PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اقبال لاهوری ( ارمغان حجاز )


صفحه ها : [1] 2

Mahsa
15th July 2011, 11:57 AM
اقبال لاهوری
ارمغان حجاز

دل ما بیدلان بردند و رفتند

دل ما بیدلان بردند و رفتند
مثال شعله افسردند و رفتند
بیا یک لحظه با عامان درآمیز
که خاصان باده ها خوردند و رفتند




منبع:
نرم افزار کامپیوتری اشعار 39 شاعر پارسی گو

Mahsa
15th July 2011, 11:58 AM
سخن ها رفت از بود و نبودم

سخن ها رفت از بود و نبودم
من از خجلت لب خود کم گشودم
سجود زنده مردان می شناسی
عیار کار من گیر از سجودم

Mahsa
15th July 2011, 12:00 PM
دل من در گشاد چون و چند است

دل من در گشاد چون و چند است
نگاهش از مه و پروین بلند است
بده ویرانه ئی در دوزخ او را
که این کافر بسی خلوت پسند است

Mahsa
15th July 2011, 12:01 PM
چه شور است این که در آب و گل افتاد

چه شور است این که در آب و گل افتاد
ز یک دل عشق را صد مشکل افتاد
قرار یک نفس بر من حرام است
بمن رحمی که کارم با دل افتاد

Mahsa
15th July 2011, 12:02 PM
جهان از خود برون آوردهٔ کیست؟

جهان از خود برون آوردهٔ کیست؟
جمالش جلوهء بی پردهٔ کیست؟
مرا گوئی که از شیطان حذر کن
بگو با من که او پروردهٔ کیست؟

Mahsa
15th July 2011, 12:02 PM
دل بی قید من در پیچ و تابیست

دل بی قید من در پیچ و تابیست
نصیب من عتابی یا خطابیست
دل ابلیس هم نتوانم آزرد
گناه گاهگاه من صوابیست

Mahsa
15th July 2011, 12:02 PM
صبنت الکاس عنا ام عمرو

صبنت الکاس عنا ام عمرو
وکان الکاس مجراها الیمنیا
اگر این است رسم دوستداری
بدیوار حرم زن جام و مینا

Mahsa
15th July 2011, 12:03 PM
بخود پیچیدگان در دل اسیرند

بخود پیچیدگان در دل اسیرند
همه دردند و درمان ناپذیرند
سجود از ما چه میخواهی که شاهان
خراجی از ده ویران نگیرند

Mahsa
15th July 2011, 12:03 PM
روم راهی که او را منزلی نیست

روم راهی که او را منزلی نیست
از آن تخمی که ریزم حاصلی نیست
من از غمها نمی ترسم ولیکن
مده آن غم که شایان دلی نیست

Mahsa
15th July 2011, 12:05 PM
می من از تنک جامان نگه دار

می من از تنک جامان نگه دار
شراب پخته از خامان نگه دار
شرر از نیستانی دور تر به
به خاصان بخش و از عامان نگه دار

Mahsa
15th July 2011, 12:07 PM
ترا این کشمکش اندر طلب نیست

ترا این کشمکش اندر طلب نیست
ترا این درد و داغ و تاب وتب نیست
از آن از لامکان بگریختم من
که آنجا ناله های نیم شب نیست

Mahsa
15th July 2011, 12:07 PM
ز من هنگامه ئی وه این جهان را

ز من هنگامه ئی وه این جهان را
دگرگون کن زمین و آسمان را
ز خاک ما دگر آدم برانگیز
بکش این بنده سود و زیان را

Mahsa
15th July 2011, 12:07 PM
جهانی تیره تر با آفتابی

جهانی تیره تر با آفتابی
صواب او سراپا نا صوابی
ندانم تا کجا ویرانه ئی را
دهی از خون آدم رنگ و آبی

Mahsa
15th July 2011, 12:10 PM
غلامم جز رضای تو نجویم

غلامم جز رضای تو نجویم
جز آن راهی که فرمودی نپویم
ولیکن گر به این نادان بگوئی
خری را اسب تازی گو نگویم

Mahsa
15th July 2011, 12:10 PM
دلی در سینه دارم بی سروری

دلی در سینه دارم بی سروری
نه سوزی در کف خاکم نه نوری
بگیر از من که بر من بار دوش است
ثواب این نماز بی حضوری

Mahsa
15th July 2011, 12:11 PM
چه گویم قصه دین و وطن را

چه گویم قصه دین و وطن را
که نتوان فاش گفتن این سخن را
مرنج از من که از بی مهری تو
بنا کردم همان دیر کهن را

Mahsa
15th July 2011, 12:12 PM
مسلمانی که در بند فرنگ است

مسلمانی که در بند فرنگ است
دلش در دست او آسان نیاید
ز سیمائی که سودم بر در غیر
سجود بوذر و سلمان نیاید

Mahsa
15th July 2011, 12:12 PM
نخواهم این جهان و آن جهان را

نخواهم این جهان و آن جهان را
مرا این بس که دانم رمز جان را
سجودی ده که از سوز و سرورش
بوجد آرم زمین و آسمان را

Mahsa
15th July 2011, 12:14 PM
چه میخواهی ازین مرد تن آسای

چه میخواهی ازین مرد تن آسای
به هر بادی که آمد رفتم از جای
سحر جاوید را در سجده دیدم
به صبحش چهره شامم بیارای

Mahsa
15th July 2011, 12:14 PM
به آن قوم از تو میخواهم گشادی

به آن قوم از تو میخواهم گشادی
فقیهش بی یقینی کم سوادی
بسی نادیدنی را دیده ام من
«مرا ای کاشکی مادر نزادی»

Mahsa
15th July 2011, 12:16 PM
نگاه تو عتاب آلود تا چند

نگاه تو عتاب آلود تا چند
بتان حاضر و موجود تا چند
درین بتخانه اولاد براهیم
نمک پروردهٔ نمرود تا چند

Mahsa
16th July 2011, 09:46 AM
سرود رفته باز آید که ناید؟

سرود رفته باز آید که ناید؟
نسیمی از حجاز آید که ناید؟
سرآمد روزگار این فقیری
دگر دانای راز آید که ناید؟

Mahsa
16th July 2011, 10:09 AM
اگر می آید آن دانای رازی

اگر می آید آن دانای رازی
بده او را نوای دل گدازی
ضمیر امتان را می کند پاک
کلیمی یا حکیمی نی نوازی

Mahsa
16th July 2011, 10:12 AM
متاع من دل درد آشنای است

متاع من دل درد آشنای است
نصیب من فغان نارسای است
بخاک مرقد من لاله خوشتر
که هم خاموش و هم خونین نوای است

Mahsa
16th July 2011, 10:12 AM
دل از دست کسی بردن نداند

دل از دست کسی بردن نداند
غم اندر سینه پروردن نداند
دم خود را دمیدی اندر آن خاک
که غیر از خوردن و مردن نداند

Mahsa
16th July 2011, 10:13 AM
دل ما از کنار ما رمیده

دل ما از کنار ما رمیده
به صورت مانده و معنی ندیده
ز ما آن رانده درگاه خوشتر
حق او را دیده و ما را شنیده

Mahsa
16th July 2011, 10:13 AM
نداند جبرئیل این های و هو را

نداند جبرئیل این های و هو را
که نشناسد مقام جستجو را
بپرس از بندهٔ بیچارهٔ خویش
که داند نیش و نوش آرزو را

Mahsa
16th July 2011, 10:14 AM
شب این انجمن آراستم من

شب این انجمن آراستم من
چو مه از گردش خود کاستم من
حکایت از تغافلهای تو رفت
ولیکن از میان برخاستم من

Mahsa
16th July 2011, 10:16 AM
چنین دور آسمان کم دیده باشد

چنین دور آسمان کم دیده باشد
که جبرئیل امین را دل خراشد
چه خوش دیری بنا کردند آنجا
پرستد مومن و کافر تراشد

Mahsa
16th July 2011, 10:16 AM
عطا کن شور رومی ، سوز خسرو

عطا کن شور رومی ، سوز خسرو
عطا کن صدق و اخلاص سنائی
چنان با بندگی در ساختم من
نگیرم گر مرا بخشی خدائی

Mahsa
16th July 2011, 10:18 AM
مسلمان فاقه مست و ژنده پوش است

مسلمان فاقه مست و ژنده پوش است
ز کارش جبرئیل اندر خروش است
بیا نقش دگر ملت بریزیم
که این ملت جهان را بار دوش است

Mahsa
16th July 2011, 10:18 AM
دگر ملت که کاری پیش گیرد

دگر ملت که کاری پیش گیرد
دگر ملت که نوش از نیش گیرد
نگردد با یکی عالم رضامند
دو عالم را به دوش خویش گیرد

Mahsa
16th July 2011, 10:19 AM
دگر قومی که ذکر لاالهش

دگر قومی که ذکر لاالهش
برآرد از دل شب صبحگاهش
شناسد منزلش را آفتابی
که ریگ کهکشان روبد ز راهش

Mahsa
16th July 2011, 10:19 AM
جهان تست در دست خسی چند

جهان تست در دست خسی چند
کسان او به بند ناکسی چند
هنرور میان کارگاهان
کشد خود را به عیش کرکسی چند

Mahsa
16th July 2011, 10:21 AM
مریدی فاقه مستی گفت با شیخ

مریدی فاقه مستی گفت با شیخ
که یزدان را ز حال ما خبر نیست
بما نزدیک تر از شهرک ماست
ولیکن از شکم نزدیکتر نیست

Mahsa
16th July 2011, 10:21 AM
دگرگون کشور هندوستان است

دگرگون کشور هندوستان است
دگرگون آن زمین و آسمان است
مجو از ما نماز پنجگانه
غلامان را صف آرائی گران است

Mahsa
16th July 2011, 10:23 AM
ز محکومی مسلمان خود فروش است

ز محکومی مسلمان خود فروش است
گرفتار طلسم چشم و گوش است
ز محکومی رگان در تن چنان سست
که ما را شرع و آئین بار دوش است

Mahsa
16th July 2011, 10:24 AM
یکی اندازه کن سود و زیان را

یکی اندازه کن سود و زیان را
چو جنت جاودانی کن جهان را
نمی بینی که ما خاکی نهادان
چه خوش آراستیم این خاکدان را

Mahsa
16th July 2011, 10:25 AM
تو میدانی حیات جاودان چیست؟

تو میدانی حیات جاودان چیست؟
نمی دانی که مرگ ناگهان چیست؟
ز اوقات تو یکدم کم نگردد
اگر من جاودان باشم زیان چیست؟

Mahsa
16th July 2011, 10:26 AM
بپایان چون رسد این عالم پیر

بپایان چون رسد این عالم پیر
شود بی پرده هر پوشیده تقدیر
مکن رسوا حضور خواجه مارا
حساب من ز چشم او نهان گیر

Mahsa
16th July 2011, 10:28 AM
بدن وامانده و جانم در تک و پوست

بدن وامانده و جانم در تک و پوست
سوی شهری که بطحا در ره اوست
تو باش اینجا و با خاصان بیامیز
که من دارم هوای منزل دوست

Mahsa
16th July 2011, 10:28 AM
الایا خیمگی خیمه فروهل

الایا خیمگی خیمه فروهل
که پیش آهنگ بیرون شد ز منزل
خرد از راندن محمل فرو ماند
زمام خویش دادم در کف دل

Mahsa
16th July 2011, 10:30 AM
نگاهی داشتم بر جوهر دل

نگاهی داشتم بر جوهر دل
تپیدم ، آرمیدم در بر دل
رمیدم از هوای قریه و شهر
به باد دشت وا کردم در دل

Mahsa
16th July 2011, 10:31 AM
ندانم دل شهید جلوه کیست

ندانم دل شهید جلوه کیست
نصیب او قرار یک نفس نیست
به صحرا بردمش افسرده تر گشت
کنار آب جوئی زار بگریست

Mahsa
16th July 2011, 10:36 AM
مپرس از کاروان جلوه مستان

مپرس از کاروان جلوه مستان
ز اسباب جهان برکنده دستان
بجان شان ز آواز جرس شور
چو از موج نسیمی در نیستان

Mahsa
16th July 2011, 10:36 AM
به این پیری ره یثرب گرفتم

به این پیری ره یثرب گرفتم
نوا خوان از سرود عاشقانه
چو آن مرغی که در صحرا سر شام
گشاید پر به فکر آشیانه

Mahsa
16th July 2011, 10:38 AM
گناه عشق و مستی عام کردند

گناه عشق و مستی عام کردند
دلیل پختگان را خام کردند
به آهنگ حجازی می سرایم
«نخستین باده کاندر جام کردند»

Mahsa
16th July 2011, 10:39 AM
چه پرسی از مقامات نوایم

متن این شعر در دسترس نیست.

Mahsa
16th July 2011, 10:39 AM
سحر با ناقه گفتم نرم تر رو

سحر با ناقه گفتم نرم تر رو
که راکب خسته و بیمار و پیر است
قدم مستانه زد چندان که گوئی
بپایش ریگ این صحرا حریر است

Mahsa
16th July 2011, 10:52 AM
مهار ای ساربان او را نشاید

مهار ای ساربان او را نشاید
که جان او چو جان ما بصیر است
من از موج خرامش می شناسم
چو من اندر طلسم دل اسیر است

Mahsa
16th July 2011, 10:52 AM
نم اشک است در چشم سیاهش

نم اشک است در چشم سیاهش
دلم سوزد ز آه صبحگاهش
همان می کو ضمیرم را برافروخت
پیاپی ریزد از موج نگاهش

Mahsa
16th July 2011, 10:54 AM
چه خوش صحرا که در وی کاروانها

چه خوش صحرا که در وی کاروانها
درودی خواند و محمل براند
به ریگ گرم او آور سجودی
جبین را سوز تا داغی بماند

Mahsa
16th July 2011, 10:54 AM
چه خوش صحرا که شامش صبح خند است

چه خوش صحرا که شامش صبح خند است
شبش کوتاه و روز او بلند است
قدم ای راهرو آهسته تر نه
چو ما هر ذره او دردمند است

Mahsa
16th July 2011, 10:55 AM
امیر کاروان آن اعجمی کیست؟

امیر کاروان آن اعجمی کیست؟
سرود او به آهنگ عرب نیست
زند آن نغمه کز سیرابی او
خنک دل در بیابانی توان زیست

Mahsa
16th July 2011, 10:56 AM
مقام عشق و مستی منزل اوست

مقام عشق و مستی منزل اوست
چه آتش ها که در آب و گل اوست
نوای او به هر دل سازگار است
که در هر سینه قاشی از دل اوست

Mahsa
16th July 2011, 10:57 AM
غم پنهاں که بی گفتن عیان است

غم پنهاں که بی گفتن عیان است
چو آید بر زبان یک داستان است
رهی پر پیچ و راهی خسته و زار
چراغش مرده و شب درمیان است

Mahsa
16th July 2011, 11:00 AM
گهی شعر عراقی را بخوانم

گهی شعر عراقی را بخوانم
گهی جامی زند آتش بجانم
ندانم گرچه آهنگ عرب را
شریک نغمه های ساربانم

Mahsa
16th July 2011, 11:01 AM
غم راهی نشاط آمیزتر کن

غم راهی نشاط آمیزتر کن
فغانش را جنون انگیزتر کن
بگیر ای ساربان راه درازی
مرا سوز جدائی تیز تر کن

Mahsa
16th July 2011, 11:02 AM
بپا ای هم نفس باهم بنالیم

بپا ای هم نفس باهم بنالیم
من و تو کشته شان جمالیم
دو حرفی بر مراد دل بگوئیم
بپای خواجه چشمان را بمالیم

Mahsa
16th July 2011, 11:02 AM
حکیمان را بها کمتر نهادند

حکیمان را بها کمتر نهادند
به نادان جلوه مستانه دادند
چه خوش بختی ، چه خرم روزگاری
در سلطان به درویشی گشادند

Mahsa
16th July 2011, 11:02 AM
جهان چار سو اندر بر من

جهان چار سو اندر بر من
هوای لامکان اندر سر من
چو بگذشتم ازین بام بلندی
چو گرد افتاد پرواز از پر من

Mahsa
16th July 2011, 11:03 AM
درین وادی زمانی جاودانی

درین وادی زمانی جاودانی
زخاکش بی صور روید معانی
حکیمان با کلیمان دوش بردوش
که اینجا کس نگوید «لن ترانی»

Mahsa
16th July 2011, 11:03 AM
مسلمان آن فقیر کج کلاهی

مسلمان آن فقیر کج کلاهی
رمید از سینه او سوز آهی
دلش نالد چرا نالد نداند
نگاهی یارسول الله نگاهی

Mahsa
16th July 2011, 11:03 AM
تب و تاب دل از سوز غم تست

تب و تاب دل از سوز غم تست
نوای من ز تاثیر دم تست
بنالم زانکه اندر کشور هند
ندیدم بنده ئی کو محرم تست

Mahsa
16th July 2011, 11:04 AM
شب هندی غلامان را سحر نیست

شب هندی غلامان را سحر نیست
به این خاک آفتابی را گذر نیست
بما کن گوشه چشمی که در شرق
مسلمانی ز ما بیچاره تر نیست

Mahsa
16th July 2011, 11:05 AM
چه گویم زان فقیری دردمندی

چه گویم زان فقیری دردمندی
مسلمانی به گوهر ارجمندی
خدا این سخت جان را یار بادا
که افتاد است از بام بلندی

Mahsa
16th July 2011, 11:08 AM
چسان احوال او را بر لب آرم

چسان احوال او را بر لب آرم
تو می بینی نهان و آشکارم
ز روداد دو صد سالش همین بس
که دل چون کنده قصاب دارم

Mahsa
16th July 2011, 11:08 AM
هنوز این چرخ نیلی کج خرام است

هنوز این چرخ نیلی کج خرام است
هنوز این کاروان دور از مقام است
ز کار بی نظام او چه گویم؟
تو میدانی که ملت بی امام است

Mahsa
16th July 2011, 11:10 AM
نماند آن تاب و تب در خون نابش

نماند آن تاب و تب در خون نابش
نروید لاله از کشت خرابش
نیام او تهی چون کیسئه او
به طاق خانه ویران کتابش

Mahsa
16th July 2011, 11:10 AM
دل خود را اسیر رنگ و بو کرد

دل خود را اسیر رنگ و بو کرد
تهی از ذوق و شوق و آرزو کرد
صفیر شاهبازان کم شناسد
که گوشش با طنین پشه خو کرد

Mahsa
16th July 2011, 11:13 AM
بروی او در دل ناگشاد

بروی او در دل ناگشاد
خودی اندر کف خاکش نزاده
ضمیر او تهی از بانگ تکبیر
حریم ذکر او از پا فتاده

Mahsa
16th July 2011, 11:13 AM
گریبان چاک و بی فکر رفو زیست

گریبان چاک و بی فکر رفو زیست
نمی دانم چسان بی آرزو زیست
نصیب اوست مرگ ناتمامی
مسلمانی که بی «الله هو» زیست

Mahsa
16th July 2011, 11:16 AM
حق آن ده که « مسکین و اسیر» است

حق آن ده که « مسکین و اسیر» است
فقیر و غیرت او دیر میر است
بروی او در میخانه بستند
در این کشور مسلمان تشنه میر است

Mahsa
16th July 2011, 11:16 AM
دگر پاکیزه کن آب و گل او

دگر پاکیزه کن آب و گل او
جهانی آفرین اندر دل او
هوا تیز و بدامانش دو صد چاک
بیندیش از چراغ بسمل او

Mahsa
16th July 2011, 11:19 AM
عروس زندگی در خلوتش غیر

عروس زندگی در خلوتش غیر
که دارد در مقام نیستی سیر
گنهکاریست پیش از مرگ در قبر
ن***ش از کلیسا ، منکر از دیر

Mahsa
16th July 2011, 11:19 AM
به چشم او نه نور و نی سرور است

به چشم او نه نور و نی سرور است
نه دل در سینهٔ او ناصبور است
خدا آن امتی را یار بادا
که مرگ او ز جان بی حضور است

Mahsa
16th July 2011, 11:21 AM
مسلمان زاده و نامحرم مرگ

مسلمان زاده و نامحرم مرگ
ز بیم مرگ لرزان تا دم مرگ
دلی در سینه چاکش ندیدم
دم بگسسته ئی بود و غم مرگ

Mahsa
16th July 2011, 11:21 AM
ملوکیت سراپا شیشه بازی است

ملوکیت سراپا شیشه بازی است
ازو ایمن نه رومی نی حجازی است
حضور تو غم یاران بگویم
به امیدی که وقت دل نوازی است

Mahsa
16th July 2011, 11:23 AM
تن مرد مسلمان پایدار است

تن مرد مسلمان پایدار است
بنای پیکر او استوار است
طبیب نکته رس دید از نگاهش
خودی اندر وجودش رعشه دار است

Mahsa
16th July 2011, 11:23 AM
مسلمان شرمسار از بی کلاهی است

مسلمان شرمسار از بی کلاهی است
که دینش مرد و فقرش خانقاهی است
تو دانی در جهان میراث ما چیست؟
گلیمی از قماش پادشاهی است

Mahsa
16th July 2011, 11:25 AM
مپرس از من که احوالش چسان است

مپرس از من که احوالش چسان است
زمینش بدگهر چون آسمان است
بر آن مرغی که پروردی به انجیر
تلاش دانه در صحرا گران است

Mahsa
16th July 2011, 11:25 AM
به چشمش وانمودم زندگی را

به چشمش وانمودم زندگی را
گشودم نکته فردا و دی را
توان اسرار جانرا فاش تر گفت
بده نطق عرب این اعجمی را

Mahsa
16th July 2011, 11:27 AM
مسلمان گرچه بی خیل و سپاهی است

مسلمان گرچه بی خیل و سپاهی است
ضمیر او ضمیر پادشاهی است
اگر او را مقامش باز بخشند
جمال او جلال بی پناهی است

Mahsa
16th July 2011, 11:29 AM
متاع شیخ اساطیر کهن بود

متاع شیخ اساطیر کهن بود
حدیث او همه تخمین و ظن بود
هنوز اسلام او زنار دار است
حرم چون دیر بود او برهمن بود

Mahsa
16th July 2011, 11:31 AM
دگرگون کرد لادینی جهان را

دگرگون کرد لادینی جهان را
ز آثار بدن گفتند جان را
از آن فقری که با صدیق دادی
بشوری آور این آسوده جان را

Mahsa
16th July 2011, 11:35 AM
حرم از دیر گیرد رنگ و بوئی

حرم از دیر گیرد رنگ و بوئی
بت ما پیرک ژولیده موئی
نیابی در بر ما تیره بختان
دلی روشن ز نور آرزوئی

Mahsa
16th July 2011, 11:37 AM
فقیران تا به مسجد صف کشیدند

فقیران تا به مسجد صف کشیدند
گریبان شهنشاهان دریدند
چو آن آتش درون سینه افسرد
مسلمانان به درگاهان خزیدند

Mahsa
16th July 2011, 11:41 AM
مسلمانان به خویشان در ستیزند

مسلمانان به خویشان در ستیزند
بجز نقش دوئی بر دل نریزند
بنالند از کسی خشتی بگیرد
از آن مسجد که خود از وی گریزند

Mahsa
16th July 2011, 11:43 AM
جبین را پیش غیر الله سودیم

جبین را پیش غیر الله سودیم
چو گبران در حضور او سرودیم
ننالم از کسی می نالم از خویش
که ما شایان شان تو نبودیم

Mahsa
16th July 2011, 11:45 AM
بدست می کشان خالی ایاغ است

بدست می کشان خالی ایاغ است
که ساقی را به بزم من فراغ است
نگه دارم درون سینه آهی
که اصل او ز دود آن چراغ است

Mahsa
17th July 2011, 06:51 PM
سبوی خانقاهان خالی از می

سبوی خانقاهان خالی از می
کند مکتب ره طی کرده را طی
ز بزم شاعران افسرده رفتم
نواها مرده بیرون افتد از نی

Mahsa
17th July 2011, 06:53 PM
مسلمانم غریب هر دیارم

مسلمانم غریب هر دیارم
که با این خاکدان کاری ندارم
به این بی طاقتی در پیچ و تابم
که من دیگر به غیر الله دچارم

Mahsa
17th July 2011, 06:54 PM
بدست می کشان خالی ایاغ است

بدست می کشان خالی ایاغ است
که ساقی را به بزم من فراغ است
نگه دارم درون سینه آهی
که اصل او ز دود آن چراغ است

Mahsa
17th July 2011, 06:55 PM
به آن بالی که بخشیدی ، پریدم

به آن بالی که بخشیدی ، پریدم
به سوز نغمه های خود تپیدم
مسلمانی که مرگ از وی بلرزد
جهان گردیدم و او را ندیدم

Mahsa
17th July 2011, 06:55 PM
شبی پیش خدا بگریستم زار

شبی پیش خدا بگریستم زار
مسلمانان چرا زارند و خوارند
ندا آمد ، نمیدانی که این قوم
دلی دارند و محبوبی ندارند

Mahsa
17th July 2011, 06:56 PM
نگویم از فرو فالی که بگذشت

نگویم از فرو فالی که بگذشت
چه سود از شرح احوالی که بگذشت
چراغی داشتم در سینهٔ خویش
فسرد اندر دو صد سالی که بگذشت

Mahsa
17th July 2011, 06:57 PM
نگهبان حرم معمار دیر است

نگهبان حرم معمار دیر است
یقینش مرده و چشمش به غیر است
ز انداز نگاه او توان دید
که نومید از همه اسباب خیر است

Mahsa
17th July 2011, 06:59 PM
ز سوز این فقیر ره نشینی

ز سوز این فقیر ره نشینی
بده او را ضمیر آتشینی
دلش را روشن و پاینده گردان
ز امیدی که زاید از یقینی

Mahsa
17th July 2011, 06:59 PM
گهی افتم گهی مستانه خیزم

گهی افتم گهی مستانه خیزم
چو خون بی تیغ و شمشیری بریزم
نگاه التفاتی بر سر بام
که من با عصر خویش اندر ستیزم

Mahsa
17th July 2011, 07:01 PM
مرا تنهائی و آه و فغان به

مرا تنهائی و آه و فغان به
سوی یثرب سفر بی کاروان به
کجا مکتب ، کجا میخانه شوق
تو خود فرما مرا این به که آن به

Mahsa
17th July 2011, 07:01 PM
پریدم در فضای دلپذیرش

پریدم در فضای دلپذیرش
پرم تر گشت از ابر مطیرش
حرم تا در ضمیر من فرو رفت
سرودم آنچه بود اندر ضمیرش

Mahsa
17th July 2011, 07:02 PM
به آن رازی که گفتم پی نبردند

به آن رازی که گفتم پی نبردند
ز شاخ نخل من خرما نخوردند
من ای میر امم داد از تو خواهم
مرا یاران غزلخوانی شمردند

Mahsa
17th July 2011, 07:03 PM
نه شعر است اینکه بر وی دل نهادم

نه شعر است اینکه بر وی دل نهادم
گره از رشتهء معنی گشادم
به امیدی که اکسیری زند عشق
مس این مفلسان را تاب دادم

Mahsa
17th July 2011, 07:03 PM
تو گفتی از حیات جاودان گوی

تو گفتی از حیات جاودان گوی
بگوش مرده ئی پیغام جان گوی
ولی گویند این ناحق شناسان
که تاریخ وفات این و آن گوی

Mahsa
17th July 2011, 07:04 PM
رخم از درد پنهان زعفرانی

رخم از درد پنهان زعفرانی
تراود خون ز چشم ارغوانی
سخن اندر گلوی من گره بست
تو احوال مرا ناگفته دانی

Mahsa
17th July 2011, 07:05 PM
زبان ما غریبان از نگاهیست

زبان ما غریبان از نگاهیست
حدیث دردمندان اشک و آهیست
گشادم چشم و بر بستم لب خویش
سخن اندر طریق ما گناهیست

Mahsa
17th July 2011, 07:05 PM
خودی دادم ز خود نامحرمی را

خودی دادم ز خود نامحرمی را
گشادم در گل او زمزمی را
بده آن نالهء گرمی که از وی
بسوزم جز غم دین هر غمی را

Mahsa
17th July 2011, 07:05 PM
درون ما بجز دود نفس نیست

درون ما بجز دود نفس نیست
بجز دست تو ما را دست رس نیست
دگر افسانه غم با که گویم؟
که اندر سینه ها غیر از تو کس نیست

Mahsa
17th July 2011, 07:07 PM
غریبی دردمندی نی نوازی

غریبی دردمندی نی نوازی
ز سوز نغمهء خود در گدازی
تو میدانی چه میجوید ، چه خواهد
دلی از هر دو عالم بی نیازی

Mahsa
17th July 2011, 07:08 PM
نم و رنگ از دم بادی نجویم

نم و رنگ از دم بادی نجویم
ز فیض آفتاب تو به رویم
نگاهم از مه و پروین بلند است
سخن را بر مزاج کس نگویم

Mahsa
17th July 2011, 07:08 PM
در آن دریا که او را ساحلی نیست

در آن دریا که او را ساحلی نیست
دلیل عاشقان غیر از دلی نیست
تو فرمودی ره بطحا گرفتیم
وگرنه جز تو ما را منزلی نیست

Mahsa
17th July 2011, 07:09 PM
مران از در که مشتاق حضوریم

مران از در که مشتاق حضوریم
از آن دردی که دادی نا صبوریم
بفرما هر چه میخواهی بجز صبر
که ما از وی دو صد فرسنگ دوریم

Mahsa
17th July 2011, 07:09 PM
به افرنگی بتان دل باختم من

به افرنگی بتان دل باختم من
ز تاب دیریان بگداختم من
چنان از خویشتن بیگانه بودم
چو دیدم خویش را نشناختم من

Mahsa
17th July 2011, 07:10 PM
می از میخانهٔ مغرب چشیدم

می از میخانهٔ مغرب چشیدم
بجان من که درد سر خریدم
نشستم با نکویان فرنگی
از آن بی سوز تر روزی ندیدم

Mahsa
17th July 2011, 07:11 PM
فقیرم از تو خواهم هر چه خواهم

فقیرم از تو خواهم هر چه خواهم
دل کوهی ، خراش از برگ کاهم
مرا درس حکیمان درد سر داد
که من پروردهٔ فیض نگاهم

Mahsa
17th July 2011, 07:12 PM
نه با ملا نه با صوفی نشینم

نه با ملا نه با صوفی نشینم
تو میدانی که من آنم ، نه اینم
نویس «الله» بر لوح دل من
که هم خود را هم او را فاش بینم

Mahsa
17th July 2011, 07:12 PM
دل ملا گرفتار غمی نیست

دل ملا گرفتار غمی نیست
نگاهی هست ، در چشمش نمی نیست
از آن بگریختم از مکتب او
که در ریگ حجازش زمزمی نیست

Mahsa
17th July 2011, 07:13 PM
سر منبر کلامش نیشدار است

سر منبر کلامش نیشدار است
که او را صد کتاب اندر کنار است
حضور تو من از خجلت نگفتم
ز خود پنهان و بر ما آشکار است

Mahsa
17th July 2011, 07:13 PM
دل صاحبدلان او برد یا من؟

دل صاحبدلان او برد یا من؟
پیام شوق او آورد یا من؟
من و ملا ز کیش دین دو تیریم
بفرما بر هدف او خورد یا من؟

Mahsa
17th July 2011, 07:14 PM
غریبم در میان محفل خویش

غریبم در میان محفل خویش
تو خود گو با که گویم مشکل خویش
از آن ترسم که پنهانم شود فاش
غم خود را نگویم با دل خویش

Mahsa
17th July 2011, 07:14 PM
دل خود را بدست کس ندادم

دل خود را بدست کس ندادم
گره از روی کار خود گشادم
به غیر الله کردم تکیه یک بار
دو صد بار از مقام خود فتادم

Mahsa
17th July 2011, 07:15 PM
همان سوز جنون اندر سر من

همان سوز جنون اندر سر من
همان هنگامه ها اندر بر من
هنوز از جوش طوفانی که بگذشت
نیاسود است موج گوهر من

Mahsa
17th July 2011, 07:15 PM
هنوز این خاک دارای شرر هست

هنوز این خاک دارای شرر هست
هنوز این سینه را آه سحر هست
تجلی ریز بر چشمم که بینی
باین پیری مرا تاب نظر هست

Mahsa
17th July 2011, 07:15 PM
نگاهم زآنچه بینم بی نیاز است

نگاهم زآنچه بینم بی نیاز است
دل از سوز درونم در گداز است
من و این عصر بی اخلاص و بی سوز
بگو با من که آخر این چه راز است؟

Mahsa
17th July 2011, 07:16 PM
مرا در عصر بی سوز آفریدند

مرا در عصر بی سوز آفریدند
بخاکم جان پر شوری دمیدند
چو نخ در گردن من زندگانی
تو گوئی بر سر دارم کشیدند

Mahsa
17th July 2011, 07:16 PM
نگیرد لاله و گل رنگ و بویم

نگیرد لاله و گل رنگ و بویم
درون سینه ام مرد آرزویم
غم پنهان بحرف اندر نگجند
اگر گنجد چه گویم با که گویم

Mahsa
17th July 2011, 07:17 PM
من اندر مشرق و مغرب غریبم

من اندر مشرق و مغرب غریبم
که از یاران محرم بی نصیبم
غم خود را بگویم با دل خویش
چه معصومانه غربت را فریبم

Mahsa
17th July 2011, 07:17 PM
طلسم علم حاضر را شکستم

طلسم علم حاضر را شکستم
ربودم دانه و دامش گسستم
خدا داند که مانند براهیم
به نار او چه بی پروا نشستم

Mahsa
17th July 2011, 07:17 PM
به چشم من نگه آوردهٔ تست

به چشم من نگه آوردهٔ تست
فروغ «لااله» آوردهٔ تست
دچارم کن به صبح «من ٓرآنی»
شبم را تاب مه آوردهٔ تست

Mahsa
17th July 2011, 07:19 PM
چو خود را در کنار خود کشیدم

چو خود را در کنار خود کشیدم
به نور تو مقام خویش دیدم
درین دیر از نوای صبحگاهی
جهان عشق و مستی آفریدم

Mahsa
17th July 2011, 07:19 PM
درین عالم بهشت خرمی هست

درین عالم بهشت خرمی هست
بشاخ او ز اشک من نمی هست
نصیب او هنوز آن های و هو نیست
که او در انتظار آدمی هست

Mahsa
17th July 2011, 07:19 PM
بده او را جوان پاکبازی

بده او را جوان پاکبازی
سرورش از شراب خانه سازی
قوی بازوی او مانند حیدر
دل او از دو گیتی بی نیازی

Mahsa
17th July 2011, 07:20 PM
بیا ساقی بگردان جام می را

بیا ساقی بگردان جام می را
ز می سوزنده تر کن سوز نی را
دگر آن دل بنه در سینهٔ من
که پیچم پنجهٔ کاؤس و کی را

Mahsa
17th July 2011, 07:20 PM
جهان از عشق و عشق از سینه تست

جهان از عشق و عشق از سینه تست
سرورش از می دیرینهٔ تست
جز این چیزی نمیدانم ز جبریل
که او یک جوهر از آئینهٔ تست

Mahsa
17th July 2011, 07:21 PM
مرا این سوز از فیض دم تست

مرا این سوز از فیض دم تست
به تاکم موج می از زمزم تست
خجل ملک جم از درویشی من
که دل در سینهٔ من محرم تست

Mahsa
17th July 2011, 07:23 PM
درین بتخانه دل با کس نبستم

درین بتخانه دل با کس نبستم
ولیکن از مقام خود گسستم
ز من امروز میخواهد سجودی
خداوندی که دی او را شکستم

Mahsa
17th July 2011, 07:23 PM
دمید آن لاله از مشت غبارم

دمید آن لاله از مشت غبارم
که خونش می تراود از کنارم
قبولش کن ز راه دلنوازی
که من غیر از دلی ، چیزی ندارم

Mahsa
17th July 2011, 07:23 PM
حضور ملت بیضا تپیدم

حضور ملت بیضا تپیدم
نوای دل گدازی آفریدم
ادب گوید سخن را مختصر گوی
تپیدم ، آفریدم ، آرمیدم

Mahsa
17th July 2011, 07:24 PM
بصدق فطرت رندانه من

بصدق فطرت رندانهء من
بسوز آه بیتابانه من
بده آن خاک را ابر بهاری
که در آغوش گیرد دانهء من

Mahsa
17th July 2011, 07:24 PM
دلی برکف نهادم ، دلبری نیست

دلی برکف نهادم ، دلبری نیست
متاعی داشتم ، غارتگری نیست
درون سینهٔ من منزلی گیر
مسلمانی ز من تنها تری نیست

Mahsa
17th July 2011, 07:24 PM
چو رومی در حرم دادم اذان من

چو رومی در حرم دادم اذان من
ازو آموختم اسرار جان من
به دور فتنهٔ عصر کهن ، او
به دور فتنهٔ عصر روان من

Mahsa
17th July 2011, 07:24 PM
گلستانی ز خاک من بر انگیز

گلستانی ز خاک من بر انگیز
نم چشمم بخون لاله آمیز
اگر شایان نیم تیغ علی را
نگاهی دو چو شمشیر علی تیز

Mahsa
17th July 2011, 07:25 PM
مسلمان تا بساحل آرمید است

مسلمان تا بساحل آرمید است
خجل از بحر و از خود نا امید است
جز این مرد فقیری دردمندی
جراحتهای پنهانش که دید است

Mahsa
17th July 2011, 07:25 PM
که گفت او را که آید بوی یاری؟

که گفت او را که آید بوی یاری؟
که داد او را امید نوبهاری؟
چون آن سوز کهن رفت از دم او
که زد بر نیستان او شراری؟

Mahsa
17th July 2011, 07:25 PM
ز بحر خود بجوی من گهر ده

ز بحر خود بجوی من گهر ده
متاع من بکوه و دشت و در ده
دلم نگشود از آن طوفان که دادی
مرا شوری ز طوفانی دگر ده

Mahsa
17th July 2011, 07:26 PM
بجلوت نی نوازیهای من بین

بجلوت نی نوازیهای من بین
بخلوت خود گدازیهای من بین
گرفتم نکته فقر از نیاگان
ز سلطان بی نیازیهای من بین

Mahsa
17th July 2011, 07:27 PM
بهرحالی که بودم خوش سرودم

بهرحالی که بودم خوش سرودم
نقاب از روی هر معنی گشودم
مپرس از اضطراب من که با دوست
دمی بودم دمی دیگر نبودم

Mahsa
17th July 2011, 07:27 PM
شریک درد و سوز لاله بودم

شریک درد و سوز لاله بودم
ضمیر زندگی را وا نمودم
ندانم با که گفتم نکتهء شوق
که تنها بودم و تنها سرودم

Mahsa
17th July 2011, 07:28 PM
هنوز این خاک دارای شرر هست

هنوز این خاک دارای شرر هست
هنوز این سینه را آه سحر هست
تجلی ریز بر چشمم که بینی
باین پیری مرا تاب نظر هست

Mahsa
17th July 2011, 07:28 PM
بکوی تو گداز یک نوا بس

بکوی تو گداز یک نوا بس
مرا این ابتدا این انتها بس
خراب جرأت آن رند پاکم
خدا را گفت ما را مصطفی بس

Mahsa
17th July 2011, 07:28 PM
ز شوق آموختم آن های و هوئی

ز شوق آموختم آن های و هوئی
که از سنگی گشاید آب جوئی
همین یک آرزو دارم که جاوید
ز عشق تو بگیرد رنگ و بوئی

Mahsa
17th July 2011, 07:29 PM
یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان

یکی بنگرد فرنگی کج کلاهان
تو گوئی آفتابانند و ماهان
جوان ساده من گرم خون است
نگه دارش ازین کافر نگاهان

Mahsa
17th July 2011, 07:29 PM
بده دستی ز پا افتادگان را

بده دستی ز پا افتادگان را
به غیرالله دل نادادگان را
از آن آتش که جان من بر افروخت
نصیبی ده مسلمان زادگان را

Mahsa
17th July 2011, 07:30 PM
تو هم آن می بگیر از ساغر دوست

تو هم آن می بگیر از ساغر دوست
که باشی تا ابد اندر بر دوست
سجودی نیست ای عبدالعزیز این
بروبم از مژه خاک در دوست

Mahsa
17th July 2011, 07:30 PM
تو سلطان حجازی من فقیرم

تو سلطان حجازی من فقیرم
ولی در کشور معنی امیرم
جهانی کو ز تخم «لااله» رست
بیا بنگر به آغوش ضمیرم

Mahsa
17th July 2011, 07:30 PM
سراپا درد درمان ناپذیرم

سراپا درد درمان ناپذیرم
نپنداری زبون و زار و پیرم
هنوزم در کمانی میتوان راند
ز کیش ملتی افتاده پیرم

Mahsa
17th July 2011, 07:31 PM
بیا باهم در آویزیم و رقصیم

بیا باهم در آویزیم و رقصیم
ز گیتی دل بر انگیزیم و رقصیم
یکی اندر حریم کوچهء دوست
ز چشمان اشک خون ریزیم و رقصیم

Mahsa
17th July 2011, 07:31 PM
ترا اندر بیابانی مقام است

ترا اندر بیابانی مقام است
که شامش چون سحر آئینه فام است
بهرجائی که خواهی خیمه گستر
طناب از دیگران جستن حرام است

Mahsa
17th July 2011, 07:32 PM
مسلمانیم و آزاد از مکانیم

مسلمانیم و آزاد از مکانیم
برون از حلقهء نه آسمانیم
بما آموختند آن سجده کز وی
بهای هر خداوندی بدانیم

Mahsa
17th July 2011, 07:32 PM
ز افرنگی صنم بیگانه تو شو

ز افرنگی صنم بیگانه تو شو
که پیمانش نمی ارزد بیک جو
نگاهی وام کن از چشم فاروق
قدم بیباک نه در عالم نو

Mahsa
17th July 2011, 07:32 PM
مجو از من کلام عارفانه

متن این شعر در منبع اولیه ناقص است.
مجو از من کلام عارفانه
سر شک لاله گون را اندرین باغ

Mahsa
18th July 2011, 10:54 AM
به منزل کوش مانند مه نو

به منزل کوش مانند مه نو
درین نیلی فضا هر دم فزون شو
مقام خویش اگر خواهی درین دیر
بحق دل بند و راه مصطفی رو

Mahsa
18th July 2011, 10:54 AM
چو موج از بحر خود بالیده ام من

چو موج از بحر خود بالیده ام من
بخود مثل گهر پیچیده ام من
از آن نمرود با من سر گران است
به تعمیر حرم کوشیده ام من

Mahsa
18th July 2011, 10:55 AM
بیا ساقی بگردان ساتگین را

بیا ساقی بگردان ساتگین را
بیفشان بر دو گیتی آستین را
حقیقت را به رندی فاش کردند
که ملا کم شناسد رمز دین را

Mahsa
18th July 2011, 10:56 AM
بیا ساقی نقاب از رخ برافکن

بیا ساقی نقاب از رخ برافکن
چکید از چشم من خون دل من
به آن لحنی که نه شرقی نه غربی است
نوائی از مقام «لاتخف» زن

Mahsa
18th July 2011, 10:57 AM
برون از سینه کش تکبیر خود را

برون از سینه کش تکبیر خود را
بخاک خویش زن اکسیر خود را
خودی را گیر و محکم گیر و خوش زی
مده در دست کس تقدیر خود را

Mahsa
18th July 2011, 10:57 AM
مسلمان از خودی مرد تمام است

مسلمان از خودی مرد تمام است
بخاکش تا خودی میرد غلام است
اگر خود را متاع خویش دانی
نگه را جز بخود بستن حرام است

Mahsa
18th July 2011, 10:58 AM
مسلمانان که خود را فاش دیدند

مسلمانان که خود را فاش دیدند
به هر دریا چو گوهر آرمیدند
اگر از خود رمیدند اندرین دیر
بجان تو که مرگ خود خریدند

Mahsa
18th July 2011, 11:00 AM
به ترکان بسته درها را گشادند

به ترکان بسته درها را گشادند
بنای مصریان محکم نهادند
تو هم دستی بدامان خودی زن
که بی او ملک و دین کس را ندادند

Mahsa
18th July 2011, 11:00 AM
هر آن قومی که می ریزد بهارش

هر آن قومی که می ریزد بهارش
نسازد جز به بوهای رمیده
ز خاکش لاله می روید ولیکن
قبائی دارد از رنگ پریده

Mahsa
18th July 2011, 11:02 AM
خدا آن ملتی را سروری داد

خدا آن ملتی را سروری داد
که تقدیرش بدست خویش بنوشت
به آن ملت سروکاری ندارد
که دهقانش برای دیگران کشت

Mahsa
18th July 2011, 11:02 AM
ز رازی حکمت قرآن بیاموز

ز رازی حکمت قرآن بیاموز
چراغی از چراغ او بر افروز
ولی این نکته را از من فرا گیر
که نتوان زیستن بی مستی و سوز

Mahsa
18th July 2011, 11:03 AM
کسی کو بر خودی زد «لااله» را

کسی کو بر خودی زد «لااله» را
ز خاک مرده رویاند نگه را
مده از دست دامان چنین مرد
که دیدم در کمندش مهر و مه را

Mahsa
18th July 2011, 11:03 AM
تو ای نادان دل آگاه دریاب

تو ای نادان دل آگاه دریاب
بخود مثل نیاکان راه دریاب
چسان مؤمن کند پوشیده را فاش
ز «لا» موجود «الا الله» دریاب

Mahsa
18th July 2011, 11:07 AM
دل تو داغ پنهانی ندارد

دل تو داغ پنهانی ندارد
تب و تاب مسلمانی ندارد
خیابان خودی را داده ئی آب
از آن دریا که طوفانی ندارد

Mahsa
18th July 2011, 11:07 AM
اناالحق جز مقام کبریا نیست

اناالحق جز مقام کبریا نیست
سزای او چلیپا هست یا نیست
اگر فردی بگوید سر زنش به
اگر قومی بگوید ناروا نیست

Mahsa
18th July 2011, 11:07 AM
به آن ملت اناالحق سازگار است

به آن ملت اناالحق سازگار است
که از خونش نم هر شاخسار است
نهان اندر جلال او جمالی
که او را نه سپهر آئینه دار است

Mahsa
18th July 2011, 11:07 AM
میان امتان والا مقام است

میان امتان والا مقام است
کهن امت دو گیتی را امام است
نیاساید ز کارفرینش
که خواب و خستگی بر وی حرام است

Mahsa
18th July 2011, 11:08 AM
وجودش شعله از سوز درون است

وجودش شعله از سوز درون است
چو خس او را جهان چند و چون است
کند شرح اناالحق همت او
پی هر «کن» که میگوید «یکون» است

Mahsa
18th July 2011, 11:08 AM
پرد در وسعت گردون یگانه

پرد در وسعت گردون یگانه
نگاه او به شاخشیانه
مه و انجم گرفتار کمندش
بدست اوست تقدیر زمانه

Mahsa
18th July 2011, 11:26 AM
به باغان عندلیبی خوش صفیری

به باغان عندلیبی خوش صفیری
به راغان جره بازی زود گیری
امیر او به سلطانی فقیری
فقیر او به درویشی امیری

Mahsa
18th July 2011, 11:26 AM
بجام نو کهن می از سبو ریز

بجام نو کهن می از سبو ریز
فروغ خویش را بر کاخ و کو ریز
اگر خواهی ثمر از شاخ منصور
به دل «لا غالب الا الله» فرو ریز

Mahsa
18th July 2011, 11:27 AM
گرفتم حضرت ملا ترش روست

گرفتم حضرت ملا ترش روست
نگاهش مغز را نشناسد از پوست
اگر با این مسلمانی که دارم
مرا از کعبه میراند حق او ست

Mahsa
18th July 2011, 11:28 AM
فرنگی صید بست از کعبه و دیر

فرنگی صید بست از کعبه و دیر
صدا از خانقاهان رفت «لاغیر»
حکایت پیش ملا باز گفتم
دعا فرمود «یا رب عاقبت خیر»

Mahsa
18th July 2011, 11:28 AM
به بند صوفی و ملا اسیری

به بند صوفی و ملا اسیری
حیات از حکمت قر ن نگیری
بهیاتش ترا کاری جز این نیست
که از «یسن» اوسان بمیری

Mahsa
18th July 2011, 11:29 AM
ز قر ن پیش خود ئینهویز

ز قر ن پیش خودئینهویز
دگرگون گشته ئی از خویش بگریز
ترازوئی بنه کردار خود را
قیامتهای پیشین را برانگیز

Mahsa
18th July 2011, 11:30 AM
ز من بر صوفی و ملا سلامی

ز من بر صوفی و ملا سلامی
که پیغام خدا گفتند ما را
ولی تأویل شان در حیرت انداخت
خدا و جبرئیل و مصطفی را

Mahsa
18th July 2011, 11:30 AM
ز دوزخ واعظ کافر گری گفت

ز دوزخ واعظ کافر گری گفت
حدیثی خوشتر از وی کافری گفت
«نداندن غلام احوال خود را
که دوزخ را مقام دیگری گفت»

Mahsa
18th July 2011, 11:30 AM
مریدی خود شناسی پخته کاری

مریدی خود شناسی پخته کاری
به پیری گفت حرف نیش داری
بمرگ ناتمامی جان سپردن
گرفتن روزی از خاک مزاری

Mahsa
18th July 2011, 11:31 AM
پسر را گفت پیری خرقه بازی

پسر را گفت پیری خرقه بازی
ترا این نکته باید حرز جان کرد
به نمرودان این دورشنا باش
ز فیض شان براهیمی توان کرد

Mahsa
18th July 2011, 11:31 AM
بکام خود دگرن کهنه می ریز

بکام خود دگرن کهنه می ریز
که با جامش نیرزد ملک پرویز
ز اشعار جلال الدین رومی
بدیوار حریم دل بیاویز

Mahsa
18th July 2011, 11:31 AM
بگیر از ساغرشن لاله رنگی

بگیر از ساغرشن لاله رنگی
که تاثیرش دهد لعلی به سنگی
غزالی را دل شیری ببخشد
بشوید داغ از پشت پلنگی

Mahsa
18th July 2011, 11:32 AM
نصیبی بردم از تاب و تب او

نصیبی بردم از تاب و تب او
شبم مانند روز از کوکب او
غزالی در بیابان حرم بین
که ریزد خنده شیر از لب او

Mahsa
18th July 2011, 11:32 AM
سراپا درد و سوز شنائی

سراپا درد و سوز شنائی
وصال او زبان دان جدائی
جمال عشق گیرد از نی او
نصیبی از جلال کبریائی

Mahsa
18th July 2011, 02:25 PM
بروی من در دل باز کردند

بروی من در دل باز کردند
ز خاک من جهانی ساز کردند
ز فیض او گرفتم اعتباری
که با من ماه و انجم ساز کردند

Mahsa
18th July 2011, 02:29 PM
ز رومی گیر اسرار فقیری

ز رومی گیر اسرار فقیری
کهن فقر است محسود امیری
حذر زان فقر و درویشی که از وی
رسیدی بر مقام سر بزیری

Mahsa
18th July 2011, 02:44 PM
خیالش با مه و انجم نشیند

خیالش با مه و انجم نشیند
نگاهشن سوی پروین ببیند
دل بیتاب خود را پیش او نه
دم او رعشه از سیماب چیند

Mahsa
18th July 2011, 02:44 PM
خودی تا گشت مهجور خدائی

خودی تا گشت مهجور خدائی
به فقرموختداب گدائی
ز چشم مست رومی وام کردم
سروری از مقام کبریائی

Mahsa
18th July 2011, 02:45 PM
می روشن ز تاک من فرو ریخت

می روشن ز تاک من فرو ریخت
خوشا مردی که در دامانمویخت
نصیب ازتشی دارم که اول
سنائی از دل رومی برانگیخت

Mahsa
18th July 2011, 02:45 PM
تو ای باد بیابان از عرب خیز

تو ای باد بیابان از عرب خیز
ز نیل مصریان موجی برانگیز
بگو فاروق را پیغام فاروق
که خود در فقر و سلطانی بیامیز

Mahsa
18th July 2011, 02:46 PM
خلافت فقر با تاج و سریر است

خلافت فقر با تاج و سریر است
زهی دولت که پایان ناپذیر است
جوان بختا ! مده از دست، این فقر
که بی او پادشاهی زود میر است

Mahsa
18th July 2011, 02:46 PM
جوانمردی که خود را فاش بیند

جوانمردی که خود را فاش بیند
جهان کهنه را بازفریند
هزاران انجمن اندر طوافش
که او با خویشتن خلوت گزیند

Mahsa
18th July 2011, 02:48 PM
به روی عقل و دل بگشای هر در

به روی عقل و دل بگشای هر در
بگیر از پیر هر میخانه ساغر
«دران کوش از نیاز سینه پرور
که دامن پاک داریستین تر»

Mahsa
18th July 2011, 02:48 PM
خنکن ملتی بر خود رسیده

خنکن ملتی بر خود رسیده
ز درد جستجو نارمیده
درخش او ته این نیلگون چرخ
چو تیغی از میان بیرون کشیده

Mahsa
18th July 2011, 02:50 PM
چه خوش زد ترک ملاحی سرودی

چه خوش زد ترک ملاحی سرودی
رخ او احمری چشمش کبودی
به دریا گر گره افتد به کارم
بجز طوفان نمیخواهم گشودی

Mahsa
18th July 2011, 02:50 PM
جهانگیری بخاک ما سرشتند

جهانگیری بخاک ما سرشتند
امامت در جبین ما نوشتند
درون خویش بنگرن جهان را
که تخمش در دل فاروق کشتند

Mahsa
18th July 2011, 02:50 PM
مسلمانی که خود را امتحان کرد

مسلمانی که خود را امتحان کرد
غبار راه خود راسمان کرد
شرار شوق اگر داری نگهدار
که با ویفتابی میتوان کرد

Mahsa
18th July 2011, 02:52 PM
بگو از من نواخوان عرب را

بگو از من نواخوان عرب را
بهای کم نهادم لعل لب را
ازن نوری که از قر ن گرفتم
سحر کردم صد و سی ساله شب را

Mahsa
18th July 2011, 02:52 PM
به جانهافریدم های و هو را

به جانهافریدم های و هو را
کف خاکی شمردم کاخ و کو را
شود روزی حریف بحر پر شور
زشوبی که دادمب جو را

Mahsa
18th July 2011, 02:54 PM
تو هم بگذارن صورت نگاری

تو هم بگذارن صورت نگاری
مجو غیر از ضمیر خویش یاری
بباغ ما بروردی پر و بال
مسلمان را بده سوزی که داری

Mahsa
18th July 2011, 02:55 PM
بخاک ما دلی ، در دل غمی هست

بخاک ما دلی ، در دل غمی هست
هنوز این کهنه شاخی را نمی هست
به افسون هنرن چشمه بگشای
درون هر مسلمان زمزمی هست

Mahsa
18th July 2011, 02:56 PM
مسلمان بنده مولا صفات است

مسلمان بنده مولا صفات است
دل او سری از اسرار ذات است
جمالش جز به نور حق نه بینی
که اصلش در ضمیر کائنات است

Mahsa
18th July 2011, 03:40 PM
بده با خاک اون سوز و تابی

بده با خاک اون سوز و تابی
که زاید از شب اوفتابی
نوان زن که از فیض تو او را
دگر بخشند ذوق انقلابی

Mahsa
18th July 2011, 03:40 PM
مسلمانی غم دل در خریدن

مسلمانی غم دل در خریدن
چو سیماب از تپ یاران تپیدن
حضور ملت از خود در گذشتن
دگر بانگ «انا الملت» کشیدن

Mahsa
18th July 2011, 03:41 PM
کسی کو فاش دید اسرار جانرا

کسی کو فاش دید اسرار جانرا
نبیند جز به چشم خود جهان را
نوائیفرین در سینه خویش
بهاری میتوان کردن خزان را

Mahsa
18th July 2011, 03:41 PM
نگهدارنچه درب و گل تست

نگهدارنچه درب و گل تست
سرور و سوز و مستی حاصل تست
تهی دیدم سبوی این ون را
می باقی به مینای دل تست

Mahsa
18th July 2011, 03:41 PM
شب این کوه و دشت سینه تابی

شب این کوه و دشت سینه تابی
نه در وی مرغکی نی موجبی
نگردد روشن از قندیل رهبان
تو میدانی که بایدفتابی

Mahsa
18th July 2011, 03:43 PM
نکو میخوان خط سیمای خود را

نکو میخوان خط سیمای خود را
بدستور رگ فردای خود را
چو من پا در بیابان حرم نه
که بینی اندرو پهنای خود را

Mahsa
18th July 2011, 03:43 PM
سحرگاهان که روشن شد در و دشت

سحرگاهان که روشن شد در و دشت
صدا زد مرغی از شاخ نخیلی
فروهل خیمه ای فرزند صحرا
که نتوان زیست بی ذوق رحیلی

Mahsa
18th July 2011, 03:44 PM
عرب را حق دلیل کاروان کرد

عرب را حق دلیل کاروان کرد
که او با فقر خود را امتحان کرد
اگر فقر تهی دستان غیور است
جهانی را ته و بالا توان کرد

Mahsa
18th July 2011, 03:45 PM
درن شبها خروش صبح فرداست

درن شبها خروش صبح فرداست
که روشن از تجلیهای سیناست
تن و جان محکم از باد در و دشت
طلوع امتان از کوه و صحراست

Mahsa
18th July 2011, 03:50 PM
دگرئین تسلیم و رضا گیر

دگرئین تسلیم و رضا گیر
طریق صدق و اخلاص و وفا گیر
مگو شعرم چنین است و چنان نیست
جنون زیرکی از من فراگیر

Mahsa
18th July 2011, 03:51 PM
چمنها زان جنون ویرانه گردد

چمنها زان جنون ویرانه گردد
که از هنگامه ها بیگانه گردد
ازن هوئی که افکندم درین شهر
جنون ماند ولی فرزانه گردد

Mahsa
18th July 2011, 03:54 PM
نخستین لاله صبح بهارم

نخستین لاله صبح بهارم
پیا پی سوزم از داغی که دارم
بچشم کم مبین تنهائیم را
که من صد کاروان گل در کنارم

Mahsa
18th July 2011, 03:54 PM
پریشانم چو گرد ره گذاری

پریشانم چو گرد ره گذاری
که بر دوش هوا گیرد قراری
خوشا بختی و خرم روزگاری
که بیرونید از من شهسواری

Mahsa
18th July 2011, 03:54 PM
خوشآن قومی پریشان روزگاری

خوشن قومی پریشان روزگاری
که زاید از ضمیرش پخته کاری
نمودش سری از اسرار غیب است
ز هر گردی برون ناید سواری

Mahsa
18th July 2011, 03:54 PM
به بحر خویش چون موجی تپیدم

به بحر خویش چون موجی تپیدم
تپیدم تا به طوفانی رسیدم
دگر رنگی ازین خوشتر ندیدم
بخون خویش تصویرش کشیدم

Mahsa
18th July 2011, 03:55 PM
نگاهش پر کند خالی سبوها

نگاهش پر کند خالی سبوها
دواند می به تاکرزو ها
ز طوفانی که بخشد رایگانی
حریف بحر گرددب جوها

Mahsa
18th July 2011, 03:56 PM
چو بر گیرد زمام کاروان را

چو بر گیرد زمام کاروان را
دهد ذوق تجلی هر نهان را
کند افلاکیان رانچنان فاش
ته پا می کشد نهسمان را

Mahsa
18th July 2011, 03:57 PM
مبارکباد کنن پاک جان را

مبارکباد کنن پاک جان را
که زایدن امیر کاروان را
زغوش چنین فرخنده مادر
خجالت می دهم حور جنان را

Mahsa
18th July 2011, 03:57 PM
دل اندر سینه گوید دلبری هست

دل اندر سینه گوید دلبری هست
متاعیفرین غارتگری هست
بگوشممد از گردون دم مرگ
«شگوفه چون فرو ریزد بری هست»

Mahsa
18th July 2011, 03:59 PM
عرب خود را به نور مصطفی سوخت

عرب خود را به نور مصطفی سوخت
چراغ مردهٔ مشرق بر افروخت
ولیکنن خلافت راه گم کرد
که اول مؤمنان را شاهیموخت

Mahsa
18th July 2011, 04:00 PM
خلافت بر مقام ما گواهی است

خلافت بر مقام ما گواهی است
حرام استنچه بر ما پادشاهی است
ملوکیت همه مکر است و نیرنگ
خلافت حفظ ناموس الهی است

Mahsa
18th July 2011, 04:00 PM
در افتد با ملوکیت کلیمی

در افتد با ملوکیت کلیمی
فقیری بی کلاهی ، بی گلیمی
گهی باشد که بازیهای تقدیر
بگیرد کار صرصر از نسیمی

Mahsa
18th July 2011, 04:09 PM
هنوز اندر جهان دم غلام است

هنوز اندر جهاندم غلام است
نظامش خام و کارش ناتمام است
غلام فقرن گیتی پناهم
که در دینش ملوکیت حرام است

Mahsa
18th July 2011, 04:09 PM
محبت از نگاهش پایدار است

محبت از نگاهش پایدار است
سلوکش عشق و مستی را عیار است
مقامش عبده‘مد ولیکن
جهان شوق را پروردگار است

Mahsa
18th July 2011, 04:10 PM
به ملک خویش عثمانی امیر است

به ملک خویش عثمانی امیر است
دلشگاه و چشم او بصیر است
نپنداری که رست از بند افرنگ
هنوز اندر طلسم او اسیر است

Mahsa
18th July 2011, 04:11 PM
خنک مردان که سحر او شکستند

خنک مردان که سحر او شکستند
به پیمان فرنگی دل نبستند
مشو نومید و با خودشنا باش
که مردان پیش ازین بودند و هستند

Mahsa
18th July 2011, 04:14 PM
به ترکانرزوئی تازه دادند

به ترکانرزوئی تازه دادند
بنای کار شان دیگر نهادند
ولیکن کو مسلمانی که بیند
نقاب از روی تقدیری گشادند

Mahsa
18th July 2011, 04:15 PM
بهل ای دخترک این دلبری ها

بهل ای دخترک این دلبری ها
مسلمان را نزیبد کافری ها
منه دل بر جمال غازه پرورد
بیاموز از نگه غارتگری ها

Mahsa
18th July 2011, 04:17 PM
نگاه تست شمشیر خدا داد

نگاه تست شمشیر خدا داد
به زخمش جان ما را حق بما داد
دل کامل عیارن پاک جان برد
که تیغ خویش راب از حیا داد

Mahsa
18th July 2011, 04:17 PM
ضمیر عصر حاضر بی نقاب است

ضمیر عصر حاضر بی نقاب است
گشادش در نمود رنگ وب است
جهانتابی ز نور حق بیاموز
که او با صد تجلی در حجاب است

Mahsa
18th July 2011, 04:18 PM
جهان را محکمی از امهات است

جهان را محکمی از امهات است
نهادشان امین ممکنات است
اگر این نکته را قومی نداند
نظام کار و بارش بی ثبات است

Mahsa
18th July 2011, 04:19 PM
مرا داد این خرد پرور جنونی

مرا داد این خرد پرور جنونی
نگاه مادر پاک اندرونی
ز مکتب چشم و دل نتوان گرفتن
که مکتب نیست جز سحر و فسونی

Mahsa
18th July 2011, 04:20 PM
خنکن ملتی کز وارداتش

خنکن ملتی کز وارداتش
قیامتها ببیند کایناتش
چه پیشید ، چه پیش افتاد او را
توان دید از جبین امهاتش

Mahsa
18th July 2011, 04:20 PM
اگر پندی ز درویشی پذیری

اگر پندی ز درویشی پذیری
هزار امت بمیرد تو نمیری
بتولی باش و پنهان شو ازین عصر
که درغوش شبیری بگیری

Mahsa
18th July 2011, 04:37 PM
ز شام ما برونور سحر را

ز شام ما برونور سحر را
به قر ن باز خوان اهل نظر را
تو میدانی که سوز قرأت تو
دگرگون کرد تقدیر عمر را

Mahsa
18th July 2011, 04:38 PM
چه عصر است این که دین فریادی اوست

چه عصر است این که دین فریادی اوست
هزاران بند درزادی اوست
ز رویدمیت رنگ و نم برد
غلط نقشی که از بهزادی اوست

Mahsa
18th July 2011, 04:39 PM
نگاهش نقشبند کافری ها

نگاهش نقشبند کافری ها
کمال صنعت اوزری ها
حذر از حلقهٔ بازارگانش
قمار است این همه سوداگری ها

Mahsa
19th July 2011, 07:19 AM
نگاهش نقشبند کافری ها

نگاهش نقشبند کافری ها
کمال صنعت اوزری ها
حذر از حلقهٔ بازارگانش
قمار است این همه سوداگری ها