقدان عادل فردوسی پور و رسانه های طرفدار ایدئولوژی مدیر جوان شبکه ۳ شکل گرفته که معتقدند که باید به مجریان جوان فرصت داد و قبلی ها را خانه نشین کرد. در حالی که تاریخ تلویزیون نشان می دهد که مجری گری و چهره های تلویزیونی، دوران بازنشستگی مثل مدیران و کارمندان ندارند و کاریزمای آن ها در طول زمان، ارتقا می یابد که نمونه اش، اپرا وینفری است. حذف عادل، یعنی آغاز عصر «عباس قانع» ها که نمی دانیم به فال نیک بگیریم یا خیر!

حذف عادل از شبکه ۳، ماهانه ۳۰ میلیارد تومان از درآمدهای صدا و سیما می کاهد

آغاز عصر «قانع‌ها» مبارک باد! 

فارغ از حاشیه‌های معمول این روزها به این ماجرای تازه نگاه کنید؛ عادل فردوسی‌پور دیگر جایی در آنتن تلویزیون ندارد، شنیدن گزارش‌هایش هم به یکی از آرزوها بدل شده (و چقدر در برد لیورپول و چلسی جای خالی‌اش احساس می‌شد تا برای تیم محبوبش فریاد بکشد و از آن جمله‌های طلایی خلق کند) و حالا گویی تابلوی تعویض بالا رفته باشد، عباس قانع به میدان گزارش فوتبال وارد می‌شود.

آن هم نه در شبکه ورزش -که پیش از این هم یکی دو بار تجربه‌اش کرده بود- نه برای والیبال و فوتبال ساحلی و فوتبال شهرستان، بلکه برای گزارش بازی تیم پرطرفدار رئال‌مادرید و لگانس از شبکه ۳. این گزارشگر تازه وارد که سبک و سیاق گزارش هایش به گونه ای است که در تمام طول یک مسابقه تقریبا فریاد می زند، عباس قانع است.

حالا که این متن را می‌خوانید لابد گزارش چند شب پیش او را دیده‌اید یا شنیده‌اید. بیایید تصور کنیم که در کارش موفق بوده و یکی از بهترین گزارش‌ها را ثبت کرده است و شنوندگان هم راضی بوده‌اند ولی این جابه‌جایی، این‌قدر در دلش کنایه دارد که نیاز به فرض دیگری نیست؛ این‌که در تلویزیون کنونی ما، جا برای عادل فردوسی‌پورها روزبه‌روز تنگ‌تر می‌شود.

با این‌ توجیه که «ورود استعدادهای نو» را خرجِ حذف استعدادهای درخشان می‌کنند، نه فرسوده‌های روی زمین مانده، این‌که برای فراموش‌کردن حذف چهره‌ای به هر شیوه و کیفیتی دست می‌زنند، این‌که وقتی امثال فردوسی‌پورها قدر نبینند، دعوتنامه برای کسانی صادر می‌شود که هنوز وقت رسیدن‌شان نرسیده.

عباس قانع

اینستاگرام ۱۰۹ هزار فالوری عباس قانع

حرف درباره عباس قانع (مشهور به گرگ جوان و Mr.Soccer Commentatorبه روایت پیج اینستاگرامش) نیست. او یا هر کس دیگری می‌توانند مراحل رشد و تَشخص را بگذرانند و کم‌کم جای خسته‌کننده‌ ترین گزارشگران را بگیرند ولی این همزمانی خروج عادل و ورود قانع، بدجوری زخم دارد؛ از آن زخم‌های عمیقی که مثل خوره در انزوا روح را آهسته میخورد و می‌تراشد. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد و البته گویا گوش شنوایی هم در دسترس نیست!

نوشته پایان «عادل» و عصر جدید «عباس قانع» ها اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

۷ دلیل که ثابت می‌کند دورکاری بهتر از کار در شرکت است

۲۸ فروردین ۱۳۹۸
285 views
بدون نظر

هر کسی این موقعیت را ندارد که به جای حضور در شرکت در خانه کار کند. البته خیلی از افراد هم از این تیپ کار کردن خوششان نمی‌آید. اما کار از راه دور مزایایی دارد که ما می‌خواهیم در این مطلب به آنها بپردازیم. از گیر نکردن در ترافیک‌های شدید صبحگاهی و عصرگاهی گرفته تا عدم نیاز به خرید لباس‌های مناسب محل کار و صرفه‌جویی مالی.

وقتی در خانه کار می‌کنید علاوه بر اینکه تمرکز بالاتری روی مسایل دارید، از زمان خود نیز کاملا بهینه و صحیح استفاده می‌کنید و می‌توانید ساعات حضور در کنار خانواده را افزایش دهید.

در زیر ۷ دلیل که ثابت می‌کند کار کردن در خانه بهتر است را برایتان نوشته‌ایم. اگر نظر موافق یا مخالف دارید می‌توانید در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید.

۱- می‌توانید در هر ساعت و هر کجا که دوست دارید کار کنید

7 دلیل که ثابت می‌کند کار کردن در خانه بهتر است

وقتی در خانه کار می‌کنید، محدودیت زمانی و مکانی ندارید. یعنی لازم نیست از ۸ صبح تا ۵ بعدازظهر پشت یک میز بنشینید و در همان ساعات همه امور روزانه خود را به انجام برسانید. در خانه که هستید می‌توانید صبح خیلی زودتر از خواب بیدار شوید و بدون هیچ عاملی برای حواس‌پرتی به کارهای خود برسید. یا شب آخر وقت که سکوت در خانه جاری است و شما هم تمرکز بیشتری دارید، کارهایتان را انجام دهید.

حتی می‌توانید به جای نشستن پشت میز، روی مبل یا تخت دراز بکشید، در پارک، کافه، کنار دریا، وسط جنگل یا هر جا که دوست دارید وظایفتان را به انجام برسانید؛ بدون اینکه محدودیتی برای انجام کار داشته باشید.

۲- محدودیت پوششی ندارید

7 دلیل که ثابت می‌کند کار کردن در خانه بهتر است

در خانه که باشید لازم نیست لباس رسمی بپوشید و زمانی از روز خود را به انتخاب لباس و اتو کردن و آرایش کردن اختصاص دهید. پس از شستن دست و صورت و بعد از صرف صبحانه می‌توانید با همان لباس‌های راحتی لپ‌تاپ را باز کرده و مشغول انجام وظایفتان بشوید.

۳- از سفرهای داخل شهری راحت می‌شوید

7 دلیل که ثابت می‌کند کار کردن در خانه بهتر است

وقتی محل کار شما خانه‌تان باشد یعنی دیگر لازم نیست رانندگی کنید، سوار مترو، اتوبوس، تاکسی یا …. بشوید. به این ترتیب نه تنها در زمان صرفه‌جویی زیادی صورت خواهید داد، بلکه هزینه‌های کمتری نیز متقبل می‌شوید؛ نه پول بنزین باید بدهید نه کرایه تاکسی و بلیط وسایل نقلیه عمومی.

مشاغلی که امکان دورکاری دارند همچنین به کم شدن ترافیک‌های داخل شهری نیز کمک بسیاری می‌کنند.

۴- با دورکاری به کم شدن هزینه‌های جانبی شرکت نیز کمک می‌کنید

7 دلیل که ثابت می‌کند کار کردن در خانه بهتر است

وقتی در خانه کار کنید، لازم نیست کارفرما برایتان سیستم کامپیوتری در نظر بگیرد و از هزینه‌هایی همچون کاغذ، لوازم‌التحریر، قهوه، چای، آب و پول آب و برق شرکت نیز کاسته می‌شود.

۵- زمان بیشتری برای دوستان و خانواده خواهید داشت

7 دلیل که ثابت می‌کند کار کردن در خانه بهتر است

از آنجا که زمان‌های رفت و آمد به شرکت کم می‌شود، شما می‌توانید بیشتر از گذشته در کنار اعضای خانواده و دوستان خود باشید.

۶- سالم‌تر خواهید ماند

وقتی در خانه کار می‌کنید، استرس کمتری را تجربه خواهید کرد. از ترس قضاوت شدن توسط دیگران ساعت‌های طولانی پشت میز خود نمی‌نشینید و در طول روز می‌توانید تحرک داشته باشید، نرمش کنید و به ذهن خود استراحت‌های کوتاه بدهید. همچنین، در خانه به میوه و سبزیجات سالم و تازه دسترسی دارید و خوراکی‌های مضر همچون چیپس و بیسکوئیت و کیک نمی‌خورید.

۷- می‌توانید درآمد بیشتری داشته باشید

7 دلیل که ثابت می‌کند کار کردن در خانه بهتر است

زمانی که برای رفت و آمد صرف می کنید را می‌توانید برای انجام کارهای دیگری اختصاص دهید و به این ترتیب بر میزان درآمد ماهانه خود بیفزایید. همچنین باید بدانید که با کم شدن هزینه‌های تردد، لباس و …. تا حد زیادی از درآمدتان پس‌انداز خواهد شد.

نوشته ۷ دلیل که ثابت می‌کند دورکاری بهتر از کار در شرکت است اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

۱۰ نکته کلیدی سریال «بازی تاج و تخت» برای درک تمامی اتفاقات فصل هشتم [قسمت دوم]

۲۸ فروردین ۱۳۹۸
295 views
بدون نظر

سریال «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) یکی از سریال های پیچیده و مهیجی است که هیچ اتفاقی در آن بر حسب تصادف رخ نمی دهد. پتیر بیلیش بیخود به رابین شیرین عقل نمی گوید که برخی مردان در مستراح کشته می شوند و چند اپیزود بعد شاهد سوراخ شدن شکم تایوین لنیستر با دو تیر در همان لوکیشنی که بیلیش گفته بود هستیم! مگی قورباغه به سرسی لنیستر جوان می گوید که او ۳ فرزند خواهد داشت که در نهایت کشته خواهند شد و در و اقعیت می بینیم که این سه فرزند یکی یکی به شیوه هایی تراژیک کشته می شوند بدون این که کاری از دست سرسی بربیاید.

Game of Thrones

این سبک داستان پردازی بدین معنی است که در ۶ اپیزود باقیمانده از سریال «بازی تاج و تخت»، هر نکته و جزییاتی، هر خطی از دیالوگ ها و تئوری های فصول و اپیزودهای قبلی می تواند مرکزیت برخی از اتفاقات و افشاگری های حیرت انگیز در ادامه ماجرا باشند. اگر چه اتفاقات زیادی تاکنون در «بازی تاج و تخت» رخ داده و بخشیده خواهید شد اگر که مابین عروسی سرخ و تبدیل شدن مارجری تایرل و گنجشک اعظم به خاکستر سبز مغزتان برخی چیزها را به خاطر حجم بالای اتفاقات و ماجراها فراموش کرده باشد، همه فراموش کرده ایم! از این رو بهتر است دراز کشیده، چشم هایتان را به درون مغزتان ببرید و سفری در زمان و مکان را با ما تجربه کنید تا ۱۰ نکته کلیدی که در تماشای اتفاقات فصل هشتم «بازی تاج و تخت» به کارتان خواهند آمد را با هم مرور کنیم.

برای مطالعه قسمت اول این مطلب می توانید از این لینک استفاده نمایید.

۶- رویاهای صادقه برن در پای درختان نیایش

Game of Thrones

در گزینه قبلی از درختان نیایش صحبت کردیم، شاید یکی از فریبنده ترین معماها در کلیت داستان سریال «بازی تاج و تخت» رویاهای صادقه هشدار دهنده و آشفته برن باشد. در اپیزود دوم فصل چهارم، برن در شمال دیوار به یک درخت نیایش دست می زند و به سرعت به یک حالت شبه خلسه می رود. او همان اتاق تاج و تخت پادشاهی برف گرفته ای را می بیند که دنریس در فصل دوم دیده بود و سایه اژدهاها که روی کینگز لندینگ به پرواز درآمده اند. اما چیزی که در مورد این رویا بسیار جالب است چیزهایی است که وی در مورد گذشته می بیند. او پدرش، ند استارک، را می بیند که زیر درخت قلبی وینترفل در حال پاک کردن شمشیرش است. سپس صورت وحشت زده پدرش قبل از گردن زدن در سرداب های کینگز لندینگ می بیند.

Game of Thrones

او همچنین یک دختر کوچک وایت واکر را می بیند که در سکانس آغازین اپیزود پایلوت نیز حضور داشت. لازم به ذکر است که در این رویا او نگاهی نیز به سرزمین های همیشه زمستان (Land of Always Winter) که شمالی ترین بخش از شمال وستروس و قلمرو پادشاه شب و وایت واکرهای اوست. این برش های کوچک بخش هایی از واقعیت هستند یا تصاویری تصادفی و پیچیده که برای حیرت زده و گیج کردن طرفداران تهیه شده اند؟ باید منتظر ماند و دید.

۷- ماجرای ملیساندر

Game of Thrones

همه می دانیم که ملیساندر اشتباهات متعددی را در طی فصول قبلی «بازی تاج و تخت» انجام داد. استانیس مرد میدان مبارزه برای آیرون ثرون بوده و از همان اول شانسی نداشت، جان اسنو می خواست با او تنها دوست باشد و سوزاندن یک دختر جوان دوست داشتنی نیز احتمالاً یکی از بدترین چیزهایی بود که تاکنون در وستروس رخ داده بود و همه این اتفاقات و اشتباهات بی دلیل نبوده است. اما اگر «بازی تاج و تخت» یک چیز به ما یاد داده باشد آن این خواهد بود که ما باید به طور کامل به صحبت ها و پیشگویی های جادوگران گوش داده و باورشان کنیم. برخی از نکات مهم در مورد راهبه سرخ سریال عبارتند از:

  • در اپیزود ششم فصل سوم، او به خوبی و درستی آینده آریا به عنوان یک قاتل و آدمکش آزاد را پیش بینی کرد. او همچنین می گوید که این دو بار دیگر با هم ملاقات خواهند کرد. بدین ترتیب اگر چه مدت زمان زیادی از ملاقات این دو می گذرد اما این پیشگویی او نیز به زودی محقق خواهد شد.
  • در فصل گذشته، ملیساندر وستروس را به مقصد ولانتیس ترک کرد اما نه قبل از این که در اپیزود سوم فصل هفتم به واریس بگوید که باز خواهد گشت: «من باید در این کشور غریب بمیرم، درست مانند تو». البته او زمان وقوع این مردن را تعیین نکرد اما بیایید انتظار نداشته باشیم که این مرگ در سن بالا و در یک زمین گلف در دورن رخ دهد! شاید مرگ او در اپیزودهای آینده رخ دهد.
  • بدون شک ملیساندر توانایی دیدن آینده در درون شعله های آتش و فراتر از آن را دارد. در اپیزود چهارم فصل پنجم، بعد از تلاش ناموفق برای وسوسه کردن جان اسنو، او همان جمله معروف ییگریت، معشوقه دوست داشتنی جان اسنو، را به زبان می آورد: «تو هیچ نمی دانی، جان اسنو». از کجا چنین جمله معروفی را می دانست؟!
  • چیزهای زیاد دیگری در مورد شخصیت ملیساندر وجود دارد. کینوارا، همان راهبه سرخ را به یاد دارید که تنها شخصی بود که باعث ترس و وحشت واریس شد؟ در اپیزود اول فصل ششم، راهبه سرخ زیبای داستان به میرین می آید تا به دینریس کمک کرده و راز گذشته واریس را افشا سازد. آیا بار دیگر او را خواهیم دید؟ از آنجایی که ملیساندر اعتماد و اطمینان زیادی به جان و دنریس دارد، آیا دوستان راهبه خود را نیز برای کمک به احقاق خواسته های خدای روشنایی با خود به وستروس خواهد آورد؟ تنها شعله های پاسخ این سوالات را می دانند.
  • و البته باید بدانید که او بسیار مسن است. در اپیزود اول فصل ششم، ملیساندر گردنبندش را در می آورد و مشخص می شود که سن او بیش از ۶٫۵۷۸ سال است. در این موضوع به جزییات بسیار دیگری نیاز داریم.

بیشتر بخوانید: چند حقیقت جالب درباره سریال محبوب «بازی تاج و تخت» و بازیگرانش

۸- همیشه باید یک استارک در وینترفل باشد

Game of Thrones

استارک ها تکیه کلام های ترسناک و رازآلودی دارند: «زمستان در راه است» و «شمال فراموش نمی کند». در اپیزود دوم فصل اول نیز، کاتلین استارک خطاب به پسرش، راب، یکی دیگر از این جملات قصار را بازگو می کند: «همیشه باید یک استارک در وینترفل باشد». این عبارت برای سال ها باعث سردرگمی تماشا کنندگان سریال و خوانندگان کتاب های جورج آر آر مارتین شده است و از آنجایی که وینترفل قلب اتفاقات بزرگ و نهایی داستان «بازی تاج و تخت»در فصل پایانی سریال است به نظر می رسد که اکنون زمان پاسخگویی به سوالاتمان در مورد این عبارت خاص فرا رسیده است. به یاد داشته باشید که استارک ها از نوادگان اولین مردان (First Men) هستند، یکی از سه گروه قومی باستانی که در وستروس ساکن شده بودند.

Game of Thrones

آن ها ارتباط خاصی با قلمرو خود، دیوار بلند یخی که گفته می شود استارک ها آن را ساخته اند، مقر نگهبانان شب که گفته می شود اولین فرمانده آن از استارک ها بوده است و البته بخش هایی دیگر در شمال دیوار دارند. اگر سرزمین های شمالی آنطور که گفته می شود در جادو و افسانه ریشه داشته باشد، جمله ای که کاتلین استارک به زبان آورده بیشتر یک پیشگویی به نظر می رسد تا یک شعار  و رجزخوانی. آیا واقعیت این گفته زمانی که نبرد در وینترفل آغاز می شود مشخص خواهد شد؟

۹- ازدواج سانسا و تیریون لنیستر

Game of Thrones

آنقدر اتفاقات زجرآور و شبه شکنجه برای سانسا در فصول قبلی «بازی تاج و تخت» رخ داده، که عجیب است اگر فکر کنیم ازدواج اجباری او با تیریون در اپیزود هشتم فصل سوم یکی از این اتفاقات زجرآور بوده است. تیریون و سانسا به اجبار تایوین لنیستر با هم ازدواج کردند و مدت کوتاهی پس از شب عروسی این دو، جافری در مراسم باشکوه عروسی اش به شکلی فجیع کشته شده و سانسا نیز بدون اینکه کسی متوجه شود آنجا را ترک کرد. کاملاً واضح است که مسیر این دو یکبار دیگر به هم خواهد خورد زیرا تیریون دست راست دنریس و سانسا نیز بانوی وینترفل است. با توجه به اینکه، تیریون که خاطرات بدی از پایان روابط عاشقانه اش دارد و شرایط برای سانسا بسیار بهتر از گذشته پیش می رود، به نظر می رسد که می توان انتظار داشت عشقی بین آن ها مانده باشد. همچنین به احتمال فراوان وقتی که سانسا بفهمد جان اسنو یکجانبه با یک تارگرین متحد شده است و آن تارگرین از یک لنیستر مشاوره می گیرد تنش هایی در روابط آن ها ایجاد خواهد شد. بدین ترتیب می توان گفت که اتفاقات عجیب و غریبی در راه است.

۱۰- نوزادان وایت واکر

Game of Thrones

بگذارید این مطلب را همانجا که آغاز کرده بودیم به پایان برسانیم. همه ما می دانیم که وایت واکرها در فصل پایانی «بازی تاج و تخت» بسیار مهم تر و تعیین کننده تر از قبل خواهند بود و حضور بسیار بیشتری نیز در داستان خواهند داشت. همچنین می دانیم که بسیاری از اسرار و رازهای حول داستان به انگیزه ها و ظاهر آن ها باز می گردد. از این رو بسیار مهم است که شیوه قدم گذاشتن عجیب و غریب و مبهمشان به جهان «بازی تاج و تخت» را به یاد داشته باشیم. در اپیزود چهارم فصل چهارم، یکی از پسران کرستر (کرستر یکی از مردمان وحشی بدکرداری بود که با دختران خود رابطه برقرار می کرد و با وایت واکرها پیمان بسته بود که نوزادان پسرش را به آن ها بدهد) توسط مردان پادشاه شب به دنیای یخی و رازآلود سرزمین های همیشه زمستان برده شد، جایی که او یک ظاهر بسیار عجیب و غریب یافته و به یک وایت واکر کوچولو تبدیل شد.

Game of Thrones

همه این تغییرات با تماس کوتاه دست پادشاه شب با پیشانی او صورت گرفت و خوشبختانه هیچ دردی را متوجه این کودک بینوان نکرد. اما این ماجرا و آزمایشات اولیه بچه های جنگل روی پادشاه شب که در آن از یک خنجر بزرگ ساخته شده از شیشه اژدها استفاده شده بود، تصویری شفاف از اینکه وایت واکرها که هستند و از کجا آمده اند، چرا به وجود آمده اند و چگونه زندگی می کنند به ما نمی دهد. به اطلاعات بسیار بیشتری برای روشن کردن این موضوع نیاز داریم. سخن کوتاه اینکه برای پاسخ گفتن به سوالاتمان به اطلاعات بسیار زیادی نیاز داریم که همه آن ها را در ۶ اپیزود فصل پایانی «بازی تاج و تخت» جستجو می کنیم.

بیشتر بخوانید: سکانس‌های حذف شده سریال «بازی تاج و تخت» که همه چیز را تغییر می‌دهند [قسمت اول]

نوشته ۱۰ نکته کلیدی سریال «بازی تاج و تخت» برای درک تمامی اتفاقات فصل هشتم [قسمت دوم] اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

چگونه یک مدیر می‌تواند باعث شکست یا پیروزی کسب و کار خود بشود؟

۲۷ فروردین ۱۳۹۸
269 views
بدون نظر

ساخت یک تیم کاری موفق فراتر از پیدا کردن گروهی از افراد با مهارت‌های حرفه‌ای و پیچیده است. بر اساس آماری که در نتیجه مصاحبه با بیش از ۵۰۰ مدیر در یکی از موفق‌ترین کمپانی‌های بیزینسی در کشور آمریکا صورت گرفت مشخص شد که تمامی این افراد معتقدند که برای موفقیت کاری باید اهمیت و ارزش «کار گروهی» در اولویت دغدغه‌های یک مدیر باشد.

در زیر دیدگاه‌ها و نگرش مدیران موفق را برایتان نوشته‌ایم تا با اتکا به آنها بتوانید زمینه ساخت یک تیم کاری موفق، پربازده و خلاق را در محیطی مملو از اعتماد دو طرفه و همکاری مشترک را ایجاد کنید و رونق بیشتری به کسب و کار خود ببخشید. برای این منظور تا انتهای مطلب با روزیاتو همراه باشید.

الف: برنامه‌ریزی کاری داشته باشید

شما به عنوان یک مدیر در وهله اول باید برای آنچه که می‌خواهید به انجام برسد اهدافی شفاف و قابل اندازه‌گیری داشته باشید.

«اگر بیشتر از سه اولویت در برنامه‌ریزی خود داشته باشید، یعنی در واقع هیچ اولویتی ندارید». جیم کالین: نویسنده کتاب‌های مدیریتی پرفروشی همچون «خوب به عالی» و «بساز برای همیشه»

۱- استخدام نیروی ماهر کافی نیست

اگر از مدیران برجسته و موفق در مورد سبک مدیریتی‌شان سوال بپرسید یکی از پاسخ‌های مشترک اغلب آنها این خواهد بود: «من بهترین افراد را استخدام کرده‌ام و آنها همه تلاششان را در راستای پیشبرد اهداف شرکت به کار می‌برند.» این جمله در مراتب خاصی معنا پیدا می‌کند. استخدام افراد حرفه‌ای یکی از مهم‌ترین بخش‌های استخدام یک تیم قوی و موفق است و البته، استقلال دادن به آنها برای انتخاب بهترین روش کاری نیز یک محرک بسیار قوی بشمار می‌رود.

اما مدیریت کردن یک تیم برخلاف آنچه به نظر می‌رسد کار به هیچ عنوان ساده‌ای نیست. مدیران باید در تمامی امور نقش عملی پرررنگی داشته باشند تا مطمئن شوند که تمامی اعضای تیم به درستی روی کارهای خود متمرکز هستند و اولویت‌های کاری آنها درست و دقیق است.

برای ایجاد فرهنگ کار گروهی در محل کار شش قانون اصلی و کلیدی وجود دارد که اگر تمامی آنها به درستی و کامل انجام شوند، تاثیر شگرفی در پیشرفت کاری خواهد داشت. خوبی این راهکارها این است که برای تمامی گروه‌های کاری از ۵ نفر گرفته تا ۵۰۰ هزار نفر هم جوابگو است و محدودیتی در راستای بزرگی یا کوچکی شرکت ندارد.

۲- نقشه راه شفاف و دقیق تهیه کنید

تمامی مدیران پاسخ به یک سوال اساسی را به کارمندان خود بدهکار هستند؛ سوالی که تقریبا تمامی کودکان هنگام سفرهای جاده‌ای از والدین خود جویا می‌شوند: «ما به کجا می‌رویم و قرار است چگونه به آنجا برسیم؟» به زبان ساده‌تر: هدف چیست و چگونه قرار است میزان پیشرفت کاری اندازه‌گیری شود؟

شاید در ظاهر این سوالات ساده به نظر برسند، اما در واقعیت یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی به حساب می‌آید که مشاغل، مدیران و گروه‌های کاری با آن مواجه هستند. موفقیت از نظر شما چیست؟ اگر یک نمودار و تابلوی امتیازدهی برای رصد کردن موفقیت در طول زمان داشته باشید، آیا می‌توانید این میزان را اندازه‌گیری کنید؟

جیم کالین، نویسنده کتاب‌های مدیریتی پرفروش در آمریکا و دیگر کشورهای جهان در این رابطه اعتقاد دارد: مشکل زمانی شروع می‌شود که مدیران ۵، ۷ یا ۱۱ اولویت برای کار و اهداف خود تعیین می‌کنند. اگر شما بیش از ۳ اولویت کلیدی در شغل خود داشته باشید، یعنی در واقع هیچ اولویتی ندارید.

تعیین اولویت‌های اصلی کار و قابل اندازه‌گیری بودن آنها یکی از مهم‌ترین و چالش‌برانگیزترین وظایف یک مدیر و رهبر گروه است؛ به این خاطر که تقریبا تمامی وظایفی که برای کارمندان تعریف می‌شود باید از این اهداف مشتق شده باشند.

این اهداف باید همانند تعیین مسیر پرتاب یک راکت نظامی دقیق و با جزئیات تعیین شود زیرا کوچک‌ترین اشتباه محاسباتی می‌تواند تیم را به بیراهه کشانده و از مسیر موفقیت و پیشرفت دور کند.

۳- تابلوی امتیازات را با دیگر اعضای گروه به اشتراک بگذارید

یکی دیگر از فواید داشتن برنامه‌‎ریزی این است که می‌توانید یک هدف مشترک با دیگر اعضای تیم بسازید تا این انگیزه را در افراد به وجود بیاورد که خود را بخشی از گروه‌های کوچک‌تر بدانند. برای درک بهتر این مساله یک تیم فوتبال را در نظر بگیرید. هر فردی وظایف مختلفی به عهده دارد از دروازه‌بان گرفته تا خط دفاع، خط حمله یا هافبک. اما از آنجا که هدف تیم مشخص و کاملا شفاف است و یک تابلوی امتیاز خارجی هم برای رصد کردن پیشرفت بازی در معرض دید همه قرار داده شده، حس و باور «ما» بودن به جای «ما و آنها» بودن (که در ادارات رایج است)، در میان تک‌تک اعضای تیم به وضوح دیده می‌شود و همین حس مشترکِ همکاری سبب موفقیت یک تیم ورزشی می‌شود.

معیارها نیز در روشی دیگر برای ایجاد هماهنگی ایجاد بین شمار زیادی افراد است و فرقی نمی‌کند چند ده نفر باشند یا هزاران نفر. وقتی کارمندان به حال خود گذاشته شوند و اجازه این را داشته باشند که خودشان تصمیم‌گیری کنند، تمام همت خود را به کار خواهند گرفت تا تصمیمی درست و صحیح اتخاذ کنند زیرا می‌دانند تصمیماتشان روی کار بقیه اعضای گروه نیز تاثیرگذار خواهد بود.

اما در غیبت فاکتور ساده‌ای همچون اسکوربورد (تابلوی امتیازها) مردم سعی می‌کنند بر اساس سلایق شخصی و فردی خود تصمیم‌گیری کنند تا در نهایت به موفقیت شخص آنها منتهی شود. چیزی که برای یک کار گروهی همانند سم است.

اگر در اداره‌ای هر کسی بدنبال موفقیت و پیشرفت شخصِ خود باشد، مبارزه‌ها و مشاجره‌ها بین کارمندان زیاد خواهد شد و بیشتر از تلاش برای پیشبرد اهداف شرکت هر کسی به این فکر خواهد کرد که چه می‌کند و چه نمی‌کند. آنها سعی می‌کنند امتیاز خود را بالا نگه دارند و این یک آسیب جدی و بعضا جبران‌ناپذیر به بدنه کسب‌وکار است.

۴- ممکن است احساس شکست به شما دست دهد …

اگر شما فقط یک برنامه‌ریزی ساده داشته باشید، مجبور هستید دایما اولویت‌های کاری را برای کارمندان خود یادآوری کنید. برخی از افراد لازم دارند چندین بار یک موضوع را بشنوند تا بالاخره آن را به یاد بسپارند.

«مارک سندلا»، مدیر اجرایی  TheLadders.com که یک وب‌سایت کاریابی است نکات جالبی در این رابطه متذکر شده است:

«شاید شما بیش از ۱۰ بار یک موضوع را به کارمند خود یادآوری کنید و او همچنان بی‌تفاوت به موضوع باشد. حتی ممکن است او از اینکه شما یک موضوع را این‌همه تکرار می‌کنید جوک بسازد و برای بقیه تعریف کند. این به این معنی است که به هیچ عنوان ارزش و اهمیت موضوع را درک نکرده و فقط با یک برنامه ساده هم آن را درک نخواهد کرد.»

ب: برای نقشه راه خود قانون و قاعده تعیین کنید

شما باید مجموعه‌ای از رفتارها و محدودیت‌های فرهنگی در کار تعیین کنید تا هر فردی بداند چگونه با دیگر اعضای گروه همکاری کند.

«اگر بیشتر از سه اولویت در برنامه‌ریزی خود داشته باشید، یعنی در واقع هیچ اولویتی ندارید». جیم کالین: نویسنده کتاب‌های مدیریتی پرفروشی همچون «خوب به عالی» و «بساز برای همیشه»

«من فکر می‌کنم برای هر کسی در بیشتر شرکت‌ها بسیار ساده است که منفی‌بافی کنند. این امر ممکن است به ایجاد خط‌مش و سیاست کاری منجر شده و در نهایت سرطانی بسازد که حتی بزرگ‌ترین شرکت‌ها را نیز از پای در بیاورد.» – کتی ساویت، مدیر اجرایی در  موسسه مساوره‌ای Perch Partners

۱- فرهنگ کاری مختص به تیم خود را بسازید

تمامی خانواده‌ها ارزش‌ها و قوانین مشخص خود را دارند، حتی اگر صریحا در این رابطه با یکدیگر صحبت نکنند. همیشه مجموعه‌ای از رفتارها وجود دارد که شهامت یا عدم شجاعت بیان برخی مسایل را تعیین می‌کنند. همانند نقشه راه تا هر کسی بداند چگونه باید کارهای خود را به انجام برساند.

گروه‌های کاری هم تقریبا همین روند را دارند. یعنی اگر شما یک گروه از افراد را برای انجام یک پروژه گرد هم جمع کنید، آنها به صورت خودکار الگوی کاری مختص به خود را خواهند ساخت و این فرهنگ و الگو می‌تواند برای هر کدام از اعضا منحصربه فرد باشد.

شما به عنوان یک مدیر می‌توانید در نقطه تنبلی خود بنشینید و امیدوار باشید که همه در طول زمان بتوانند به درستی با یکدیگر سازگاری پیدا کنند. یا می‌توانید مترصد فرصتی برای ایجاد رهنمودی مشترک برای همه اعضای گروه باشید تا متوجه شوند چگونه می‌توانند همکاری مشترک سازنده‌ای با یکدیگر داشته باشند.

هیچ قانون و قاعده سخت و سریعی برای ایجاد یک فرهنگ کاری وجود ندارد. در برخی مواقع، بنیانگذار یک کمپانی ممکن است این وظیفه را به عهده کارمندان بگذارد و مدیران ارشد اجرایی هم وظیفه کاری هر فرد را برای آنها تعریف و تعیین کنند.

۲- …. و به الگوی کاری خود پایبند باشید

مهم‌ترین مساله برای یک گروه کاری یا شرکت این است که با الگوها و ارزش‌های خود زندگی کند به جای اینکه فقط آنها را به عنوان یک قاعده اجرا کند، تا افرادی که شامل ارتقا شغلی شده‌اند تصور نکنند که رفتارهای آنها درست برعکس نقشه راهی است که شرکت در ابتدا برایشان تعیین کرده است.

کتی ساویت، مدیر اجرایی در  موسسه مساوره‌ای Perch Partners در این رابطه گفته: «من فکر می‌کنم برای هر کسی در بیشتر شرکت‌ها بسیار ساده است که منفی‌بافی کنند که ممکن است به ایجاد خط‌مش و سیاست کاری منجر شده و در نهایت سرطانی بسازد که حتی بزرگ‌ترین شرکت‌ها را نیز از پای در بیاورد.»

پ: نمایش ندادن احترام به کارمندان یکی از اشتباهات مدیران است

وقتی اعضای یک گروه احترامی که انتظار دارند را دریافت نکنند، نمی‌توانند خلاقیتی که باید را در کار خود داشته باشند و بهترین‌های وجود خود را در کار نمایش دهند.

«اگر بیشتر از سه اولویت در برنامه‌ریزی خود داشته باشید، یعنی در واقع هیچ اولویتی ندارید». جیم کالین: نویسنده کتاب‌های مدیریتی پرفروشی همچون «خوب به عالی» و «بساز برای همیشه»

«ما کاری می‌کنیم که هر کسی متوجه شود دلیل انجام کارهای فرهنگی این است که ما آن احترام را داریم. در کسب‌وکار ما یک مرحله راحتی و احساس امنیت وجود دارد.» – جان دافی، مدیر اجرایی شرکت تکنولوژی-موبایلی  ۳Cinteractive.

۱- تاثیر منفی یک مدیر بد

متاسفانه اغلب ما تجربه کار کردن با یک مدیر بد را داشته‌ایم. اغلب این افراد یک‌سری رفتارها و گرایشات مشابه به هم دارند: گوش نمی‌کنند. اعتماد نمی‌کنند. آنها کارمند را فقط بازویی برای انجام خواسته‌های خود می‌دانند و بس. همیشه دنبال مقصر می‌گردند و هیچ‌وقت اشتباهات خود را به عهده نمی‌گیرند. اعتبار کارهای گروهی را زیر سوال می‌برند. آبروی کارمندان را پیش بقیه اعضای کاری می‌برند و حرمت و شخصیت کارمند برایشان مهم نیست و ……. ده‌ها رفتار مشابه دیگر.

این رفتارها سبب می‌شود که اعضای گروه کاری یک حالت دفاعی به خود بگیرند و بیشتر از اینکه بدنبال پیشبرد بهتر کارها باشند، در تلاش برای دور ماندن از انگشت اتهام مدیر باشند. به این معنی که اگر یک ایده ناب و سازنده داشته باشند اما با اصول کاری شرکت همخوانی نداشته باشد، ممکن است هرگز آن را مطرح نکنند. کار کردن در چنین محیطی باعث مرگ خلاقیت می‌شود و پس از مدتی هم انگیزه‌ کاری افراد از میان خواهد رفت.

۲- سبک کاری ویژه خود را داشته باشید

بسیار مهم است که یک مدیر سبک کاری و الگوی رفتاری مشخص داشته باشد که همه به آن احترام بگذارند.

روبین دومنیکونی، مدیر اجرایی Thread Tales، یک شرکت فعال در زمینه مد و فشن در مورد سبک کاری گفته: من به “M.R.I.” معتقدم، ام آر آی یعنی «تفسیر مملو از احترام» از چیزی که دیگران به شما می‌گویند.

او بر این باور است که: «من نیازی ندارم که همه اعضای تیمم دوستان خوبی با هم باشند، اما نیاز دارم تیمی با “M.R.I.” داشته باشم. به این معنی که هر کسی بتواند هر چیزی به دیگری بگوید اما بهترین و مودبانه‌ترین روش بیان را استفاده کند. به طور مثال، وقتی با مشکلی مواجه می‌شوند بگویند: می‌شه به من بگی چرا دوست نداری این کار را انجام دهی؟»

امید که موارد بالا رهنمودی مفید در ساخت یک تیم کاری موفق برای شما باشد.

نوشته چگونه یک مدیر می‌تواند باعث شکست یا پیروزی کسب و کار خود بشود؟ اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

ساخت سریال تلویزیونی «آخرین موهیکان» به کارگردانی و نویسندگی کری فوکوناگا

۲۷ فروردین ۱۳۹۸
288 views
بدون نظر

کری فوکوناگا و نیکول کسل می خواهند نسخه تلویزیونی «آخرین موهیکان» (The Last of the Mohicans) را برای بخش تلویزیونی استودیو پارامونت بسازند. در اقتباس سینمایی مایکل مان در سال ۱۹۹۲، دانیل دی لوییس نقش اصلی را بر عهده داشت. در سال های اخیر، کسل اپیزودهایی از سریال «وست ورلد» (Westworld) و «کسل راک» (Castle Rock) را کارگردانی کرده و اخیراً نیز کارگردانی اپیزود پایلوت سریال جدید «نگهبانان» (Watchmen) را نیز بر عهده داشته است و فوکوناگا نیز در حال حاضر روی پروژه «باند ۲۵» (Bond 25)، جدیدترین فیلم در فرانچایز «جیمز باند»، متمرکز است.

آخرین موهیکان

فیلم «آخرین موهیکان» مایکل مان یکی از به یاد ماندنی ترین فیلم های حماسی است که در فرهنگ عمومی مردم رخنه کرده و بر اساس رمانی به همین نام نوشته جیمز فنیمور در سال ۱۸۲۶ ساخته شد. داستان فیلم در سال ۱۷۵۷ می گذرد و نبرد بین فرانسه و بومیان را روایت می کند که از آن با عنوان جنگ هفت ساله یاد می شود. در نسخه مایکل مان که بر اساس فیلم نامه فیلیپ دان برای فیلمی به همین نام ساخته جورج بی سیتز در سال ۱۹۳۶ تهیه شده بود، دی لوییس نقش ناتان پو ملقب به چشم عقابی (Hawkeye) را بازی می کند.

آخرین موهیکان

فیلم مان با بودجه ۴۰ میلیون دلاری ساخته شده و در باکس آفیس به فروش ۷۵ میلیون دلاری دست یافت و البته نقدهای بسیار مثبتی نیز دریافت کرد. در کنار دی لوییس، مادلین استو در نقش کورا مونرو، راسل مینز در نقش چینگاچگوک و اریک شیوگ در نقش یونکاس حاضر شدند. بر اساس ادعای مجله ورایتی، فوکوناگا و کسل برداشتی جدید از داستان «آخرین موهیکان» خواهند داشت. سریال تلویزیونی این دو به نسخه اورجینال کوپر وفادار بوده که روی شخصیت کورا- دختری دو رگه از یک ژنرال بریتانیایی – و یونکاسِ موهیکان متمرکز خواهد بود. کسل اپیزود پایلوت را کارگردانی کرده و فوکوناگا نیز در زمینه نوشتن فیلم نامه به نیکلاس آزبورن کمک خواهد کرد و هر سه آن ها تهیه کنندگی سریال «آخرین موهیکان» را بر عهده خواهند داشت.

بیشتر بخوانید: اسپین آف جدید سریال «The Walking Dead» با حضور قهرمانان زن در مسیر ساخت

آخرین موهیکان

وی در سخنانی از قصد خود برای بازگویی داستان اصلی در قالب یک سریال تلویزیونی می گوید: «من شدیداً هیجان زده هستم از این که بخشی از این تیم فوق العاده هستم که می خواهیم نور و دیدگاهی تازه را به این دوره از تاریخ مان بیاوریم. در حالی که کتاب جیمز فنیمور کوپر و فیلم اورجینال فضای زیادی برای پر کردن ایجاد کرده اند، فیلم نامه نیک و کری یک برداشت تازه و خوانشی احیاگرانه خواهد بود. آن ها این فرصت خارق العاده را برای نشان دادن و بررسی شخصیت هایی که اغلب به حاشیه رانده می شوند غنیمت می شمارند».
آخرین موهیکان

در حالی که سریال «آخرین موهیکان» اولین تجربه فیلم سازی آزبورن به شمار می آید، فوکوناگا در یک دهه گذشته رزومه قابل توجهی برای خودش دست و پا کرده است. در سال ۲۰۱۵، فوکوناگا اولین فیلم خود با عنوان «هیولاهای بی مرز و بوم» (Beasts of No Nation) که یک درام جنگی بود را کارگردانی کرد که نویسندگی و مدیریت اجرایی آن را نیز خودش بر عهده داشت. سپتامبر گذشته نیز پس از کنار رفتن دنی بویل به دلیل تفاوت های دیدگاهی، فوکوناگا برای ساخت فیلم «باند ۲۵» استخدام شد. برای نسخه سریالی «آخرین موهیکان» حضور کسل در میان کارگردانان می تواند بسیار جذاب باشد.

آخرین موهیکان

او کارگردانی تعدادی از اپیزودهای سریال های محبوب و قابل توجهی مانند «آمریکایی ها» (The Americans) را در کارنامه دارد و سریال های زیادی با بن مایه ماوراء الطبیعه را نیز رهبری کرده است. از این رو تماشای شیوه پرداخت او به جنبه های ماوراء الطبیعه داستان کوپر هیجان انگیز خواهد بود. همچنین با توجه به اینکه فوکوناگا کارگردانی سریال جدید را بر عهده دارد می توان اطمینان داشت که سریال «آخرین موهیکان» بسیار جذاب، به احتمال فراوان پر از سکانس های خشن و البته بسیار سرگرم کننده و متنوع خواهد بود.

بیشتر بخوانید: ۱۰ بازیگر سبک متد اکتینگ که برای ایفای یک نقش‌ دست به کارهای دیوانه‌واری زدند [قسمت دوم]

نوشته ساخت سریال تلویزیونی «آخرین موهیکان» به کارگردانی و نویسندگی کری فوکوناگا اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

«عصر جدید» بورس: شاخص کل از ۲۰۰ هزار واحد گذشت

۲۷ فروردین ۱۳۹۸
307 views
بدون نظر

بورس ۹۸ بورس شگفتی ها است. شاخص کل بورس ایران در آخرین دوشنبه فروردین ماه ۹۸ از مرز ۲۰۰ هزار واحد گذشت و یک رکورد تاریخی دیگر را ثبت کرد. خرید و فروش بیش از ۱ هزار میلیارد تومان سهام در طول یک روز، نشان از ورود حجم بالای نقدینگی به بورس و نوید بخش روزهای طلایی در ماه های آینده دارد. کم کم باید آماده سودهای شیرین در بسیاری از نمادهایی که با افت شدید قیمت مواجه بودند باشیم.

بر خلاف انتظارات که تحریم و محدودیت ها در فروش نفت در سال سخت تحریمی ۹۸، افت قیمت ها و شاخص کل در بورس را پیش بینی می‌کرد، جهش فوق العاده بورس که از  اوایل فروردین آغاز شده بود همچنان ادامه یافته و ما شاهد ورود شاخص کل به سقف های جدید هستیم. فروش ۱۳۰۰ میلیارد تومان سهام در آخرین دوشنبه فروردین ۹۸، سیگنال ‌های خرید بسیاری را فعال کرده است.

این حجم تبادل سهام در بازار بورس ایران در فروردین نود و هشت را باید به فال نیک گرفت و برای سودهای شیرینی در ماه های آینده آماده شد. اگر کد بورس ندارید، در اسرع وقت از طریق یکی از ۱۰۸ کارگزاری در ۳۱ استان کشور اقدام کرده ودر سامانه سجام ثبت نام کنید. در حال حاضر، ۸ میلیون نفر از جمعیت ایران، کدبورس دارند که انتظار می رود تا سال ۱۴۰۰، این رقم از مرز ۱۰ میلیون نفر فرا تر رود.

بورس ۹۸

پربیننده ترین سهام بازار بورس و فرابورس ایران در آخرین دوشنبه سال ۹۸

انتظار بازدهی ۱۰۰ درصد سهام در سال ۹۸، تصوری است که سهامداران از سود دهی بازار بورس در سال رونق تولید دارند. انتظاری که با وضعیت تکنیکال و فاندمنتال بازار بورس ایران همراهی و همگامی دارد. احتمالا در سال ۹۸، شاهد جهش عجیب دلار مثل سال ۹۷  نخواهیم بود. بنابراین، سرمایه گذاری روی ارز، قطعا سود ۵۰ تا ۱۰۰ درصد به  بالا را برای  سرمایه گذاران به ارمغان نخواهد داشت و امیدواریم اسفند ۹۸ که به این گفتار اشاره میکنیم، شاهد عملی شدن این پیش بینی باشیم.

بازتاب صعود تاریخی شاخص کل در آخرین دوشنبه سال ۹۸ در روزنامه های سه شنبه

امسال، خودروهایی ها، سیمانی ها، فلزات و شرکت های غذایی و تولید تجهیزات، بازار خوبی را در انتظار خواهند بود و این فرصتی عالی برای سرمایه گذاری روی سهامی است که پایین تر از ارزش ذاتی خود قیمت گذاری شده اند. یکی از آن ها، شرکت ذوب و صنایع دریایی ایران است که گزینه های مطلوب در بازار فرابورس محسوب می شوند.

شاخص کل از مرز ۲۰۰ هزار واحد گذشت

حتما ببینید: راهنمای فعالیت در بازار بورس ایران

تحلیل گران انتظار دارند که شاخص کل بورس ایران که بعضی آن را دماسنج اقتصاد ایران می نامند، تا پایان سال ۱۴۰۰ هجری شمسی وارد کانال ۵۰۰ هزار واحدی شوند. شاید این به آن معنا باشد که دیگر بایستی با سهامی با قیمت های زیر ۱۵۰۰ ریال، خداحافظی کرد و این فرصت خوبی برای سرمایه داران برای خرید هوشمندانه در بازار است. آن چه که در بورس به آن نیاز داریم، پول نیست، صبر و تحلیل هوشمندانه است. روند شاخص در سال ۹۸ صعودی است، هر چند با نوسانات مقطعی کاهش شاخص مواجه شویم.

اینکه چرا شمار زیادی از مردم ایران در بازار بورس با وجود سودآوری برتر آن به نسبت دلار و زمین و طلا در ۴۰ سال اخیر فعال نیستند، ۲ دلیل مهم دارد: نگاه محافظه کارانه فرهنگ ایرانی به سود راحت کوتاه مدتی و عدم اطلاع از بازار بورس و هم چنین ۱۲ میلیون بی سواد مطلق که سواد خواندن و نوشتن ندارند و همچنان تهدیدی برای اقتصاد ایران ۱۴۰۰ هستند.

حتما ببینید: راهنمای ثبت نام در سامانه سجام

نوشته «عصر جدید» بورس: شاخص کل از ۲۰۰ هزار واحد گذشت اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

زنگ کتاب سال جدید؛ معرفی کتاب‌های خواندنی بازار نشر کشور

۲۷ فروردین ۱۳۹۸
292 views
بدون نظر

در آستانه سال جدید احتمالا قصد داشته باشید با عیدی های خود خرید کنید و بهتر است در این میان خرید کتاب را نیز فراموش نکنید. این بخش از معرفی کتاب نزدیک به تاریخ رسمی آغاز نمایشگاه کتاب است و در ایام برگزاری این نمایشگاه نیز معرفی‌های ویژه‌ای از بازار نشر کتاب خواهیم داشت.

در معرفی کتاب روزیاتو سعی خواهیم کرد که کتاب‌هایی در تمام ژانرها را انتخاب کنیم و تمام سلایق را در بر بگیریم. سعی می‌کنیم در هر مطلب کتبی در ژانرهای مختلف را انتخاب کنیم و آثاری را که برمی‌گزینیم به طور موجز معرفی کرده و نوشته‌ای هم از پدیدآورنده و یا مترجم اثر مربوطه در کنار کتاب خواهیم داشت. باید گفت که فرهنگ کتابخوانی در کشور ما همیشه رتبه پایینی داشته و وضع گرانی کتاب باعث شده که روز به روز کتاب از سبد خرید کالای مردم کمرنگ‌تر بشود. گرانی کاغذ از یک سو مجالی به ناشران نمی‌دهد تا کتابها را ارزان‌تر برای مشتریان تهیه کنند و بازار کتاب همانند بسیاری از بازارهای صنایع کشور دچار یک آشوب شده است.

با این حال هنوز هم می‌توان با کمی حساب و کتاب به این مساله پی برد که هزینه یک کتاب خوب که شاید ساعت‌ها و روزها در کنار ما باشد و یاد و خاطره‌اش تا چندین سال در کنج ذهن‌مان باشد؛ در خیلی از مواقع برابر با صرف یک وعده غذایی در خارج از منزل است. هنوز هم عده زیادی از کتابخوانان هستند که در این بازار گرانی دنبال آثار خوب می‌گردند و شاید بهتر است که بگوییم گزیده خرید کردن یکی از مسائل هر کتابخوان امروزی شده است.

چه بهتر که گاهی این وعده غذایی روح را ارج نهیم و تصور نکنیم که بازار اینترنت و شبکه‌های اجتماعی می‌تواند برای مطالعه ما کافی باشد.

۱- یادت نرود که نوشته یاسمن خیلی فرد

کیوان کامیاب بعد از پانزده سال دوری از وطن به ایران باز می‌گردد و با شخصیت‌هایی روبرو می‌شود که پیش‌تر در زندگانی او نقش‌هایی داشتند. این جمله کوتاه سوژه اصلی کتاب حجیم یادت نرود که است و باید اعتراف کرد که چنین سوژه‌هایی در ذهن تک تک انسان‌ها پیش می‌آید. خیلی از ما گاهی تصور می‌کنیم که اگر برویم ناپدید شویم و بعد از ده بیست سال به خانه و کاشانه خود بازگردیم چه اتفاقاتی برای اطرافیانمان رخ داده است. جوان‌ترها به این مسائل فکر می‌کنند و برخی مسن‌ترها این سوژه را لمس کرده‌اند.

نویسنده کتاب، یاسمن خلیلی فرد اما خود از نسل جوانی است که موقع نگارش این کتاب سی سال هم نداشته و با نهایت تعجب توانسته یک زندگی از دست رفته را با تمام ریزه کاری‌ها و جزییاتش به تصویر بکشد. او روایت دانای کل را برای کتاب خود برگزیده و به زندگی تک تک اطرافیان کیوان کامیاب و خود کیوان می‌پردازد و از میانه قصه با یک پیچش ناگهانی و غیر قابل پیش‌بینی، مسیر داستان را به کلی عوض می‌کند.

یادت نرود که اولین رمان خلیلی فرد است که به گفته خودش دو باری از سوی ارشاد رد شد و با زحمات و تلاش فراوان توانست به مرحله چاپ برسد. او می‌گوید این رمان در اصل سوژه یک فیلمنامه بوده ولی امروز که کتاب را می‌خوانیم خوشحال می‌شویم که یادت نرود که تبدیل به یک رمان شد چرا که از نظر من تعدد شخصیت در آن می‌توانست برای یک اثر سینمایی مشکل ساز باشد (البته سریال خوبی از دل این داستان می‌توان ساخت!)

یادت نرود که یک کتاب رمان قصه محور است و خلیلی فرد چندان در تکنیک نویسندگی و فرم تلاش نکرده اما این حرف بدین معنا نیست که نثر و نگارش کتاب مشکل دارد. او نثر روانی را برای رمان خود در نظر گرفته و در عوض قصه عمیقی داخل آن تزریق کرده است. یاسمن خلیلی فرد متن زیر را برای خوانندگان روزیاتو و علاقه‌مندان به کتاب یادت نرود که نوشته است:

«یادت نرود که … اولین کتاب من است.
طرح و ایده ی نوشتن آن در کلاس­های واحد دانشگاهی مبانی فیلمنامه نویسی به ذهنم رسید. تنها ۱۹ سال داشتم. طرح را که به استادم دادم از آن استقبال کرد و توصیه کرد بیشتر رویش کار کنم و به تدریج به فیلمنامه تبدیلش کنم.

هرکس مرا بشناسد می­داند علاقه اصلی من همواره سینما بوده است. هنوز هم هدف نهایی ام در زندگی سینماست اما وقتی به سبب برخی خطوط قرمز موانعی بر سر راه ساخت نسخه سینمایی از طرح اولیه ام قرار گرفت تصمیم گرفتم این ایده و طرح را به یک داستان بلند تبدیل کنم.

تبدیل یک طرح سینمایی به یک داستان بلند کار راحتی نیست خصوصاً برای آدمی کم تجربه. روزهای نگارش «یادت نرود که …» تلخ و شیرین بود. سخت و آسان. داستان من لحن غم انگیزی دارد. آدم هایش مثل همه ی آدم های دیگر با مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند و کنش و واکنش هایشان، برای منی که باید شخصیت هایشان را طراحی می کردم و شناسنامه شان را خودم صادر، بسیار دشوار بود. در عین حال تحقق یافتن رویاهای انسان به واقعیت همیشه شیرین است؛ شیرین و جذاب. وقتی این رویابافی همیشه خلق جهانی باشد که پیش تر وجود نداشته است و قرار است خودت همه چیزش را بنا کنی قطعاً دستیابی به آن شیرین تر و جالب تر است.

نام اولیه ی «یادت نرود که …»، «زمستان ابدی» بود. این نام را از آن جهت بسیار دوست داشتم که بار معنایی قوی ای داشت. بسیار تداعی گر فضای درونی داستان بود.

نگرفتن مجوز ارشاد، شاید بدترین اتفاقی باشد که برای یک نویسنده ی داستان اولی رخ می دهد. علاوه بر حال خرابی که آدم را به خود دچار می کند، احساس می کنی از همه ی دنیا عقب افتاده ای، فکر می کنی حالا کلی درها که قرار بود به رویت گشوده شوند دیگر بسته می مانند. بعد که کتاب و کتاب­های نویسنده چاپ می شوند هرقدر هم که موفق از آب دربیایند به این تصور خواهی خندید. نویسندگی قرار نیست درهای زیادی را برای نویسنده بگشاید. باید روی زمین ایستاد، روی ابرها نمی توان درباره نویسندگی بیانیه صادر کرد. نویسندگی دست کم برای شخص من به رغم موفقیت های کتابهایم بیش از هر چیز ارضای یک حس درونی بوده است. نوعی آرامش درونی که حاصل خلق داستان است.

در سال ۹۳ در کمال ناامیدی، «زمستان ابدی» را تغییر نام دادم و با عنوان جدید  «یادت نرود که …» به ارشاد فرستادم. «یادت نرود که …» از آن دسته نام های مدرن است. از آن عنوان های جدیدتر و غیرکلاسیک تر که البته کاملا هم برگرفته از فضای درونی قصه ی من است؛ مضمون اصلی داستان من گذشته و خاطرات و مرور آنهاست و به نظرم این عنوان جدید می توانست آن فضاسازی را به درستی تعریف کند.

مرداد ۹۳، در حالی که از خیر مجوز گرفتن کتابم گذشته بودم و در حال نوشتن داستانی دیگر بودم به من خبر دادند که «یادت نرود که …» مجوز گرفته است. طبیعتاً خبر خوشحال کننده ای بود. پروسه ی چاپ کتاب در نشرهای شلوغی مثل «چشمه» همیشه بیشتر از نشرهای معمولی تر طول می کشد و این شد که آبان ۹۴، «یادت نرود که …» منتشر شد و در حال حاضر چاپ هفتمش هم تمام شده و به زودی به چاپ هشتم می رسد.

شخصیت های اصلی این رمان میانسال اند و وقتی کتابم چاپ شد من تنها ۲۴ سال داشتم. بسیاری از مخاطبان کتابم، حدس می زدند زنی ۴۰-۵۰ ساله باشم و وقتی صفحه مجازی ام را می دیدند یا خودم را در مناسبتی، مراسمی، رونمایی و جشن امضایی بسیار تعجب می کردند.

«یادت نرود که …» با تمام تلخ و شیرین هایش، با تمام سختی هایی که برایش کشیدم همچون فرزند اولی ست که همیشه دوستش خواهم داشت. حتی اگر سالها بگذرد و کتابهای بهتری بنویسم.»

۲- شانتارام نوشته دیوید گریگوری رابرتز 

خواندن رمان شانتارام در این دور و زمانه کار هرکسی نیست،‌همانطور که نوشتنش و ترجمه کردنش هم کار هر شخصی نیست. با رمانی بیش از هزار صفحه روبرو هستیم که در سه مجلد به طبع چاپ رسیده است و نویسنده‌ آن هم ناشناس است! ریسک ترجمه و چاپ چنین کتابی در اوضاع بازار نشر فعلی کشور بسیار بالاست اما در نهایت باید گفت که خریدن این ریسک به جان ناشر و مترجم، باعث شده که خوانندگان ایرانی با یکی از بزرگترین رمان‌های چند سال اخیر آشنا شود.

داستان شانتارام بر اساس زندگی واقعی دیوید گریگوری رابرتز است، مردی که به معنای تام زندگی‌اش یک پا فیلم سینمایی بوده و اگر سیر زندگانی خود را به رشته تحریر در نمی‌آرود، خیانت بزرگی به خود و بشریت کرده بود! دیوید فراری از زندان بوده و وارد دنیای زیرین گانگستری هندوستان می‌شود و در جهان زیرزمینی عجیب و پر از رمز و راز این کشور مدتها زندگی می‌کند. کتاب او تبلور کاملی از هندوستان است و از بالاترین نقاط فرهنگی این کشور تا فرومایه‌ترین و پست‌ترین مکان‌ها و آداب این کشور را به تصویر می‌کشد. شانتارام بخش‌هایی از هند را نشانمان می‌دهد که کمتر در بالیوود دیده‌ایم و با حالت اتوبیوگرافی خود، یک داستان واقعی از کشوری پر از عجایب را به مخاطب تحویل می‌دهد.

دیوید گریگوری رابرتز از پس نوشتن زندگینامه خود به خوبی برآمده و قصه‌ای که به شریان‌های این شرح حال نویسی اضافه کرده، لحن مناسب و روایتی قوی دارد و حوصله سر بر نیست. او با اینکه به عنوان نویسنده‌ای پرکار شناخته نمی‌شود و شانتارام اولین و تنها کتابش به شمار می‌رود اما توانسته قدرت نویسندگی خود را ثابت کند و ضرباهنگی بسیار مناسب برای رمان طولانی خود خلق کند تا خواننده را همراه با زندگی اسرار آمیز خود به دنبال خویش بکشاند.

کتاب‌های خواندنی بازار نشر کشور

شانتارام رمان کمتر دیده شده‌ای در بازار نشر کشور است که با ترجمه روان و عالی سولماز بهگام همراه بوده و خوشبختانه حتی یک سطر از کتاب نیز دچار ممیزی و حذف نشده است. در شانتارام با اثری روبرو هستیم که علی رغم بزرگی، در آن گم نمی‌شوید و دست در دست نویسنده قهار آن (که در حقیقت قهرمان داستان نیز به شمار می‌رود) در کوچه پس کوچه‌های هندوستان قدم می‌زنید. با او خوشحال می‌شوید و می‌ترسید و گریه می‌کنید و از تعجب شاخ در می‌آورید.

مترجم این اثر برای خوانندگان روزیاتو و علاقه‌مندان به کتاب متن زیر را در اختیار ما قرار داده است:

«با اینکه بسیاری شانتارام را یک سفرنامه میپندارند اما این اثر فراتر از یک خودنگاری در باب تجربیات پُر فراز و نشیب سفر است. شانتارام، روایتی است صادقانه از زبان فردی که در پاسخ به انتخابهای فردی خویش دست به بختآزمایی با زندگیاَش میزند. آزمودن بخت برای رسیدن به فردایی بهتر. این اثر بر اساس زندگی واقعی دیوید گریگوری رابرتز، از زبان او و به قلمش خودش نوشته شده است. در زندگی واقعی، او از دیوارهای بلند یک زندان فوق امنیتی بالا میرود، خود را به آن سوی حصارها میرساند و میگریزد اما زندان واقعی او چیزی نیست جز نفسش زیرا که مدام وی را در وضعیتی دوگانه و پرچالش میاندازد و او هر بار ناگزیر به انتخابی دیگر است. شاید بتوان گفت که زندانی که او از دیوارش بالا رفت و گریخت و پایش را به هندوستان کشاند، مصداقی باشد از زندانی که نفس برای آدمی عَلَم کرده و هر روز با توقعات اشتباه، باورهای پوچ و افکار مسموم، برج و بارویش را پیرامون آدمی مستحکمتر و بلندتر بنا مینهد. زندان نفس آدمی، همان چیزی است که هر کدام از ما را از آزمودن خودِ حقیقیمان و رسیدن به آرزوهای برحقمان دورتر میکند تا جایی که همه، همان باورها و افکاری را از آنِ خود میدانیم که نفسمان، این زندانبان قهّار برایمان بنا کرده است.

اگر شخصیت اول این روایت بیمانند را مصداقی از روح آدمی فرض کنیم، باید بگویم روح هربار که او به گمانش به آزادی رسیده و از بند باید و نباید آن رها شده، در دم مرتکب بزرگترین اشتباه میشود چرا که ماجرای نفس بیتردید این نیست که آدمی دیگر با هیچ چالشی مواجه نشود و پس از رهاشدن از بند نفس خویش به زندگی بیدغدغه و سرشار از آرامشی دست مییابد. اما اگر بنا را بر این بگذاریم که همچون دانای کلّ این اثر هر بار معضلی جدید و کارزاری نو بر سر راه رستگار زیستن آدمی، خود نشان میدهد، درست آن است که هر چالشی را با آغوش باز پذیرا بود بیآنکه در تلاش برای گریختن از آن کوشید. فرار هرگز نتیجۀ درستی در اختیار انسان نگذاشته و حتی راوی اصلی این اثر پس از گذشت پانزده سال از فرارش از زندان تصمیم میگیرد تا خود را به مقامات بینالمللی معرفی نماید و مجازات جرمش را که سرقت مسلحانه بوده پذیرا شود و تنها آن زمان که دوباره پس از سالها به زندان بازمیگردد دست به قلم میشود تا خاطرات سالها گریختن خود را مکتوب نماید. درواقعیت او پس از فرار از زندان، کاملاً اتفاقی پایش به هندوستان میرسد و قصدش این بوده تا پس از چند روز گشت و سیاحت در این سرزمین عجایب به آلمان برود اما پس از ده سال، از همان خاک خودش را به مقامات بینالمللی معرفی میکند تا دوباره به زیر سقف بتونی زندان بازگردد و حسابش را با خودش، پیرامونش و جهان درونش تسویه کند زیرا که طیّ سالهای اقامتش در هندوستان به اهمیت مفاهیمی پی میبرد که پیشتر در نظرش محلی از توجه برایش نداشتند.

هندوستان و افغانستان که دستمایههای مکانی اصلی این اثر برای پردازش وقایع هستند هر دو در بطن خود نمادی از معنویت نهفته دارند. شاید اگر او به جای هندوستان به آلمان یا انگلستان میرفت هیچیک از این رخدادها برایش اتفاق نمیافتاد و او به تحول محض معنوی نائل نمیشد. از اینرو به گمانم دستمایۀ مهم دیگر این اثر، معنویات است. به ضرس قاطع باید گفت برای گریختن از نفس و رهایی از شرارتی که میتواند به ما القا کند بایستی به معنویات دیگرگونه بذل توجه کرد. این مهم به وسیلۀ اراده، اهتمام و استمرار میسّر میشود و البته توجه به نشانههایی که هر روز از جهان پیرامون به ما القا میشود. در سایۀ یک نگرش معنوی و غیرزمینی است که میتوان بر غم، درد، خشم و حتی سایر کیفیتهای بشری که ناگزیر در مسیر حیات ما ریشه دواندهاند فائق آمد.»

۳- مردمک های قرمز نوشته جیران ماهتابی

جیران ماهتابی دختری است از ایل و تبار ترکمن و خودش هم در گنبدکاووس زندگی می‌کند. او جوانی است ۲۷ ساله که کتاب خود را در سال گذشته بعد از زنگ زدن به ۱۴۲ ناشر توانست چاپ کند چرا که ناشرین کشور به فروش اولین کتاب فانتزی-ترسناک بومی او اعتماد نداشتند. نشر موج که سابقه خوبی در چاپ فانتزی‌های بومی دارد و سلیقه جالب توجهی هم دارد، به کتاب روی خوش نشان می‌دهد و آن را منتشر می‌کند و حالا بعد از انتشار کتاب می‌توان گفت که تمامی ناشرین قبلی، عملا اشتباه بزرگی را مرتکب شده‌اند.

مردمک‌های قرمز کتاب بی نقصی نیست و مشکلات ریز و درشتی دارد. حتی می‌توان در برخی صفحات به نحوه سطحی نگارش جیران ماهتابی خرده گرفت که اصول اولیه نگارش هم در آن رعایت نشده اما این بخش‌ها قسمت کوچکی از کتاب حجیم او را شکل می‌دهند و به اصطلاح گاف یا همان اشتباه سهوی به شمار می‌آیند. بن مایه داستان کتاب به خودی خود جذاب است و از آنجا که با یک فانتزی-ترسناک بومی روبرو هستیم؛ می‌توان شجات جیران ماهتابی را برای نگارش چنین اثری ستود.

کتاب‌های نسل جوان امروزی به دو دسته تقسیم می‌شوند، یا تاثیر گرفته از نویسندگان خارجی همچون کافکا و آلبرکامو، آثاری به شدت غمگین با مضامین فلسفی هستند (که البته مخاطب خاص خودش را دارند) و یا کتاب‌هایی بسیار سطحی از یک رابطه عاشقانه هستند. دسته دوم کتاب‌ها به وفور در بازار نشر الکترونیک و چاپی سر و کله‌شان پیدا شده و آنقدر نگارش نازل و محتوای تکراری دارند که باید به حال برخی از آنها گریست. جیران ماهتابی اما در این میان مسیری دیگر را انتخاب کرده و تصمیم گرفته داستان‌ها و افسانه‌های ترکمن را با سوژه‌ای که در ذهن داشته ترکیب کند و نتیجه کار را یک اثر ترسناک-فانتزی بومی شسته رفته تحویل مخاطب دهد.

او از قصه‌های مادربزرگان ترکمن و افسانه‌هایی چون زهره طاهر، شاه صنم غریب الهام گرفته و مضمون اروپایی خون آشام را نیز وارد داستانش کرده و حاصل کار را معجونی عجیب و غریب کرده که بر خلاف ترکیب نامانوسش، طعم خوبی دارد. مردمک‌های قرمز داستان دختری ساکن گنبد کاووس است که معشوقش خون آشام است، این سوژه شاید مخاطب فانتزی دوست را یاد سری کتاب گرگ و میش بیندازد، ولی باید گفت که روند داستان کتاب کاملا متفاوت از این سری پیش می‌رود و داستان رفته رفته اصالت بیشتری پیدا می‌کند. بخشی از کتاب را در قسمت زیر بخوانید:

«خم شد و محتوای مشک را درون دهان جرن خالی کرد. خون بود! جرن تهوع داشت و سعی کرد مانع شود اما نمی‌توانست از خوردن اجتناب کند. باید نفس می کشید و آن را فرو داد. نمی‌توانست باور کند چیزی با چنین قدرتی بتواند دردهایش را تسکین دهد انگار آبی روی آتش ریخته باشند. تمام بدنش تمنای آن مایع غلیظ و لذتبخش را داشت. خون آشام مشک را از دهان او دور کرد و دوباره درد به وجودش حمله ور شد.»

جیران ماهتابی آینده خوبی در زمینه نوشتن کتاب‌های فانتزی خواهد داشت و عنصر ترس را با اینکه نتوانسته آنچنان که باید در میان جملاتش به تصویر بکشد اما از خوانش نثر او این برمی‌آید که با نویسنده‌ای آگاه و مسلط به قصه گویی روبرو هستیم. او متن زیر را برای علاقه‌مندان کتاب و خوانندگان روزیاتو نوشته است:

«از بچگی همیشه کتاب خواندن برایم مهمتر از همه چیز بود. مهمتر از بازی کردن، کارتون دیدن، مهمانی رفتن و حتی درس خواندن!همیشه دغدغه نوشتن یا اینکه آیا می توانم بنویسم را در ذهنم داشتم. ایده مردمک های قرمز وقتی به ذهنم رسید که دیگر از کارهای نیمه کاره داستان های پرداخت نشده و دفترهای نیمه پر شده اتاقم خسته شده بودم. هیچ کدام از آنها پایان نداشتند و یا شاید تا آن زمان من خودم را قبول نداشتم. تا الان هر کتاب و یا فیلمی که از خون آشام ها خوانده و یا دیده بودم تابع یک سری قوانین خاص بودند که بیشتر آنها بعد از کتاب دراکولای برام استوکر روند سنتی پیدا کرده بود و همه از همان قوانین پیروی می‌کردند.

دوست داشتم دنیای خودم را داشته باشم. با قوانین و تازگی هایی که خودم خلق کردم کتابی بنویسم اما کمی در مورد بازخوردها نگران بودم. تعدادی از مخاطبان گفته بودند که مردمک های قرمز مانند دیگر کتاب های خون آشامی است و تازگی ندارد اما خوب باید در نظر بگیریم که یک چیز در همه خون آشام ها برابر است و آن هم این است که آنها خون می خورند! این بارزترین مشخصه آنهاست، نمی‌توانم بگویم که روزی روزگاری خون‌آشامی زندگی می کرد که شیر میخورد! اما تعداد مخاطبینی که نکته بین بودند کم نبود و از تغییر قوانین و ایجاد ابعاد تازه استقبال کردند.

شخصیت کتاب دختر ترکمنی است که در زمان حکومت نادر شاه در ترکمن صحرا زندگی می کرد اما در شب نامزدی اش توسط چند خون آشام روس تبدیل به خون آشام شده و نامزدش کشته می شود. او اکنون با عمر طولانی و قدرت های جادویی در ترکمن صحرا از قلمرو خود محافظت میکند. او که سه قرن سوگ مرگ عشقش را در سینه دارد ناگهان عکس او را در گوشی دیگری از جهان دیده و زندگی اش دگرگون می شود.»

نوشته زنگ کتاب سال جدید؛ معرفی کتاب‌های خواندنی بازار نشر کشور اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.