این سایت در ستاد ساماندهی ثبت شده و تابع قوانین جمهوری اسلامی میباشد

۱۰ باور غلط و خطرناکی که به واسطه فیلم های سینمایی به وجود آمده

۲۸ خرداد ۱۳۹۸
350 views
بدون نظر

سینمای دنیا مملوء از فیلم هایی است درباره ی کسانی که در طبیعت گم شدند یا در مخمصه ی بدی گرفتار شدند اما با ترفندهایی موفق شدند این شرایط دشوار را دوام بیاورند و دست آخر نجات پیدا کردند. با این حال، حقیقت آن است که بسیاری از این ترفندها در زندگی واقعی نه تنها کارساز نیستند بلکه بسیار خطرناک هستند و می توانند ما را به کشتن دهند. در ادامه با تعدادی از باورهای غلط و خطرناکی آشنا خواهیم شد که به واسطه ی فیلم های سینمایی به وجود آمده اند.

۱- غار بهترین جا برای روشن کردن آتش است

باورهای غلط ناشی از فیلم های سینمایی

روشن کردن آتش در غار شاید رومانتیک و بی خطر به نظر برسد، اما حقیقت آن است که آتش و دمای بالا باعث داغ شدن سنگ ها می شود. این سنگ ها وقتی در معرض حرارت قرار می گیرند منبسط می شوند و این مسأله می تواند سقوط سنگ ها را به دنبال داشته باشد. تنها جایی که می توانید آتش به پا کنید، فضای باز و گسترده ای در محیط بیرون است.

۲- ماهی ای که از آب گرفته اید را می توانید خام بخورید. به هر حال، سوشی هم به همین صورت خورده می شود

چیزی که در فیلم ها هیچوقت نشان داده نمی شود بیماری های گوارشی ای است که در اثر باکتری ها و میکرو ارگانیسم ها به وجود می آیند. در طبیعت خبری از جعبه ی کمک های اولیه یا آمبولانس نیست، بنابراین ریسک نکنید و هر ماهی ای که صید کرده اید را روی آتش بپزید. این مسأله در مورد حیوانات دیگر هم صدق می کند.

۳- یک نارنجک را می توانید بدون هیچ سر و صدایی پرت کنید

در واقعیت، بعد از فعال کردن نارنجک، میله ای که درون آن وجود دارد آتش می گیرد و صدا می دهد. به همین دلیل است که دقیقاً بعد از فعال کردن نارنجک باید آن را پرتاب کرد، اما نه فقط به خاطر انفجار نارنجک، بلکه به خاطر این میله، چون آتش گرفتن همین میله هم می تواند به دست شما صدمه وارد کند. تا به حال حتی در یک فیلم هم این نکته نشان داده نشده، در حالی که دقیقاً همین ویژگی است که باعث می شود انفجار اصلی سه تا چهار ثانیه به تعویق بیفتد.

۴- با شریان بند می توانید جلوی خونریزی زخم تان را بگیرید و دست و پایتان را حفظ کنید

اگر برای آنکه جلوی خونریزی را بگیرید، آنقدر شریان بند را محکم گره بزنید که خون در دست یا پایتان گردش نکند، در نهایت چاره ای جز قطع کردن دست یا پایتان نخواهد بود. به علاوه، این کار در بعضی موارد می تواند منجر به حمله ی قلبی شود. شما باید سعی کنید با قرار دادن بدن خود در یک حالت مناسب و فشار آوردن به رگ در قسمت صدمه دیده، جلوی خونریزی را بگیرید.

از شریان بند فقط زمانی استفاده می شود که سرعت خونریزی بسیار زیاد باشد و دیگر پای نجات جان شخص در میان باشد نه نجات دست یا پای او.

۵- با تماشای برنامه های تلویزیونی ای که درباره ی نجات در شرایط دشوار هستند می توانید خود را برای یک موقعیت واقعی آماده کنید

این برنامه ها با حضور کسانی مثل گروه های امداد و نجات ساخته می شوند که تجربه ی حضور در برابر دوربین را ندارند. اما این برنامه ها کارگردان و تدوینگری هم دارند که سعی می کنند با ویرایش تصاویر فیلمبرداری شده، همه چیز را زیباتر و جذاب تر کنند. در حالی که واقعیت چیز دیگری است.

واقعیت امر بسیار خشن و خطرناک است: در چنین موقعیتی شما باید همه ی تلاش تان را برای زنده ماندن و پیدا کردن دیگران بکنید و خبری از دوربین و عکس و نظرات مردم در شبکه های اجتماعی نیست.

۶- آب جوشیده کاملاً سالم است و خوردن آن هیچ خطری ندارد

جوشیدن آب فقط باعث از بین رفتن میکروب ها و باکتری های درون آن می شود اما آب را از عناصر مضر درونش پاک نمی کند. برای مثال، آب گل آلود را هر چقدر هم که بجوشانید هرگز قابل خوردن نمی شود. بنابراین، قبل از جوشاندن آب، باید آن را با یک پارچه ی تمیز (مثل حوله یا پیراهن) تصفیه کنید و صبر کنید تا گل و لای آن ته نشین شود.

۷- اگر گم شدید باید مسیر رودخانه را دنبال کنید، در اینصورت دیر یا زود به آبادی می رسید و کسی را پیدا می کنید

همین «دیر یا زود» نکته ی کلیدی ای است که باید به آن توجه داشته باشید. درست است که انسان ها به خاطر نیازشان به آب، در نزدیکی رودخانه ها ساکن می شوند اما ممکن است هفته ها طول بکشد تا به یک آبادی برسید (با نگاهی به نقشه ی سیبری و خاور دور می توانید این نکته را به خوبی درک کنید). به علاوه شما باید در این مدت خود را از سرما و خطرات احتمالی در امان نگه دارید.

به همین دلیل قانون شماره ی یک این است که اگر گم شدید، همانجایی که هستید بمانید. اولین جایی که گروه نجات به دنبال تان می گردد همانجا خواهد بود.

۸- خیس بودن لباس در هر صورت بهتر از نداشتن لباس است

همیشه اینطور نیست. برای مثال، اگر دمای هوا زیر صفر باشد و لباس های گرمی به تن داشته باشید و بعد به دلیلی خیس شوید، حتماً سردتان خواهد شد. چون مدت زیادی طول می کشد و به انرژی زیادی نیاز است تا آب گرم شود. به همین دلیل است که شهرهای نزدیک به دریا یا اقیانوس، گرمای هوای شهرهای وسط خشکی را ندارند.

در چنین شرایطی انرژی بدن به جای آنکه صرف گرم کردن اندام های داخلی خود شود، به خاطر گرم کردن آب درون لباس های خیس شده، به هدر می رود.

۹- اولین کاری که در بیابان باید انجام دهید پیدا کردن آب است

اینطور نیست. به جای آنکه ذخیره ی آب درون بدن تان را هدر دهید باید اول از همه یک سایه پیدا کنید و تا غروب آفتاب صبر کنید. سعی کنید یک تخته سنگ بزرگ پیدا کنید و زیر سایه ی آن بنشینید. از نشستن روی زمین داغ خودداری کنید. بهتر است روی یک درخت بنشینید یا چیزی زیر خودتان بگذارید. با تاریک شدن هوا، می توانید شروع به پیدا کردن آب، راه و دیگران کنید.

۱۰- باید مقداری آب برای بعداً نگه دارید

اگر احساس تشنگی می کنید باید خود را خنک کنید، در سایه بنشینید و آب بنوشید. قرار گرفتن در معرض آفتاب و سرکوب نیازتان به آب، می تواند منجر به گرمازدگی و بیهوش شدن شما شود. در حالی که هنوز آب دارید اما دیگر قادر به خوردنش نیستید.

نوشته ۱۰ باور غلط و خطرناکی که به واسطه فیلم های سینمایی به وجود آمده اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

واقعیاتی جالب و خواندنی در مورد مینی سریال «چرنوبیل» و ماجرای واقعی آن [قسمت دوم]

۲۸ خرداد ۱۳۹۸
375 views
بدون نظر

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl) سریالی ۵ قسمتی ساخته شبکه HBO بود که بسیاری را در سراسر جهان غافلگیر کرده و حتی در سایت سینمایی مشهور IMDb نمره بالاتری از «بازی تاج و تخت» و «بریکینگ بد» بدست آورده است. این سریال کوتاه به اتفاقات پس از ماجرای فاجعه هسته ای چرنوبیل که در ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ رخ داد می پردازد. سریال «چرنوبیل» توسط بسیاری در غرب مورد ستایش قرار گرفته و آن را یک تصویرسازی ترسناک اما واقع گرایانه از کسانی توصیف کرده اند که برای نجات جهان از تشعشعات سمی ناشی از انفجار رآکتور شماره چهار این نیروگاه در دو جبهه متفاوت مبارزه می کردند.

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

اما واقعیت تاریخی این سریال توسط دولت روسیه به چالش کشیده شده به نحوی که مقامات روسی گفته اند که آن ها نیز روایت خود از این ماجرا را در قالب یک سریال به تصویر خواهند کشید که در آن انفجار در این رآکتور به نقشه خرابکارانه یک عامل سازمان سیا باز می گردد. در ادامه این مطلب قصد داریم به جزییاتی جالب در مورد شخصیت های اصلی و اتفاقاتی در که در حقیقت ماجرا برایشان رخ داد بپردازیم.

قسمت اول این مطلب را از طریق این لینک مطالعه نمایید.

هشدار اسپویل: در ادامه مطلب به شخصیت ها و بخش هایی از داستان سریال اشاره خواهد شد.

بوریس شربینا: معاون نخست وزیر

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

آنچه در سریال می بینیم…

بوریس شربینا، معاون وقت نخست وزیر اتحاد جماهیر شوروی از طرف کرملین مامور می شود که رهبری کمیسیون دولت برای حل بحران انفجار هسته ای چرنوبیل را بر عهده بگیرد. در سریال «چرنوبیل» شاهد همکاری غیرقابل باور شربینا، با بازی استلان اسکارشگارد، و والری لگاسوف هستیم. بعد از مخالفت هایی با صحبت های لگاسوف و تهدید به اعدام کردن و پرت کردنش از هلی کوپتر نظامی در ابتدای همراهی شان، شربینا رفته رفته با لگاسوف رفتار محترمانه ای داشته و در نهایت مانند دو دوست با هم همکاری می کنند.

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

او در ابتدا می خواهد عواقب این فاجعه را طوری جلوه دهد که انتقادی مواجه روسای او در دولت نبوده و واقعیت ماجرا لاپوشانی شود اما رفته رفته به این باور می رسد که انجام این کار تنها مستلزم دروغگویی در مقیاسی ناجوانمردانه است. اسکارشگارد درباره شخصیت شربینا در سریال می گوید: «بوریس یک مرد خشن و فریاد زن بدنام بود که فرستاده شده بود تا با فریاد زدن بر سر مردم مشکل را حل کند. اما او می دانست که نمی توان آنطور که سلسله مراتب قدرت شوروی می خواست چرنوبیل را مخفی نگه داشت: اینکه سیستم ظاهراً بی نقص آن ها شکست خورده است».

آنچه در واقعیت رخ داد…

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

بعد از رخ دادن انفجار چرنوبیل، بوریس شربینا که برای یک سفر تجاری به سیبری رفته بود به مسکو فرا خوانده شد. او حدود ساعت ۸ شب روز ۲۶ آوریل و تنها ۱۸ ساعت پس از انفجار به شهر پریپرَت رفت، جایی که کارکنان نیروگاه هسته ای چرنوبیل در آن زندگی می کردند. برخلاف گفته های اسکارشگارد در مورد این شخصیت اما گفته می شود که شربینا شخص آرام و مورد احترامی بوده است و بخش زیادی از زندگی اش را در آب و هوای سرد و خشن سیبری گذرانده بود. او به خاطر رفت و آمدهایش به سیبری به عنوان یک مامور بلند پایه دولتی آشنایی کافی با صنعت نفت و گاز داشت اما چیز زیادی در مورد انرژی هسته ای نمی دانست، چیزی که در سریال «چرنوبیل» نیز به آن اشاره می شود.

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

در یکی از سکانس های سریال شاهد پرواز شربینا همراه با لگاسوف از مسکو به چرنوبیل هستیم، جایی که لگاسوف او را با نحوه کارکرد واکنش های هسته ای آشنا می سازد. به احتمال فراوان در واقعیت نیز لگاسوف او را با اصول انرژی هسته ای آشنا کرده است اما این کار در مسیر پرواز با هلی کوپتر از مسکو به چرنوبیل صورت نگرفته است. مسیر ۴۳۳ مایلی بین مسکو و چرنوبیل بسیار طولانی بوده و نمی توانسته با هلی کوپتر طی شده باشد و در واقعیت ماجرا این دو سوار بر هواپیما خود را به کیف رسانده و سپس با خودرو به چرنوبیل رسیدند. طبیعت آرام شربینا در ترکیب با این واقعیت که لگاسوف یکی از مورد احترام ترین اعضای آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی بود، احتمال اینکه وی لگاسوف را تهدید به پرت کردن از هلی کوپتر کرده باشد بسیار کم می کند.

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

لگاسوف همان ابتدا به شربینا می گوید که به خاطر قرار گرفتن در معرض تشعشات هسته ای خیلی زودتر از آنچه که فکر می کند خواهد مرد و در اپیزود پایانی نیز می بینیم که بعد از سرفه کردن، لکه های خون روی دستمالش را به لگاسوف نشان می دهد که حقیقت داشتن پیش بینی لگاسوف را تایید می کند.شربینا، برخلاف لگاسوف، تا ۲۲ آگوست ۱۹۹۰ زندگی کرد و در نهایت در مسکو درگذشت. اما به دلیل قانونی که در سال ۱۹۸۸ تصویب شد و پزشکان را از اعلام مرگ افراد در اثر تشعشعات رادیو اکتیو منع می کرد، معلوم نیست که علت مرگ وی به خاطر قرار گرفتن در معرض تشعشعات هسته ای انفجار چرنوبیل بوده یا خیر هر چند این موضوع بسیار محتمل به نظر می رسد.

غواصان شجاعی که گفته شد خواهند مرد

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

آنچه در سریال می بینیم…

در سریال «چرنوبیل» شجاعت و فداکاری ۳ مهندسی که می پذیرند به فضای پر از آب زیر رآکتور بروند یکی از دراماتیک ترین سکانس های سریال است. مقامات رسمی به گروهی از کارگران و مهندسان نیروگاه می گویند که احتمال انفجار قریب الوقوع دومی وجود دارد و سه نفر داوطلب می شوند که برای جلوگیری از مرگ میلیون ها نفر جان خود را به خطر بیندازند. در این اپیزود، شخصیت اولکسی آنانکو و دو مهندس دیگر به نام های والری بسپاکوف و بوریس بارانوف، سعی می کنند مخزن های آبی که ۱۰ فوت پایین تر از رآکتور در حال سوختن قرار دارند را خالی نمایند.

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

کارشناسان هسته ای از این بیم داشتند که در صورت عبور سوخت رادیو اکتیو بسیار داغ از لایه بتنی زیر رآکتور و واکنش نشان دادن آن پس از ترکیب با آب موجود در این تانکرها، شاهد انفجاری بزرگ تر و بسیار خطرناک تر باشند. این سه مهندس تنها با تجهیزات غواصی و سیستم تنفسی معمولی از مسیر پر از آب شده خود را به محل مورد نظر می رسانند. با کمک چراغ قوه های دستی آن ها موفق می شوند قفل مخازن آب را در تاریکی پیدا کرده و در نهایت آن ها را باز کنند.

بیشتر بخوانید: ۱۰ اتفاق وحشتناک و باور نکردنی که پس از یک آخرالزمان هسته ای رخ خواهند داد

آنچه در واقعیت رخ داد…

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

اولکسی آنانکو

اولکسی آنانکو که اکنون ۵۹ سال دارد و در یک آپارتمان یک خوابه ساده در دامنه های شهر کیف، اوکراین زندگی می کند اصرار دارد که کار او و دو مهندس دیگر قهرمانانه و شجاعانه نبوده است. علیرغم ترس از انفجار دوم، بزرگی عواقب آن در آن زمان نامشخص بود. وی در این باره چنین می گوید: «هیچ وقت حس قهرمان بودن نداشتم. من داشتم وظیفه ام را انجام می دادم. به من دستور داده شد که آنجا بروم و من هم رفتم. اصلاً نمی ترسیدم». او می گوید سه مهندسی که در سریال برای یک عملیات شبه خودکشی داوطلب می شوند در ابتدا بدون اینکه در مورد خطراتی که ممکن است برای آن ها باشد، دستور مافوق های خود را اطاعت کردند: «خیلی زود سروصدایی را شنیدم که نشان می داد آب در حال نشت کردن است. حیرت انگیز بود».

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

اما او پس از دیدن سکانس مربوط به خود و همراهانش در سریال، به چند مورد اشتباه اشاره می کند. او در اشاره به کپسول های اکسیژن موجود در این سکانس می گوید: «ما آن ها را نداشتیم و سریع تر از آن [آنچه که در سریال دیده می شود] حرکت می کردیم. چرا سریع تر؟ زیرا اگر آهسته می رفتی، دُز تشعشعات جذب شده بیشتر می بود». علیرغم حمل کردن دو دستگاه دوسیمتر یا همان تشعشع سنج با خود، آنانکو می گوید که مقدار دقیق تشعشعاتی که بدنش در طی این عملیات دریافت کرده را به یاد نمی آورد و می گوید: «این بدان معناست که زیاد بالا نبوده است». از آن سه مهندس، بسپالوف نیز هنوز زنده است و در همان محل زندگی آنانکو سکونت دارد.

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

بارانوف اما در سال ۲۰۰۵ درگذشت. آنانکو پس از ماموریت خطرناک خود با مشکلات جدی مربوط به سلامتی اش مواجه نشده و تا سال ۲۰۱۷ به کارش در نیروگاه های هسته ای ادامه داد. وی در نهایت به دلیل یک تصادف شدید خودرویی که یک ماه او را به کما برده و حافظه اش را تحت تاثیر قرار داد مجبور به بازنشست شدن از کارش شد. آنانکو از اتحاد جماهیر شوروی و دولت اوکرایت مدال شجاعت دریافت کرده و اکنون ماهیانه یک مستمری دولتی در حدود ۴۱۷ دلار ماهانه دریافت می کند.

۴۰۰ معدنکاری که زیر رآکتور تونل حفر کردند

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

آنچه که در سریال می بینیم…

تیمی از ۴۰۰ معدنکار برای کمک به عملیات جلوگیری از ذوب شدن کامل رآکتور به محل نیروگاه فرا خوانده می شوند. این مردان شجاع یک تونل بزرگ زیر رآکتور در حال ذوب شدن حفر می کنند تا فضایی برای مبدل گرمایی ایجاد نمایند. آن ها سعی دارند از نفوذ اورانیوم به درون آب های زیرزمینی و در ادامه دریای سیاه که می تواند کل اروپا را تحت تاثیر قرار دهد جلوگیری نمایند. در سکانس های ترسناک دیده می شود که معدنکاران به صورت شبانه روزی در گرمای کباب کننده مشغول حفر تونل هستند. در تیتراژ اپیزود پایانی سریال «چرنوبیل» گفته می شود که ۱۰۰ نفر از این معدنکاران قبل از رسیدن به سن ۴۰ سالگی می میرند.

آنچه که در واقعیت رخ داد…

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

سکانس هایی که گفته شد اغلب بر اساس واقعیت ساخته شده اند. این معدنکاران به مدت یک ماه شبانه روز کار کرده و در دمای ۵۰ درجه سانتیگراد بدون سیستم تهویه برای ساخت یک تونل ۱۵۰ متری تلاش می کردند. در سریال می بینیم که این افراد برای فرار از گرما، معدود لباس های حفاظتی شان را نیز از تن درآورده، تنها کفش هایشان را به پا دارند و به عبارت ساده کاملاً لخت کار می کنند. شاید این صحنه برایتان دراماتیزه کردن داستان واقعی به نظر برسد اما در کمال ناباوری باید بدانید که این موضوع نیز صحت داشته است. اسولتانا الکسیویچ در کتاب خود با عنوان «صداهایی از چرنوبیل» (Voices From Chernobyl) که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد چنین می گوید: «آن ها آن زیر لخت بودند با دمایی که به ۵۰ درجه سانتیگراد می رسید، در حالی که روی چهار دست و پایشان راه می رفتند گاری های کوچک را هل می دادند».

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl)

همچنین این ادعا که از هر ۴ معدنکار حاضر در این حماسه ۱ نفر قبل از رسیدن به سن ۴۰ سالگی جانش را از دست داده نیز واقعیت دارد. نکته تراژیک این است که تبادل کننده گرمایی که معدنکاران برای ساخت آن جانشان را به خطر انداختند هیچگاه نصب نشد زیرا دمای رآکتور بدون نیاز به آن کاهش یافت. یکی از این معدنکاران در مورد ماموریت شجاعانه اعضای گروه چنین گفته است: «شاید گناه باشد که چنین بگوییم اما دوران خارق العاده ای بود. نمی خواستم آن مکان را ترک کنم. آن [تونل] چیزی بود که ما را به هم نزدیک ساخته بود».

ادامه دارد…

بیشتر بخوانید: سریال تماشایی «چرنوبیل»؛ پاسخ به ابهامات مهم مخاطبان پس از پایان داستان [قسمت دوم]

نوشته واقعیاتی جالب و خواندنی در مورد مینی سریال «چرنوبیل» و ماجرای واقعی آن [قسمت دوم] اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

پایکوبی زندگی وحشی؛ آموزش موتور سواری «جیسون موموآ» به دو دخترش در روز پدر

۲۸ خرداد ۱۳۹۸
567 views
بدون نظر

جیسون موموآ بازیگر سرشناس و دوست داشتنی هالیوود فیلمی کوتاه در مورد روز پدر و میراث خانوادگی اش منتشر کرده است. در این کلیپ تقریباً هشت دقیقه ای، بازیگر فیلم «آکوامن» (Aquaman) به میراث موتورهای هارلی دیویدسون ادای احترام کرده و درس های زندگی که در طی دو دهه اخیر یاد گرفته را به دو دخترش یاد می دهد. او از همسرش، لیزا بونت، دارای دو دختر بوده و پدر خوانده زوی کراویتز نیز به شمار می آید. در اوایل دهه ۲۰۰۰، موموآ حرفه بازیگری را با ایفای نقش جیسون لوآن در سریال تلویزیونی «نجات غریق» (Baywatch) آغاز کرد. وی در ادامه در سریال خانوادگی «ساحل شمالی» (North Shore) از شبکه فاکس بازی کرده و بعدها به سریال علمی تخیلی «استارگیت آتلانتیس» (Stargate Atlantis) پیوست.

جیسون موموآ و موتور سواری

موموآ با بازی در نقش کال دروگو در سریال پرطرفدار «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) به شهرتی فزاینده رسید و درهای هالیوود برای نقش های مهم تر به روی او باز شد. در سال های اول دهه ۲۰۱۰، موموآ در فیلم هایی مانند «کونان بربر» (Conan the Barbarian) و «جاده پالوما» (Road to Paloma) بازی کرد که نویسندگی، تهیه کنندگی و کارگردانی مورد اخیر را نیز خود بر عهده داشت. در سال های اخیر، موموآ نقش آرتور کری یا همان آکوامن را در فرانچایزهای دنیای دی سی باز کرده است. فیلم اخیر «آکوامن» توانست ۱٫۱ میلیارد دلار فروش داشته باشد که آن را به پرفروش ترین فیلم تاریخ این فرانچایز تبدیل می کند.

بیشتر بخوانید: خداحافظ «کال دروگو!»؛اصلاح صورت «جیسون موموآ» برای اولین بار پس از سال ۲۰۱۲

جیسون موموآ و موتور سواری

در روز پدر، جیسون موموآ با انتشار ویدیویی با عنوان «جایی که زندگی وحشی پایکوبان وارد شد» (Where the Wild Stomped In) که اصولاً در مورد موتور سیکلت و موتور سواری است، به مفاهیمی مانند خانواده، خاطرات و میراث خانوادگی تاکید می کند. در ابتدای کلیپ، با تصاویری از موتورهای هارلی دیویدسون و گشت و گذار در فضای آزاد، جیسون موموآ از لحظاتی خاص در زندگی خود می گوید. در ادامه او تمرکز خود از ساختن موتور سیکلت را به سمت ساختن خاطرات با خانواده اش تغییر می دهد. او می گوید که راه درازی را پیموده و ۲۰ سال اخیر در چشم به هم زدنی برای او گذشته است. او رویاهای دوران جوانی اش را به خاطر می آورد و اینکه چگونه با پدر شدن همه چیز برایش تغییر کرد.

جیسون موموآ و موتور سواری

در پایان، جیسون موموآ اعتراف می کند که در این مسیر چند بار قوانین را زیر پا گذاشته است اما می گوید که این موضوعات نیز بخشی از فرآیند یادگیری بوده است. در پایان کلیپ، موموآ به این نتیجه می رسد که تجربه داشتن موتور و موتور سواری به یک «دارایی خانوادگی» برای او تبدیل شده است. این ویدیو جالب و آموزنده را در ادامه مطلب خواهید دید.

نوشته پایکوبی زندگی وحشی؛ آموزش موتور سواری «جیسون موموآ» به دو دخترش در روز پدر اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

داستان «آقا داماد»: از اروپا گردی با منشی تا دلالی گوشت و خانه میلیاردی اندرزگو

۲۸ خرداد ۱۳۹۸
352 views
بدون نظر

روزگار امروز، روزگار ژن خوب ها است. عصر جولان مفسدان اقتصادی محکومی مثل بابک زنجانی‌ها، فاضل خدادادها، پرویز کاظمی‌ها، حسین هدایتی‌ها، مظلومین‌ها و باقری درمنی‌ها (سلاطین اعدامی ارز و سکه و قیر) و تکاپوی آقازاده‌ها و خانم زاده‌های مقیم داخل یا خارج است. نایب رئیس مجلس دیروز گفت که ایران پر از این «نامبردگان» معروف است.

کسانی که با زد و بند و تودیع وثایق جعلی و شرکت های صوری که مدیرعاملانش کارتن خواب ها و پیک موتوری ها و افراد بی خانمان یا پیرزن ها است، کارت بازرگانی یا تسهیلات میلیاردی از بانک ها می گیرند و از بیت المال، سوء استفاده می کنند و به خانه های لوکس و خودروهای میلیاردی در دهه چهارم زندگی خود در اینستاگرام می نازند. . . .

عصر ژن خوب ها، با اصلاح نظام مالیاتی و هوشمند سازی صنعت بانکداری و اصلاح قوانین و ارتقا فرهنگ کسب و کار، تغییر خواهد کرد اما آیا این تغیرات ژرف وشگرف، چقدر به طول خواهید انجامید، نامشخص است. اما به هر حال، آن چه که در سال های اخیر در جریان رسیدگی به پرونده مفسدان اقتصادی در دادگاه ویژه رسیدگی به جرایم کلان اقتصادی در تهران و خراسان و سایر استان ها شاهد بودیم، روند فزاینده کلاهبرداری و سوء استفاده هنرمندانه و هوشمندانه از قانون و سرمایه مردم در بانک ها و موسسات خصوصی است.

روش خیلی سخت نیست. تودیع وثایق جعلی یا گران فروشی یا ارائه اسناد صوری با شرکت هایی که وجود خارجی ندارد به منظور دریافت تسهیلات کلان آن هم با چک و سفته. در روزگاری که یک جوان ایرانی برای دریافت وام ۳۰ میلیون تومانی ازدواج، باید چند ضامن و کلی مدرک و سند جور کند تا این وام را پس از مدت ها انتظار، دریافت کند. به نظر می رسد دریافت تسهیلات کلان از نظام بانکی، آسان تر و سریع تر از دریافت وام های ۵ تومن ۱۰ تومنی باشد!

دادگاه آقا داماد

تحویل مدارک و سی دی توسط متهم به رئیس دادگاه ویژه رسیدگی به جرایم اقتصادی

حتما بخوانید: با سلطان قیر و املاک ایران آشنا شویم

داستان آقا داماد : نامبرده معروف

آقا داماد قصه ما که این روزها حرف و حدیث درباره اش بسیار است، یکی از متهمان فساد کلان در یکی از بانک های خصوصی است که با گران نمایی ارزش روز خانه و ارائه اسناد صوری و مدارکی که بعضی از آن ها غیر مستند و غیر مستدل (به نظر نماینده دادستان تهران) است، تسهیلات چند ده میلیاردی دریافت می کند. تا کنون ۸ جلسه رسیدگی به اتهامات وی برگزار شده و به نظر می رسد که یکی از جنجالی ترین حکم های سال ۹۸ پس از حکم عابر بانک پرسپولیسی ها در سال ۹۸، در تابستان، درباره «نامبرده» و ۳۰ متهم دیگر صادر شود.

مرور مهم ترین اظهارات نماینده دادستان در جلسه رسیدگی به اتهامات 

  •  نامبرده با پول بانک، وثیقه تهیه کرده است و اکنون می خواهد همان و ده ها ملکی که از آن طریق خریده است را پس بدهد. چرا از پول بانک، وثیقه خریده شده است؟
  •  نامبرده در تحقیقات مقدماتی گفته بود که احسان دلاویز، با وی تماس گرفته و درخواست ۱ تا ۱.۵ درصد کرد. وی هم این پول را در قالب حق مشاوره داده است.
  •  دلاویز قبول می کند که وثایقه به سفته تبدیل شود.
  • نامبرده، ۲ میلیارد تومان به احسان دلاویز می دهد. اما وثایق به سفته تبدیل نشد.
  • خانم شریف کاظمی (منشی نامبرده)، ۱۰ چک ۲۰۰ میلیون تومنی از بانک مسکن و ۱ چک ۲۵۰ میلیون تومانی در وجه امیر قادری بابت حق مشاوره می دهد.
  • نامبرده، ‌خواستار اعتماد به جوانان است. این جوان، پول ها را بی ربط هزینه کرده است. اگر به دنبال جوان هستید، شرکت های دانش بنیان را به شما معرفی می کنم که گرفتار کم ترین تسهیلات هستند.
  •  در رابطه با قراردادهای برج میلاد، وضعیت نامعلوم است.
  •  وکیل متهم می گوید که مبالغ تسهیلات، کلان نیست. مقطعی بوده است در حالی که باید کل تسهیلات را مد نظر قرار دهید. فرض کنیم خانم رام اشتباه کرده است، اما چرا ۱۰۷ میلیارد تومان بدون کارشناسی به آقای نامبرده پرداخت شده است؟
  •  نامبرده با یکی از کارکنان دادسرا در ارتباط بوده و آن کارمند، CMS بازپرس پرونده را داشته و در اواخر ساعت اداری و ۴ عصر، پرینتی از دستور گرفته و به رضوی داده. آقای رضوی از ارتباطات سیراب است.
  •  در گزارش خانم «رام» امده است که آقای رضوی، گواهی ماده۱۸۶ ندارد و قرارداد، اجرایی نشده است. خانم رام گفته که قرارداد غیر واقعی است.
  • نامبرده می گوید در صورت مالی، بدهکار نیست.
  • به خاطر مدیربت ضعیف بانک ، تسهیلات تمدید شده است.
  •  نامبرده ادعا می کند که کار بازرگانی عام می کرد. ما بر اساس رصد فاکتورها می گوییم که بخشی را به صرافی، بخشی را در ملک و بخشی را در حساب منشی خود واریز کرده و فاکتورهای ارائه شده، وجود خارجی ندارد.
  • نامبرده، اصلا کار بازرگانی نکرده و اهلیت این کار را هم ندارد. گوشت، کالای اساسی است و نباید دست هر کسی بدهند

حکایت هم چنان باقی است .. . 

نوشته داستان «آقا داماد»: از اروپا گردی با منشی تا دلالی گوشت و خانه میلیاردی اندرزگو اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

سوال‌مهم: با «۴۰۰ ریال» چه چیزی می توانید بخرید؟

۲۸ خرداد ۱۳۹۸
353 views
بدون نظر

خوب! این یک سوال واقعی است. با ۴۰۰ ریال، چه چیزی در اقتصاد امروز ایران می توان خریداری کرد؟ شاید این سوال برای شما خنده دار باشد و به تمسخر بگیرید که امروزه برای خرید یک نان بربری ساده غیر کنجد دار، بایستی حداقل  ۱۰۰۰ تومان پول به نانوا بدهید.

یک بستنی معمولی، دیگر زیر ۱۵۰۰ تومان نیست و یک بطری آب نیم لیتری هم ۱۲۰۰ تومان قیمت دارد. ورودی بسیاری از تاکسی های درون شهری، ۱۵۰۰ تومان است و کم تر روزنامه ۱۰۰۰ تومانی می توان پیدا کرد. پس، امروزه  کف قیمتی خیلی چیزها در اقتصاد ایران را باید با کف ۱۰۰۰  تومان یا کلا با اسکناس ۱۰۰۰ تومانی باید بسنجیم.

خوب! این طور که مشخص است، با زیر ۱۰۰۰ تومان، چیز خاصی در اقتصاد امروز ایران که با رکود تورمی سنگینی روبرو است، نمی توان خریداری کرد و از ۲ سال پیش تا کنون، قیمت بسیاری از کالا و خدمات، خود را با دلار ۱۴۰۰۰ تومانی تطبیق داده است.

خواه لوازم آرایشی باشد، خواه خودرو باشد، خواه خشکبار باشد و حتی پوشاک. خیلی چیزها در اقتصاد ایران ظرف سال ۹۷ تا به امروز، حداقل ۲ تا ۴ برابر شده  است و این رویه به نظر می رسد با وضعیت تحریم ها و سوء مدیریت در اقتصاد کلان ایران، هم چنان ادامه دار بوده تا سیگنال «بارداری در ایران و زایمان در شهرهای کانادا»، هم چنان توجیه آور و جذاب برای شمار زیادی از هموطنان ناسیونالیست باشد.

اما اگر کمی تامل کنیم، درخواهیم یافت که در اقتصاد امروز تورمی ایران که خیلی از بازارها مثل مسکن و طلا و زمین و خودرو، به نقطه اشباع رسیده است و جذابیت های کمی برای خرید و فروش و سودهای کلان مثل سالهای قبل دارد، همچنان بازار سرمایه یا همان بورس، فرصت های طلایی را در اختیار سرمایه گذاران صبور و آگاه قرار می دهد.

سوال اول این گفتار این بود که با ۴۰۰ ریال چه چیزی در اقتصاد امروز ایران می توان خرید؟ پاسخ این است که با ۴۰۰ ریال، می توان ۱ سهم  بانک تجارت، بزرگ ترین بانک خصوصی ایران با بیش از ۲۵۰۰ شعبه در سراسر کشور را خریداری کرد! آری! هر سهم امروز بانک تجارت با نماد وتجارت در بازار بورس اول ایران، حدود ۴۰۰ ریال است.

بورس

تابلو نماد بانک تجارت در بازار بورس ایران که پس از ۴۰۰ درصد افزایش سرمایه به حدود ۴۰۰ ریال رسیده است

چرا؟ چون این  بانک اخیرا افزایش سرمایه سنگین از تجدید ارزیابی دارایی ها داده و تعداد کل سهام، چند برابر شد و به همان نسبت، قیمت نیز کاهش یافت و عدد امروز هر سهم بانک تجارت، به حدود ۴۰۰ ریال رسیده است. آیا خرید سهمی که ۴۰۰ ریال قیمت دارد،‌ریسک است؟ آیا با ۴۰۰ ریال، چیز دیگری می توان در اقتصاد امروز ایران که هر عدد بربری و نان سنگگ بیش از ۱۰ هزار ریال است، خرید کرد؟ آیا بانک تجارت، یک شرکت زیان ده و پر ریسک و به قولی به درد نخور است؟!

آن چه مسلم  است، بسیاری از شرکت ها در بازار بورس ایران خود را با دلار ۱۴ هزار تومانی در روزهای پایانی بهار ۹۸ تطبیق نداده اند و قیمت های آن ها هنوز با دلار زیر ۲ هزار تومانی تطبیق داده می شود. بسیاری از سهام در بازار امروز بورس ایران که روزانه بین  ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ میلیارد تومان گردش معاملاتی دارد، افزایش قیمتی چندانی به نسبت ارز و سکه و طلا و زمین و مسکن در ۲ سال اخیر نداشته و هم چنان فرصت های جذابی برای سودهای شیرینی رویایی،  برای سهامداران نوید می دهند.

پتروشیمی پارس اگرچه ۴۲۰۰ تومان قیمت دارد، اما ساخت این پتروشیمی با دلار زیر ۲ هزار تومان بوده و انتظار رشد قیمتی برای این سهم متصور هستیم

منظور از سودهای شیرینی رویایی، ۱۰۰ درصد یا ۲۰۰ درصد سود ظرف ۲-۳ سال نیست. همین شرکت تپکو اراک ظرف چند سال اخیر، بیش از ۱۰۰۰ درصد افزایش قیمت پیدا کرد و سرمایه خیلی ها را ۱۰ برابر افزایش داد. همین تپکویی که من و شما خبر از اعتصابات کارگری و زیان ده بودن آن شنیدیم و هم چنان هم می شنویم! اما آیا بازار بورس،‌به اخبار متکی است  یا به واقعیت های صورت های مالی؟ آیا گرگ های بورس، حال را می خرند یا روی آینده سرمایه گذاری می کنند؟

اگر شما حداقل تا سال ۱۴۰۰ هجری شمسی که برگزاری سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است، به دنبال بستری عالی برای سرمایه گذاری جذاب و بلند مدت هستید، بازار بورس،  گزینه اول شما خواهد بود. اگر سود های شیرین، آرمان شما  است، دوستی بهتر از بازار بورس و فرابورس و بورس انرژی ندارید.

سهام عدالت اگر در ماه های آینده برای خرید و فروش آزاد شود، ۴۸/۰۰۰/۰۰۰ هموطن،‌ صاحب کد بورس شده و انقلابی در بورس ایران رخ خواهد داد. فراموش نکنیم که ارزش سبد سهام عدالت، بیش از ۵۰۰۰ میلیارد تومان است. افزایش  شمار دارندگان کد بورسی در ایران به بیش از ۱۰ میلیون نفر و مشارکت حدود ۵۰۰ هزار نفری هموطنان در عرضه اولیه ها (مثل عرضه اولیه تاصیکو و پروپیلن) نوید بخش روزهای طلایی در بورس ایران دارد.

اگر قصد سرمایه گذاری در بازار بورس دارید:

  • کد بورس بگیرید.
  • در سامانه سجام به صورت رایگان ثبت نام کنید.
  • به یکی از ۱۰۶ کارگزاری در سراسر ایران رفته و دسترسی رایگان معاملات آنلاین بگیرید.
  • وارد سایت TSETMC.com شده و قیمت و رفتار قیمتی و نوسانات قیمتی بیش از ۵۴۰ شرکت پذیرفته شده در بورس ایران را بررسی کنید.
  • کمی به این قضیه که نفت و گاز و انرژی ایران در بورس انرژی با نماد انرژی ۳، در حال معامله است، توجه و تامل کنید. این موضوع، برای حرفه ای ها، معانی بسیاری دارد. بس ژرف و شگرف!
  • مفت ترین سهام بازار بورس در گروه خودرویی، پتروشیمی، تجهیزات،‌ کشاورزی و غذایی را شناسایی کنید. سهام شرکت های این گروه ها در بازار بورس و فرابورس ایران، پایین تر از قیمت ذاتی است.
  • در بورس امروز ایران، شرکت هایی با قیمت هر سهم زیر ۲۰۰ تومان، بسیار است. همان طور که می دانید با ۲۰۰ تومان هم چیز خاصی در اقتصاد امروز ایران نمی توان خرید. اما می توان صاحب ۱ سهم بانک تجارت، ۱ سهم تپکو و ۱ سهم شرکت ساپیا شد. آری! با ۲۰۰ تومان.
  • برای برخی از سهام در بورس ایران ظرف ۲ تا ۳ سال آینده، رشد ۲۰۰ تا ۱۰۰۰ درصدی پیش بینی می شود. مس سرچشمه و بورس انرژی و صنایع دریایی ایران، تنها مشتی نمونه خروار است.
  • دلار ۵۰ هزار تومانی نزدیک است. اما چه زمانی به این سقف تاریخی می رسد، الله اعلم! مشخص نیست. اما روند قیمتی دلار و سکه و ارز، در یک کانال صعودی با افت و خیز همراه است و قطعا به نسبت سودهای رویایی در بورس ایران در بازه چند ساله، عددی محسوب نمی شود.
  • تشکیل پرتفو، انتظار حداقلی از فعالان بازار سرمایه است.
  • در بورس، مهم تر از دانش و اطلاعات و سرمایه، صبوری حرف اول را می زند.

حتما ببینید: انرژی۳: سهمی که ظرف ۸ ماه ۷ برابر شد

نوشته سوال‌مهم: با «۴۰۰ ریال» چه چیزی می توانید بخرید؟ اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

واقعیاتی جالب و خواندنی در مورد مینی سریال «چرنوبیل» و ماجرای واقعی آن [قسمت اول]

۲۷ خرداد ۱۳۹۸
501 views
بدون نظر

مینی سریال «چرنوبیل» (Chernobyl) سریالی ۵ قسمتی ساخته شبکه HBO بود که بسیاری را در سراسر جهان غافلگیر کرده و حتی در سایت سینمایی مشهور IMDb نمره بالاتری از «بازی تاج و تخت» و «بریکینگ بد» بدست آورده است. این سریال کوتاه به اتفاقات پس از ماجرای فاجعه هسته ای چرنوبیل که در ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ رخ داد می پردازد. سریال «چرنوبیل» توسط بسیاری در غرب مورد ستایش قرار گرفته و آن را یک تصویرسازی ترسناک اما واقع گرایانه از کسانی توصیف کرده اند که برای نجات جهان از تشعشعات سمی ناشی از انفجار رآکتور شماره چهار این نیروگاه در دو جبهه متفاوت مبارزه می کردند.

چرنوبیل

اما واقعیت تاریخی این سریال توسط دولت روسیه به چالش کشیده شده به نحوی که مقامات روسی گفته اند که آن ها نیز روایت خود از این ماجرا را در قالب یک سریال به تصویر خواهند کشید که در آن انفجار در این رآکتور به نقشه خرابکارانه یک عامل سازمان سیا باز می گردد. در ادامه این مطلب قصد داریم به جزییاتی جالب در مورد شخصیت های اصلی و اتفاقاتی در که در حقیقت ماجرا برایشان رخ داد بپردازیم.

هشدار اسپویل: در ادامه مطلب به شخصیت ها و بخش هایی از داستان سریال اشاره خواهد شد.

والری لگاسوف: شیمیدان اتحاد جماهیر شوروی

چرنوبیل

آنچه در سریال می بینیم…

والری لگاسوف به عنوان شخصیت اصلی سریال «چرنوبیل»، با بازی جارد هریس، یک شیمیدان غیرآلی اهل اتحاد جماهیر شوروی و یکی از اعضای آکادمی علوم این ابرقدرت در آن دوران بود. معاون موسسه انرژی اتمی کورچاتف در این سریال یک فیزیکدان هسته ای است که توسط دولت و تنها یک روز پس از ماجرای چرنوبیل برای بررسی این ماجرا منصوب می شود. در ابتدا می بینیم که او در مقابل اراده حکومت به نمایندگی بوریس شربینا کوتاه می آید اما خیلی زود و به محض مشهود شدن ابعاد باور نکردنی فاجعه، لگاسوف تاکتیک های خود را تغییر می دهد. او به سرعت خواستار تخلیه شدن شهر مجاور پریپرَت می شود که در نهایت با موافقت شربینا مواجه می شود.

چرنوبیل

مخاطب از همان سکانس اول اپیزود ابتدایی سریال می داند که سرنوشت لگاسوف چه خواهد شد، جایی که این دانشمند در خانه ای محقر که در آن تنها با یک گربه همنشین شده است خود را حلق آویز می کند. اما کارهای شجاعانه و متهورانه لگاسوف برای دو اپیزود پایانی نگه داشته می شود. یولانا خومیوک او را متقاعد می سازد که هنگام شهادت علیه مقامات مسئول نیروگاه چرنوبیل در دادگاه- آناتولی دیاتلوف، ویکتور بریوکانوف و نیکولای فومین- برای جهانیان فاش کند که قبل از این حادثه نیز اتفاقات مشابهی در مقیاس کوچک در دیگر نیروگاه های شوروی رخ داده و به طور کلی واقعیت ماجرا و نه روایت دولت را از این واقعه هولناک بازگو نماید. او از لگاسوف می خواهد که رازهای مربوط به دیگر رآکتورهای RMBK که در نیروگاه های هسته ای کشور مورد استفاده قرار گرفته اند را به اطلاع افراد حاضر در دادگاه برساند.

چرنوبیل

لگاسوف در ابتدا تصمیم می گیرد ساکت مانده و افشاگری نکند زیرا می داند که در صورت انجام این کار زندگی اش در خطر خواهد بود. اما خومیوک اصرار کرده و به هزاران نفری که زندگی شان در اصر این حادثه ویران شده اشاره می کند. لگاسوف در نهایت در سخنرانی پایانی اش در دادگاه رسیدگی به محاکمان پرونده به آن چه خومیوک خواسته تن در داده و خطر استفاده از رآکتورها و مواد ارزان قیمت در نیروگاه های هسته ای کشور را بیان می کند. ترس های او خیلی زود به واقعیت تبدیل می شود زیرا خیلی زود او را محبوس کرده و اعلام می کنند که شهادتش در دادگاه از مستندات دادگاه حذف خواهد شد. همچنین به او گفته می شود که وی جایگاه و قدرت علمی اش را از دست داده و دیگر اجازه تماس برقرار کردن با شربینا و خومیوک را ندارد.

آنچه در واقعیت رخ داد…

چرنوبیل

والری لگاسوف

تمام سکانس های مربوط به شخصیت خومیوک ساختگی است و این شخصیت در واقعیت ماجرا وجود خارجی نداشته است اما بسیاری از افشاگری های جنجالی لگاسوف در داستان را باید واقعی دانست. لگاسوف در جریان گزارشی از ۲۵ تا ۲۹ آگوست، یافته های خود را به اطلاع کمیته بین المللی انرژی اتمی در وین، اتریش، قرار داد و نه در جلسه دادگاهی که در سریال می بینیم. این جلسه بین المللی قرار بود به ریاست میخائیل گورباچف، رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی برگزار شود اما در نهایت این مسئولیت به لگاسوف واگذار شد. دانشمندان خارجی از سراسر جهان، صحبت های او درباره علل این حادثه را شنیدند. او به حاضران گفت که انفجار رآکتور شماره ۴ نیروگاه هسته ای چرنوبیل در نتیجه فاکتورهای مختلفی از جمله اشتباهات در ساخت و خطای انسانی کارکنان نیروگاه رخ داده است.

چرنوبیل

او در گزارش خود در این باره چنین نوشت: «بی توجهی از جانب مدیریت علمی و طراحان همه جا وجود داشت و هیچ توجهی به شرایط ابزارها یا تجهیزات وجود نداشت». شهادت ۴ ساعته او در این کمیته مورد تحسین جهان غرب قرار گرفت اما همانطور که در سریال نیز می بینیم، این افشاگری در بازگشت به خانه برایش دردسرساز شد. بسیاری از دانشمندان و سیاستمداران اتحاد جماهیر شوروی بر این باور بودند که لگاسوف زیاده روی کرده و رازهای زیادی در مورد برنامه های سری هسته ای کشور افشا کرده است.

چرنوبیل

دخترش، اینگا لگاسوف، در مصاحبه با یک روزنامه روسی در این باره چنین گفته است: «پدرم ارقام را بارها و بارها بررسی کرد. او می خواست مطمئن شود که اطلاعات دقیقاً صحیح هستند. او هدف اصلی اش را نه بی تقصیر اعلام کردن اتحاد جماهیر شوروی و مخفی کردن اطلاعات خاص بلکه درست برعکس آن قرار داده بود، [هدف او] آموزش به جهانیان برای کاری که باید در این گونه مواقع انجام دهند بود. آن ها اطلات مجاز را داده و گزارش کاملاً صادقانه بود… به نظر من مشکل مربوط به داده های سری نبود. گزارش کمیته بین المللی انرژی اتمی تاثیر بزرگی داشت و پدرم به سرعت مشهور شد. او در اروپا شخصیت سال نام گرفته و نامش در میان ۱۰ دانشمند برتر جهان وارد شد. این موضوع حسادت برخی از همکارانش را برانگیخت».

چرنوبیل

زندگی لگاسوف پس از این افشاگری در افسردگی و دلسردی از نبود تحقیقات علمی برای جلوگیری از وقوع اتفاقی مشابه سپری شد. اسم او توسط گورباچف از لیست کسانی که قرار بود به خاطر تلاش هایشان در جریان فاجعه چرنوبیل جایزه دریافت کنند حذف شد زیرا به گفته او «دیگر دانشمندان چنین چیزی را توصیه نمی کنند». اما دختر لگاسوف در ادامه صحبت هایش در مورد پدرش چنین می گوید: «به برخی دلایل، بسیاری بر این باور بودند که پدرم از این واقعیت که از او قدردانی نمی شود ناامید شده است. اما اینطور نبود. او مرد جاه طلبی نبود. او یک میهن پرست بود و برای اتفاقی که افتاد بسیار ناراحت بود، برای کشورش، برای مردمی که متحمل رنج شده بودند… همدردی او نادیده گرفته شده و به نظر می رسید که این موضوع او را از درون می خورد».

چرنوبیل

دختر لگاسوف می گوید که پدرش دست از غذا خوردن و خوابیدن کشیده و به خوبی آگاه بود که مسمومیت با تشعشعات هسته ای چه بلایی بر سر او خواهد آورد و در نهایت در ۲۷ آوریل ۱۹۸۸ و برای اینکه «باری برای مادرم که به شدت عاشق او بود» تصمیم گرفت به زندگی خود پایان دهد. والری لگاسوف یک روز پس از دومین سالگرد فاجعه چرنوبیل خود را حلق آویز کرد. بوریس یلتسین، اولین رییس جمهور روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۱۹۹۶ مدال افتخار قهرمان فدراسیون روسیه را به والری لگاسوف اعطا کرد. یلتسین دلیل اعطای این جایزه به لگاسوف پس از نزدیک به یک دهه از مرگش را «شجاعت و قهرمانی» او در جریان تحقیقات فاجعه چرنوبیل عنوان کرد. ویدیویی کوتاه از مصاحبه با والری لگاسوف در سال ۱۹۸۶ را می توانید در این لینک مشاهده کنید.

بیشتر بخوانید: سریال تماشایی «چرنوبیل»؛ پاسخ به ابهامات مهم مخاطبان پس از پایان داستان [قسمت اول]

یولانا خومیوک

چرنوبیل

آنچه در سریال می بینیم…

یولانا خومیوک، با بازی امیلی واتسون، یکی دیگر از دانشمندان هسته ای اتحاد جماهیر شوروی است که در اپیزود دوم وارد ماجرا می شود. مخاطبان برای اولین بار در آزمایشگاه محل کار او در موسسه انرژی هسته ای بلاروس در میسنک با خومیوک آشنا می شود، جایی که او مقدار خطرناکی از تشعشعات هسته ای نیروگاه چرنوبیل را در فضای بیرون آزمایشگاه خود در فاصله ۲۷۵ مایلی از چرنوبیل کشف می کند. او با لگاسوف تماس برقرار کرده و برای عملیات پاکسازی نیروگاه رها شده چرنوبیل با او همکاری می کند.

چرنوبیل

این دو با هم به این نتیجه می رسند که اگر «مواد مذاب» موجود زیر بستر رآکتور شماره چهار به درون منابع آب زیر آن نفوذ کند، بخار ناشی از آن انفجاری ایجاد خواهد کرد که می تواند باعث نابودی کل بلوک شرق شود. با پیشرفت سریال، خومیوک که یک شخص اخلاق مدار و آگاه را بازی می کند، پس از مصاحبه با کارکنان در حال مرگ نیروگاه که برای درمان به مسکو منتقل شده اند، رفته رفته تکه های پازل اتفاقاتی که در شب حادثه رخ داده را کنار هم چیده و به حقیقتی هولناک دست می یابد. در حین این تحقیقات، مامورین کا گ ب خومیوک را دستگیر کرده اما با میانجیگری لگاسوف آزاد می شود. اما خومیوک علیرغم این تهدیدات در ادامه ماجرا نیز خواستار این است که کسانی که در شکل گیری این واقعه دخالت داشته اند به پای میز عدالت کشیده شوند.

آنچه در واقعیت رخ داد…

چرنوبیل

شخصیت یولانا خومیوک یک شخصیت ساختگی است. در واقع سازندگان سریال «چرنوبیل» این شخصیت را به عنوان نماینده تیم همکاران لگاسوف برای شناسایی ریشه های این فاجعه ساختند. کریگ مازین، نویسنده این سریال، یکی از تصمیم گیران اصلی برای ساخت این شخصیت زن دانشمند بود که به گفته او آنطور که فکر می شود نیز غیرواقعی نبوده است. مازین در مصاحبه ای در این باره چنین گفته است: «یکی از حوزه هایی که اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان نسبت به ما بسیار مترقی تر بود بحث علمی و پزشکی بود. اتحاد جماهیر شوروی درصد بالایی زنان دانشمند داشت». یکی از این محققانی که می توان او را الهام بخش شخصیت خومیوک دانست، یوری سامویلنکو است که مسئول رسمی منصوب دولت شوروی برای پاکسازی نیروگاه چرنوبیل از ژوئن ۱۹۸۶ بود.

چرنوبیل

یوری سامویلنکو

از ۱۵ سپتامبر آن سال به او گفته شده که وی باید مراقبت رآکتورهای شماره ۱ و ۲ بوده و بر فرآیند پاکسازی سقف رآکتور شماره ۳ نیز نظارت داشته باشد. وقتی که به سامویلنکو گفته شد که وی باید تا ۲ اکتبر و پیش از بازدید گورباچف از نیروگاه، کار پاکسازی را به پایان برساند، او درخواست کرد که فرصت بیشتری به او داده شود تا مجبور نباشد جان تیمی که برای پاکسازی سقف رآکتور تشکیل داده بود را به خطر بیندازد. اما خواسته او مورد پذیرش قرار نگرفت و او مجبور شد برای محافظت از جان نیروهایش از لایه های سربی که از ساختمان های اطراف تهیه شده بود به عنوان محافظی در برابر تشعشعات رآکتور منفجر شده استفاده کند، همان چیزی که در سریال نیز به تصویر کشیده می شود. علیرغم تمام مشکلات و کمبودها و در تلاشی باورنکردنی، تیم او در عرض تنها ۱۲ روز موفق شد ۱۷۰ تن زباله هسته ای فرود آمده روی سقف رآکتور شماره ۳ را پاکسازی نماید.

چرنوبیل

به دلیل ناکارآمد بودن ربات های ساخت شوروی و آلمان غربی در پاکسازی این زباله های هسته ای که توان کار کردن در مقدار بالای تشعشعات رادیو اکتیو سایت را نداشتند، او از تیمی متشکل از ۳٫۸۲۸ داوطلب برای این کار استفاد کرد. سامویلنکو در سال ۱۹۹۰ این عملیات متهورانه را برای اولین بار افشا کرد و اعلام نمود که ربات های پیشرفته ساخت ایالات متحده به دلیل درگیری های دوران جنگ سرد در این عملیات مورد استفاده قرار نگرفت. همچنین وی ادعا کرد که کارشناسان دفع زباله های خطرناک هسته ای، در جریان عملیات پاکسازی چرنوبیل و با استفاده از ماه نوردها و بولدوزرهای با قابلیت کنترل از راه دور، بیش از ۱٫۲ میلیارد پوند برای این عملیات هزینه کرده اند. او در سخنانی در دانشگاه کارنگی ملون در پیتسبورگ در این باره چنین گفت: « چالش اصلی پاکسازی ۱۰۰ تن آوارهای بسیار رادیو اکتیو از روی سقف رآکتور چرنوبیل بود. شوربختانه نمی توانستیم سقف را بدون استفاده از نیروی کار انسانی پاکسازی کنیم».

چرنوبیل

در یکی از سکانس های شوکه کننده سریال می بینیم که کارگران در حال دویدن روی یکی از سقف ها در فرصت های ۹۰ ثانیه ای برای پرتاب کردن زباله های رادیو اکتیو از روی رآکتور هستند. ژنرال نیکولای تاراکانوف این مردان را برای پاکسازی روی سقف فرستاد اما گفته شد که این مردان تنها یک بار مجبور بودند که در این عملیات شرکت نمایند در حالی که برخی برای بار دوم و سوم نیز روی این سقف بازگشتند.

چرنوبیل

ژنرال نیکولای تاراکانوف

او در صحبت با خبرگزاری راشا تودی در این باره چنین گفته است: «تنها یک بار رفتن اجباری بود اما برخی از داوطلبان دو بار و یا حتی سه بار این کار را کردند. به یاد می آورم که گروهبان چبان بار اول ۸ رونتگن تشعشع هسته ای دریافت کرد و بار دوم ۱۵ رونتگن. او برای هر کدام ۵ هزار روبل دریافت کرد اما او این کار را برای پول انجام نداد. او می خواست ثابت کند که می تواند این کار را انجام دهد. مرد دیگری بود به نام استپانوف اگر حافظه ام خوب با من یاری کند. او اکنون در بخش تعمیر آسانسور کار می کند. او سه بار روی سقف رفت. مرد بسیار قوی بود. هنوز هم بسیار قوی است. همه چیز به سلامت شما بستگی دارد. هر بار، قبل از اینکه بار دیگر روی سقف بروند باید تمامی آزمایشات پزشکی در بیمارستان مرکز را طی می کردند. یک سیستم کنترلی بسیار کامل در جریان بوده و تمامی فرماندهان گروهان ها و گردان ها شخصاً مسئول جان زندگی هر سربازی بودند. و من، ژنرال تاراکانوف، مسئول در معرض تشعشعات هسته ای قرار گرفتن تک تک سربازان نیز بودم».

این مطلب ادامه دارد…

بیشتر بخوانید: زندگی با طعم رادیواکتیو؛ نگاهی به زندگی تلخ ساکنان «منطقه ممنوعه چرنوبیل»

نوشته واقعیاتی جالب و خواندنی در مورد مینی سریال «چرنوبیل» و ماجرای واقعی آن [قسمت اول] اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.

تا الان یک پیرمرد ۱۳۲ ساله را از نزدیک دیده‌اید؟ [تماشا کنید]

۲۷ خرداد ۱۳۹۸
386 views
بدون نظر

چند وقت پیش تصاویری از پیرمرد ساکن یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی در فضای مجازی منتشر شد که نشان می‌داد تاریخ تولد او سال ۱۲۶۶ خورشیدی است، یعنی ۱۳۲ سال پیش!

همین مساله روزیاتو را بر آن داشت تا سفری به روستای شاه‌حیدر، از توابع شهرستان خداآفرین در نزدیکی شهرستان کلیبر داشته باشد و از نزدیک پای صحبت مردی بنشیند که بر اساس مستندات موجود، نه تنها پیرترین مرد ایران، بلکه پیرترین انسان زنده جهان است.

پیش از این گفته می‌شد ماسازو نوناکا، مرد ۱۱۳ ساله اهل کشور ژاپن پیرترین مرد جهان است. اما اگر درستی مشخصات شناسنامه‌ای آقای آصفی همدان تایید شود، عنوان پیرترین مرد جهان به وی تعلق می‌گیرد.

بر اساس مشخصات شناسنامه‌ای محرم آصفی همدان دوم مهرماه سال ۱۲۶۶ شمسی در روستای همدان بخش مرکزی خداآفرین متولد شده. او پس از مدتی زندگی در روستاهای «پیرهادیان» و «عمارت» شهرستان خداآفرین، در نهایت در روستای «شاه حیدر» بخش منجوان شرقی این شهرستان ساکن شده است.

ما برای یافتن این پیرمرد از شهرستان کلیبر روانه جاده جانانلو شدیم، مسیری که کلیبر را به رود ارس و منطقه‌ی بی‎نهایت زیبای ارسباران می‌رساند. از روی نقشه می‌دانستیم که پس از رد کردن روستای عمارت، باید از سمت چپ جاده وارد جاده‌ی منتهی به شاه‌حیدر شویم. اما هر چه جاده را ادامه دادیم نه تابلویی دیدیم و نه اثری از روستا تا در نهایت به شهرستان خداآفرین در انتهای مسیر رسیدیم.

در آنجا از محلی‌ها نشانی دقیق روستا را جویا شدیم و بر اساس نشانی‌های ظاهری و پس از دقت فراوان، جاده‌ای تماما خاکی که ورودی روستا بود را یافتیم و وارد جاده فرعی شدیم. پس از عبور از روی رودخانه و گذشتن از میان گندمزار و درختان کاج، در انتهای مسیر خاکی به تابلوی بسیار کوچکی رسیدیم که ورود ما به «روستای شاه‌حیدر» را خوش‌آمد می‌گفت. در آنجا از کارگرانی که مشغول ساخت و ساز یک ساختمان بودند نشانی محرم آصفی را گرفتیم.

روستا بسیار کوچک بود به طوری که ظاهرا شمار خانوار ساکن در آنجا به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسید. بر اساس شواهد می‌توان گفت کمتر از ۱۵۰ نفر در این روستا ساکن هستند.

جلوی خانه‌ای که نشانی آن را به ما داده بودند توقف کردیم. خانه در بلندی بود. در پایین، یک زمین بسیار کوچک با چوب‌های حصارمانند وجود داشت که چند راس گوساله در آن مشغول چرا بودند. در ارتفاعی بالاتر از آن، یک خانه آجری-بتنی وجود داشت. با چند بار بوق زدن و صدا کردن صاحبخانه، سرانجام خانم میان‌سالی سرش را از پنجره بیرون آورد. از او پرسیدیم که آیا اینجا خانه‌ی محرم آصفی است؟ و او در پاسخ گفت بله اما ایشان در خانه نیستند و به خانه دخترشان رفته‌اند.

نشانی خانه دخترشان را گرفتیم و به آنجا رفتیم. اما آنجا هم کسی حضور نداشت. همسایه روبه‌روی دختر خانه آقای آصفی بیرون آمد و به ما گفت که احتمالا آقای آصفی همان اطراف در حال گشت زدن است.

ما ظهر به این روستا رفته بودیم تا مطمئن باشیم که او در منزل حضور دارد. اما گویا گرمای شدید هوا و تیغ تیز آفتاب هم پیرترین مرد جهان را در خانه نگه نمی‌داشت و او به طبیعت اطراف محل زندگی خود رفته بود تا گشت روزانه‌اش را به انجام برساند.

پس از نزدیک به یک ساعت ایستادن زیر سایه درخت گردویی که روبه‌روی منزل دختر آقای آصفی بود، از شدت گرما تصمیم به بازگشت گرفتیم که همسایه روبه‌روی دوباره بیرون آمد و گفت اگر ۷ صبح به اینجا بیایید حتما او را پیدا خواهید کرد.

پیش از خارج شدن از روستا، دوباره به در منزل آقای آصفی رفتیم تا از خانمی که در خانه بود و بعدا متوجه شدیم عروس ایشان است، بپرسیم چه ساعتی آقای آصفی حتما در خانه است که عروسشان گفت او دارد به خانه بازمی‌گردد. در همین حین پیرمردی با کت و شلوار تیره را دیدیم که با چوبی که با دو دست در پشت خود گرفته بود، کاملا سرحال و قبراق به سمت ما می‌آید. با لبخند به زبان آذری خوشآمدگویی کرد.

خود را معرفی کردیم و از او خواستیم تا چند دقیقه از وقتش را به ما بدهد و گفت‌وگویی با هم داشته باشیم. او با گشاده‌رویی موافقت کرد.

پیرترین انسان زنده جهان

شاید بد نباشد اشاره کنم وقتی از عروس ایشان درخواست کردم مدارک شناسایی آقای آصفی را هم بیاورند تا عکس بگیرم، ایشان گفتند که تصمیم گرفته‌اند دیگر این مدارک را به خبرنگاران نشان ندهند. وقتی دلیلش را جویا شدم، در پاسخ گفت که عده‌ای از اطلاعات شناسنامه‌ای آقای آصفی سواستفاده کرده و به نام ایشان ماشین خریداری کرده‌اند که این پیرمرد اکنون در دردسر افتاده است!

البته پس از صحبت‌های بعدی متوجه شدیم که این ادعا صحت ندارد و فقط عده‌ای به این خانواده هشدار داده‌اند که به راحتی شناسنامه و کارت ملی این پیرمرد را در اختیار حاضرین و خبرنگاران نگذارند تا از مشکلات احتمالی مبنی برسواستفاده‌ی عده‌ای سودجو در امان باشند.

آقای محرم آصفی نسبت به ۱۳۲ ساله بسیار سرحال‌ به‌نظر می‌رسید و این شبهه را ایجاد می‌کرد که احتمالا تاریخ تولد ایشان در شناسنامه به درستی ذکر نشده است. با نگاه دقیق به شناسنامه و دیدن تاریخ صدور شناسنامه که سال ۱۳۱۱ است هم می‌توان مشاهده کرد بین تاریخ تولد و تاریخ صدور شناسنامه نامبرده ۴۵ سال اختلاف وجود دارد!

با توجه به اینکه در آن زمان خانواده‌ها از شگرد بزرگ‌تر گرفتن شناسنامه نسبت به سن واقعی افراد برای معافیت آنان از نظام وظیفه استفاده می‌کردند، احتمال دارد در مورد آقای آصفی نیز چنین اتفاقی افتاده باشد. اما بر اساس مستندات موجود، ایشان در حال حاضر  پیرترین انسان زنده جهان است.

آقای آصفی ۳۶ نوه، ۴۶ نتیجه و ۳ نبیره دارد؛ ۴ دختر و سه پسر. همسر ایشان حدود ۳۰ سال پیش از دنیا رفته و وی در حال حاضر با فرزند ارشدش در روستای شاه حیدر زندگی می کند.

در ویدئوی زیر می‌توانید صحبت‌های روزیاتو با پیرترین انسان زنده جهان را مشاهده کنید.

اگر در محل اقامت خود فردی را می‎شناسید که از آقای محرم آصفی پیرتر است و مندرجات شناسنامه ایشان هم این ادعا را تایید می‌کند، نام و نشانی او در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

نوشته تا الان یک پیرمرد ۱۳۲ ساله را از نزدیک دیده‌اید؟ [تماشا کنید] اولین بار در روزیاتو پدیدار شد.