PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : متن ترانه های داریوش اقبالی


Game Over
23rd August 2009, 08:39 AM
به من نگو دوست دارم

حالا که کار تو شده پر از نیرگ و ریا
حالا که دل تو شده فرسنگ ها دور ار خدا


به من نگو دوست دارم که باورم نمی شه
نگو ففقط تو رو دارم که باورم نمیشه

تو با این چرب زبونیت هی به من دروغ میگی
می خاهی گولم بزنی هی به من دروغ می گی

به من نگو دوست دارم که باورم نمی شه
نگو ففقط تو رو دارم که باورم نمیشه

تو با دله شکسته ام انقده جفا نکن
تو اگه دوسم نداری اینجوری بد تا نکن

به من نگو دوست دارم که باورم نمی شه
نگو ففقط تو رو دارم که باورم نمیشه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:18 AM
در به در هميشگي
كولي صد ساله منم
خاك تمام جاده هاست
جامه ی كهنه تنم
هزار راه رفته ام
هزار زخم خورده ام
تا تو مرا زنده كني
هزار بار مرده ام

شب از سرم گذشته بود
در شب من شعله زدي
براي تطهير تنم
صاعقه وار آمده اي

قلندرم قلندرم
گمشده ی در به درم
فرو تر از خاك زمين
از آسمان فراترم

قلندرانه سوختم
لب از گلايه دوختم
برهنگي خريدمو
خر قه ی تن فروختم
هوا شدي نفس شدم
تيشه زدي ريشه شدم
آب شدي عطش شدم
سنگ زدي شيشه شدم
قلندرم قلندرم
گم شده ی در به درم
فروتر از خاک زمین
از آسمان فراترم

تهی زقهر و کین شدم
برهنه چون زمین شدم
مرا تو خواستي اينچنين
ببين كه اينچنين شدم
سپرده ام تن به زمين

خون به رگ زمان شدم
سایه صفت در پی تو
راهی لامکان شدم

هیچ شدم تا که شوم
سایه ی تو وقت سفر
مرا به خویشتن بخوان
به باغ آیینه ببر

قلندرم قلندرم ...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:19 AM
شب آغاز هجرت تو
شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مرد ن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو
هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم
کوچ من از من نهایتم بود

به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من

سهم من جز شکستن من
تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من
شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت
به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من
مر هم زخم پیر من کو؟
واسه پیدا شدن تو آینه
جاده ی سبز گم شدن کو؟
بی تو باید دوباره گم شد
تو غبار تباهی

با من نیاز خاک زمین بود
تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم
اگر شکستی از خود شکستی

به دادم برس
به دادم برس

تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس

تو ای قلب سوگوار من
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مردن
شب دل کندن من از ما بود

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:20 AM
خورشيد خانم آفتاب كن
شبو اسير خواب كن
مجمر نور و بردار
يخ زمين و اب كن
گلهاي باغچه خوابن
غمري هاي پير و خسته
قناري هاي عاشق
بال صداشون بسته
فواره هاي خاكي
تن نميدن به پرواز
شمع و گل و پروانه
جا نميشن تو آواز
خورشيد خانم آفتاب كن
شبو اسير خواب كن
مجمر نور و بردار
يخ زمين و آب كن
مرواريداي نورو
بپاش تو دامن اب
ما رو ببر به جشن
گندم و عشق و آفتاب
سوار اسب نور شو
زمين و اندازه كن
دستمال آبي بردار
قلبامونو تازه كن
خورشيد خانم آفتاب كن
شبو اسير خواب كن
مجمر نور و بردار
يخ زمين و آب کن
خورشيد تن طلايي
زمين برات هلاكه
نگو طلا كه پاكه
چه منتش به خاكه
زمين كه عاشق توست
حيفه تو شب بميره
حيفه سراغتو از ستاره ها بگيره
خورشيد خانم آفتاب كن

شبو اسير خواب كن
مجمر نور و بردار
يخ زمين و آب كن
خورشيد خانم آفتاب كن
شبو اسير خواب كن
مجمر نور و بردار
يخ زمين و آب كن

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:21 AM
هرچه را ساختم عاقبت شكست
شكست شكست
من با هميشه باختم
باختم باختم باختم باختم
من نه آبشار
من نه جويبار
من نه چشمه سار
من نه سبزه و نه رود
من نه بر آسمان گرم مهر دميده اي
من نه از شاخ سرد قهر رميده زود
هرچه بود از تو بود
هرچه بود از تو بود
از تو بود از تو بود
من هميشه شوره زار
من هميشه دست باز
من طلوع دائم نياز
من هميشه با هميشه ساختم
من هميشه در هميشه سوختم
من هميشه با سوزن نگاه
با نخ آرزو
روزها
هفته ها
ماهها

سالها را به هم دوختم
هرچه بود از تو بود
هرچه بود از توبود
از تو بود از تو بود

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:21 AM
کوهو ميذارم رو دوشم
رخت هر جنگو می پوشم
موجو از دريا می گيرم
شيره ی سنگو می دوشم
ميارم ماهو تو خونه
می گيرم با دو نشونه
همه ی خاک زمينو
می شمارم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره

دنيا رو کولم می گيرم
روزی صد دفعه مي ميرم
می کنم ستاره ها رو
جلوی چشات می گيرم
چشات حرمت زمينه
يه قشنگ نازنينه
تا اگه می خوای نذارم
هيچ کسی تو رو ببينه
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره

چشم ماهو در ميارم
يه نبردبون ميارم
عکس چشمتو می گيرم
جای چشم اون ميزارم
آفتاب و ورش می دارم
واسه چشمات در ميذارم

از چشام آينه می سازم
با خودم برات ميارم
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هيچ کدوم کاری نداره

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:22 AM
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا
چه دريايي ميان ماست . خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل . خوشا فرياد زير اب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن

اگر خوابم .اگر بيدار . اگر مستم . اگر هشيار
مرا ياراي بودن نيست . تو ياري کن . مرا اي يار
تو اي خاتون خواب من . من تن خسته را در ياب
مرا هم خانه کن تا صبح . نوازش کن مرا تا خواب
هميشه خواب تو ديدن . دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود

ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا
نه از دور و نه از نزديک . تو از خواب امدي اي عشق

خوشا خود سوزي عاشق .مرا اتش زدي اي عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:23 AM
تو غربتی که سرده تمام روز و شبهاش
غریبه از من و ما . عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش. که تن به شب نبازم
با غربت من بساز .تا با خودم بسازم
عشق من عاشقم باش. عشق من عاشقم باش
تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی
گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن
از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن
قلبم و عادت بده به عاشقانه مردن
از عشق زنده بودن . از عشق جون سپردن
وقتی که هق هق عشق . زجهء احتیاجه
سر جنون سلامت که بهترین علاجه
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگر چه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش . نذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا

عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش
عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:24 AM
بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود
بی تو برای شاعری . واژه خبر نمیشود
بغض دوباره دیدنت . از تو به در نمیشود
فکر رسیدن به تو . فکر رسیدن به من
از تو به خود رسیده ام . این که سفر نمیشود
بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود
دلم اگر به دست تو . به نیزه ای نشان شود
برای زخم نیزه ات . سینه سپر نمیشود
صبوری و تحملم . همیشه پشت شیشه ها
پنجره جز به بغض تو . ابری و تر نمیشود
بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود
صبور خوب خانگی . شریک زجه های من
خنده خسته بودنم . زنگ خطر نمیشود
حادثه یکی شدن . حادثه ای تازه نبود
مرد تو جز تو از کسی زیر و زبر نمیشود
به فکر سر سپردنم . به اعتماد شانه ات
گریه بخشایش من که بی ثمر نمیشود
همیشگی ترین من . لاله نازنین من
بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمیشود

بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود
بی همگان به سر شود . بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم . جای دگر نمیشود

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:25 AM
شرمت باد ای دستی كه بد بودی بدتر كردی
هم*بغض معصومت را نشكفته پرپر كردی
هم*بغض معصومت را نشكفته پرپر كردی
ننگت باد اي دست من اي هرزه گرد بي*نبض
آن سرسپرده*ات را بي يار و ياور كردی
اي تكيه داده بر من اي سرسپرده بانو
با اين نادرويشي*ها آخر چرا سر كردی
دستي با اين بي*رحمي ديگر بريده بهتر
بر من فرود آر اينك بغضي كه خنجر كردی
بر من فرود آر اينك بغضي كه خنجر كردی
سربرده در گريبان بي*خودتر از هميشه
حيفت نهايتي كه با من برابر كردي
اي تكيه داده بر من اي سرسپرده بانو
با اين نادرويشي*ها آخر چرا سر كردی
دستي با اين بي*رحمي ديگر بريده بهتر
بر من فرود آر اينك بغضي كه خنجر كردی
بر من فرود آر اينك بغضي كه خنجر كردی
زهر اين نفرين نامه جاي خون در من جاری
اين آخرين شعرم را پيش از من از بر كردی
اي تكيه داده بر من اي سرسپرده بانو
با اين نادرويشي*ها آخر چرا سر كردی
دستي با اين بي*رحمي ديگر بريده بهتر
بر من فرود آر اينك بغضی كه خنجر كردی
بر من فرود آر اينك بغضی كه خنجر كردی
زجري هميشه بهتر با من ترحم هرگز

بر من فرود آر اينك بغضی كه خنجر كردی
بر من فرود آر اينك بغضی كه خنجر كردی
دستي با اين بی رحمی ديگر بريده بهتر
بر من فرود آر اينك بغضی كه خنجر كردی

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:26 AM
برادر جان نمیدونی چه دلتنگم
برادر جان نمیدونی چه غمگینم
نمیدونی . نمیدونی . برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن
مثل طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان . برادر جان . نمیدونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزهای بی امید
از این شبگردیهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نیست . غمگینم برادر جان
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی . که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق . عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم . شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه

شبو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:27 AM
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب
سه پری نشسته بود
زارو زار گریه میکردند پریا
مثل ابرای بهار
گریه میکردند پریا
از افق جرینگ جرینگ
صدای زنجیر میومد
از عقب از توي برج ناله ي شبگير ميومد

پریا گشنتونه
پریا تشنتونه
پریا خسته شدین
مرغ پر بسته شدین
چیه این های هایتون
گریتون وای وایتون
گریتون وای وایتون

پریای نازنین
چتونه زار میزنین
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمیگین که برف بیاد
نمیگین بارون بیاد
نمیترسین پریا

دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود
دنیای ما عیونه
هرکی میخواد بدونه
دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هرکی باهاش کار داره

دلش خبر دار داره
دنیای ما بزرگه
پر از شغالو گرگه
دنیای ما همینه
بخوای نخوای اینه
بخوای نخوای اینه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:27 AM
دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:28 AM
گل بارون زده ی من
گل یاس نازنینم
میشکنم پژمرده میشم
نزار اشکاتو ببینم

تا همیشه تورو داشتم
داشتنت تمام دونیاست
از توو اسم تو گفتن
بهترین همه حرفاست
با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظهام پر میشه از تو
وقت غم خوردن ندارم

ای غزل باره ی دلتنگ
که همه تنت کلامه
هنوزم با گل گونت
شرم اولین سلامه
ای تو جاری تویه شعرم
مثل عشق و خونو حسرت
دفتر شعر من از تو
سبد خاطره هامه
ای گل شکسته ساقه گل پرپر
که به یاد هجرت پرنده هائی
توی یاس مبهم چشمات میبینم
که بفکر یه سفر به انتهایی
سربزیره دلشکسته نازنینم
اگه سادست واسه تو گذشتن از من
مرثیه سرکن برای رفتن من
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن
با تو با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر میشه از تو
وقت غم خوردن ندارم

گل بارونزده ی من اگه دلتنگمو خسته
اگه کوچیدن توفان ساقه ی منم شکسته
میتونم خسته گیاتو از تن پاکت بگیرم

میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم
میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم
میتونم برای خوبیت واسه سادگیت بمیرم
میتونم برای خوبیت ...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:29 AM
شب آفتابي
عروسك قصه ي من

گهواره ي خوابت كجاست ؟
قصر قشنگ كاغذي

پولك آفتابت كجاست ؟
بال و پر نقره اي

كفتر عشقمو كي بست ؟
آينه ي طوطي منو

سنگ كدوم كينه شكست ؟
عروسك قصه ي من

زخم شكسته با تنت
بميرم اي شكسته دل

چه بي صداست شكستنت
صداي عشق من و تو

كه تلخ و گريه آوره
تو اين سكوت قصه اي

شايد صداي آخره
بعد از من و تو عاشقي

شايد به قصه ها بره
شايد با مرگ من و تو

عاشقي از دنيا بره
عروسك قصه ي من

سوختن من ساختنمه
تو اين قمار بي غرور

بردن من ، باختنمه
عروسك قصه ي من

شكستنت فال منه
اين سايه ي هميشگي

مرگه كه دنبال منه
جفتاي عاشقو ببين

از پل آبي مي گذرن
عروسك قلبشونو

به جشن بوسه مي برن
اما براي من و تو

اون لحظه ي آبي كجاست ؟
عروسك قصه ي من

پس شب آفتابي كجاست ؟

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:30 AM
ای بزرگ موندنی ای طلايه*دار روز
سايه گستر رو تن از گذشته تا هنوز
ای صدات صدای نور تو شب پوسيدنی
ای سخاوت غمت بهترين بوسيدنی
واسه اين شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تو شكوفایی تاريخ منی
اگه شعرم زمزمه توی بازار صداست
طپش قلبم اگه پچ* پچ شاپركهاست
تو رو فرياد ميیزنم ای كه معجزه گري
اي كه اين شبزده رو به سپيده می *بری
واسه اين شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تو شكوفایی تاريخ منی
ای تو ياور بزرگ همه قلبهای شكسته
ای تو مرهم عزيز هرچي دست پينه بسته
رو كدوم قله نشستي تو كه دنيا زير پاته
غصه*ء دستهاي خالی لرزش پاكه صداته
توی قرن دود و آهن تو رسول گـل و نوري
تو عطوفت مسلم تو حقيقت غروری
واسه اين شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت تو شقاوت شب قرن يخی
تو تو شكوفایی تاريخ منی
تو مفسر محبت تو طلايه*دار صبحی
فاتح تاريخی من تو خود سردار صبحی
اسم تو اسم شب من به شكوه اسم اعظم
متبرك و عزيزی مثل سجده گاه آدم
واسه اين شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تو شكوفایی تاريخ منی
واسه اين شرقی تن داده به باد

تو گوارایی حس وطنی
تو شقاوت شب قرن يخی
تو شكوفایی تاريخ منی

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:31 AM
ای بداد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبای وحشت من
ای تبلور حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شبو از من گرفتی
تو منو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
تو رفیقی جون پناهی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ناجی عاطفه ی من
شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که منو دادی نشونم

وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه ی شب
تپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
بتنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شبو در یدی

یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دور ی
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق آخر من
بسلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه
هر جای د نیا که باشی

اونور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریای من بود
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:32 AM
ببين ، ببين ، اين گريه ي يه مرده
مردي كه گريه هاش ظهور درده
ببين ، ببين ، اين آخرين صداي
اين بي صدا شبخون كوچه گرده

قلب پاييزي من
باغ دلواپسيه خوندنم ترانه نيست
هق هق بي كسيه
شب من با هجرت تو

شب معراج عذابه
تو نباشي موندن من
مثل پرواز تو خوابه
مرگ غرورمو ببين

زوال غمگين شعر و شكوفه و نوره
زوال قلبمو ببين
تنها تو مي بيني چشم شب و زمين كوره
تو نباشي كي با اشكم

فال خوب و بد بگيره
كي منو از سايه هاي
اين شب ممتد بگيره
بي تو با اين در به در

هق هق شب گريه هاست
مرد غمگين صدا
بي تو مرد بي صداست

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:32 AM
تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه

وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
نمی تونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمی دونه روی کدوم شاخه باید بمونه

اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره
میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه
وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدونه
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه

رگ خواب یار منو رقیب من میدون

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:33 AM
دارم ز جان ای مه*لقا مهر تو پنهان در بغل
دارم ز جان ای مه*لقا مهر تو پنهان در بغل
باشد مرا از فرغتت داغ فراوان در بغل
باشد مرا از فرغتت داغ فراوان در بغل
در كنج عزلت سربرم دور از رقيبان دغل
دور از رقيبان دغل
در كنج عزلت سربرم دور از رقيبان دغل
دور از رقيبان دغل
هر شب خيالت را كِشم ای ماه تابان در بغل
هر شب خيالت را كِشم ای ماه تابان در بغل
دارم ز جان ای مه*لقا مهر تو پنهان در بغل
جانا ز دست عشق تو يك دم نباشد راحتم

يك دم نباشد راحتم
جانا ز دست عشق تو يك دم نباشد راحتم

يك دم نباشد راحتم
بی *تو به دنيا سرورم با آه و افغان در بغل
بی تو به دنيا سرورم با آه و افغان در بغل
دارم ز جان اي مه*لقا مهر تو پنهان در بغل
جانا ز دست عشق تو يك دم نباشد راحتم

يك دم نباشد راحتم
جانا ز دست عشق تو يك دم نباشد راحتم

يك دم نباشد راحتم
بی *تو به دنيا سرورم با آه و افغان در بغل
بی *تو به دنيا سرورم با آه و افغان در بغل

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:35 AM
زندگی يه بازيه كی از عمرش راضيه
ابر گريونه دلم چشمه خونِ دلم
نميتونم دلم رو راضي كنم
اين دل ديوونه رو راضی به اين بازی كنم
يه بهونه براي بودن و موندن ندارم
تو گلوم بغض غمه هوای خوندن ندارم
همه جا سرد و سياه رو لبهام ناله و آه
سر من بي*سايه*بون نگهم مونده به راه
دست من غمگين و سرد تو گلوم يه گوله درد
نه بهاري نه گـلي پاييزه پاييز زرد
دلي كه دلدار نداره با زندگي كار نداره
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم
سرم بي سايه بونه دلم يه پارچه خونه
غم تو دلم نشسته بال و پرم شكسته
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم
سرم بي سايه بونه دلم يه پارچه خونه
همه جا سرد و سياه رو لبهام ناله و آه
سر من بي سايه*بون نگهم مونده به راه
دست من غمگين و سرد تو گلوم يه گوله درد
نه بهاري نه گـلي پاييزه پاييز زرد
دلي كه دلدار نداره با زندگي كار نداره
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم
سرم بي**سايه*بونه دلم يه پارچه خونه

غم تو دلم نشسته بال و پرم شكسته
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم
سرم بي*سايه*بونه دلم يه پارچه خونه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:35 AM
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

اهل طاعونی این قبيله مشرقيم
تویی اين مسافر شيشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشهء سخت
طپش عکس يه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

حالا با هر کی که هست هرکی که نيست داد ميزنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال من

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:36 AM
تو خراب من آلوده مشو
غم این پیکر فرسوده مخور
قصه ام بشنو و از یاد ببر
بهر من غصه بیهوده نخور
..
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
تو به هر جا در پناهی
من به دنیا بی پناهم
تو طلوع هر امیدی
من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاهی
من سیاه دل سپیدم
نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم
به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم
چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی
بی گنه غرق گناهم
تو طلوع هر امیدی
من غروبی نا امیدم
تو سپید و دل سیاهی
من سیاه دل سپیدم
..
شوق بودن بوده تنها اشتباهم اشتباهم

تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی
بی گنه غرق گناهم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:37 AM
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
هر جا که پا میزارم تورو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصهء غربت تو قد صدتا قصه بود

یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد
حالا اون دستا کجاس اون دوتا دستای خوب
چرا بیصدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار از اون بالاها گریه هامو ندیدی

یادتو هرجا که هستم با منه داره عمره منو آتیش میزنه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:38 AM
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته

چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو دلم این همه غم جا نمیگیره
چی به جز غم داره این دل که اسیره
گفتی از یاد میره این غمها یه روزی
تو دلم ریشه دوونده دیگه دیره
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
تو میگی نامه نوشتی نرسیده
از تو یک خط یا نشون هیچکی ندیده
منم امشب واسه تو نامه نوشتم
اما اشکام همه رو نامه چکیده
اما اشکام همه رو نامه چکیده
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه
لونه درده
تورو بی من
منو دور از تو گذاشته
چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
شبامون آخ که چه تاریک و چه سرده
دلامون جای غمه لونه درده
تورو بی من منو دور از تو گذاشته

چی بگم؟ با من و تو دنیا چه کرده؟
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه
آسمون با من و تو قهره دیگه
هر کدوم از ما تو یک شهر دیگه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:38 AM
چشم من بيا منو ياری بکن
گونه هام خشکيده شد کاری بکن
غيره گريه مگه کاری ميشه کرد
کاری از ما نمياد زاری بکن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچی دريا رو زمين داره خدا
با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی ميداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه کنن
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
قصهء گذشته های خوب من
خيلی زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تاقيامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکی مث من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گريه دوای دردمه
چرا چشمام اشکشو کم مياره
خورشیده روشن ما رو دزديدن
زیره اون ابرای سنگين کشيدن
همه جا رنگه سياهه ماتمه
فرصت موندنمون خيلی کمه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه

زخم خنجرش ميمونه تو سينه
لب بسته سينهء غرق به خون
قصهء موندن آدم همينه
اونکه رفته ديگه هیچوقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:39 AM
كفتر كشته پروندن نداره
رو خاك و خون آب كشوندن نداره

كفتر كشته پروندن نداره
كتاب كهنه ، كه خوندن نداره

داره از تنهايي گريم ميگيره
توي اين شهر ديگه موندن نداره

كي ميشه كه من و تو
ما بشيم و رها بشيم

مرغ پر بسنه كه كشتن نداره
وقتي كشني ديگه گفتن نداره

از يه دريچه ي تاريك و سياه
پايه پير و خسته ديدن نداره

اگه تو باغچه فقط يه گل باشه
گل اون باغچه كه چيدن نداره

هر درختي كه يه روزي پير ميشه
اونو از ريشه سوزوندن نداره

كي ميشه كه من و تو
ما بشيم و رها بشيم

فصل مردن واسه من كي ميرسه
وقته پرواز من از اين قفسه

از منِ در به در اينجا چي ميخواد ؟
بگيريد اگر كه مقصد نفسه

شعر من حرفه قشنگ رفتنه
حرفه حق تا دنيا دنياس گفتنه

كي ميشه كه من و تو
ما بشيم و رها بشيم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:40 AM
باز هم آفتاب غروب كرد و شب اومد
به جون خسته*ام باز هم تب اومد
باز هم از لاله خونين قلبم
خدايا بانگ يارب يارب اومد
شب اومد باز شب اومد باز شب اومد
به جون خسته*ام باز هم تب اومد
هوا تاره چراغ هم سوت و كوره
تنم داره مي*سوزه مثل كوره
خدايا يار من كي برميگرده
آخه اين از خداوندي به دوره
هوا تاره چراغ هم سوت و كوره
تنم داره مي*سوزه مثل كوره
خدايا يار من كي برميگرده
آخه اين از خداوندي به دوره
چه كجدار و مريضي دارم امشب
چه درد ناله*خيزي دارم امشب
خدايا اين حبيــبه يا طبيــبه
چه مهمون عزيزي دارم امشب
خدايا اين حبيــبه يا طبيــبه
چه مهمون عزيزي دارم امشب
باز هم آفتاب غروب كرد و شب اومد
به جون خسته*ام باز هم تب اومد
بازم از لاله خونين قلبم

خدايا بانگ يارب يارب اومد
شب اومد باز شب اومد باز شب اومد
به جون خسته*ام باز هم تب اومد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:40 AM
ای خدا من به كسی كاری ندارم
ولی زخم از همه خوردن شده كارم
از غريب و كسي كه وصله جونه
پشت پا خوردن و مردن شده كارم
كاشكی هشياری نصيبم نمي*شد
باعث رنج و فريبم نمي*شد
آخه هشياری غم بزرگيه
كاشكی هشياری نصيبم نمي*شد
بعضی*ها قيد همه چی رو زدن
بعضی*ها اسير اقبال بدن
اون بالا نشستی گوش كن ای خدا
چه عذابيه به دنيا اومدن
كاشكي هشياري نصيبم نمی شد
باعث رنج و فريبم نمی شد
آخه هشياری غم بزرگيه
كاشكی هشياری نصيبم نمی *شد
هركجا پا میذارم هرجا كه مي*رم
پيش چشم*هام مي*بينم حلقه داری
ای خدا من خودمم هيچ نمیدونم
چرا هر گل پيش چشم*هام مي*شه خاری
كاشكي هشياري نصيبم نمی شد
باعث رنج و فريبم نمی شد
آخه هشياری غم بزرگيه
كاشكي هشياری نصيبم نمي*شد
مرگ تدريجي شده هستي برام
نقش خنده ديگه مرده رو لب*هام
اي خدا هركسي از راه مي*رسه
مي*كنه چاه دورنگي پيش پام

كاشكي هشياري نصيبم نمي*شد
باعث رنج و فريبم نمي*شد
آخه هشياري غم بزرگيه
كاشكي هشياري نصيبم نمي*شد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:41 AM
واي که چقد اين دل عاشق بلاس
ميون دل با من هميشه دعواس
بدل ميگم غمو تو خونت را نده
ميگه جونم مهمون حبيب خداس
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه

کاشکي دلم غصه ي پنهون نداشت
خونهء غم حيات و ايون نداشت
پر ميکشيد خنده روي لبانم

ابر چشام يه قطره بارون نداشت
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه

دل خوابه و چشماي من بيداره
از ناله هاي من خبر نداره
ميترسم اين خونه خراب عاشق
دسته گلي به آب بده دوباره
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه

کاشکي دلم غصه ي پنهون نداشت
خونهء غم حيات و ايون نداشت
پر ميکشيد خنده روي لبانم

ابر چشام يه قطره بارون نداشت
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:42 AM
عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی میکنم
اشکامو پاک میکنم با دل تبانی میکنم
میاد اون روزی که تو قهر دلمو رو ببینی
چشماتو باز بکنی حقیقتو خوب ببینی
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
...
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم

با غم و غصه و دردم تو را دمساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم
روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم
...
تو میخوای تا میتونی دل منو خون بکنی
با رقیبام بشینی منو تو دیوونه کنی
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره
شبای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره
...
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
...
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم

با غم و غصه و دردم تو را دمساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم
روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:42 AM
شب اشیان شب زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا بخانه ام ببر
کسی بیادعشق نیست
کسی بفکر ما شدن
ازان تبار خود شکن
تمامه ای و بغض من
از این چراغ مردگی
از این براب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم

که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این براب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم

که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

مرابخانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست
مرابخانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرابخانه ام ببر
اگرچه خانه خانه نیست
از این چراغ مردگی
از این براب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم

که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این براب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم

که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

مرابخانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست
مرابخانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرابخانه ام ببر
اگرچه خانه خانه نیست
از این چراغ مردگی
از این براب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم

که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
از این چراغ مردگی
از این براب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم

که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:43 AM
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين

از تندباد حادثه گفتي كه جان در برده ايم
اما چه جان در بردني ديريست كه در خود مرده ايم
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين

اينجا بجز درد و دروغ هم خانه اي با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوست بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين

من با تو گريه كرده ام در سوگ همراهان خويش
آنان كه عاشق مانده اند در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين

اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:44 AM
رو می کنم به آينه ... رو به خودم داد می زنم

ببين چقدر حقير شده ... اوج بلند بودنم
رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم

...من و ما کم شده ايم٫ خسته از هم شده ايم...
...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...

...دنيا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه...
...وگرنه پيشِ کائنات ٫ زمين مثل يه ارزنه...
...زمين بزرگ و باز نيست ٫دنيای رمز و راز نيست...
...به هر طرف رو می کنم ٫راهِ رهايی باز نيست...

...من و ما کم شده ايم ٫خسته از هم شده ايم...
...بنده ی خاک، خاکِ نا پاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...

...دنيا کوچک تر از اونه ٫که ما تصور می کنيم...
...فقط با يک عکس بزرگ ٫چشمامونو پُر می کنيم...
...به روز ما چی اومده ٫من و تو خيلی کم شديم...
...پاييز چقدر سنگينی داشت ٫که مثل ساقه خم شديم...

...من و ما کم شده ايم ٫خسته از هم شده ايم...
...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ايم...

رو می کنم به آينه ... رو به خودم داد می زنم

ببين چقدر حقير شده ... اوج بلند بودنم
رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم

...رو می کنم به آينه...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:45 AM
گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابی
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی اما تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی تو کجایی
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینه خاک است
در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است
نقش تن ماریست که در خواب کمین است
در هر قدمت خار هر شاخه سر دار
در هر نفس آزار هر ثانیه صد بار
گفتم که عطش می کشدم در تب صحرا
گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چمشه ای انجا ست
گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریاست

گفتم که در این راه کو نقطه ی آغاز
گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:45 AM
لالا لا لا گل زیره
بابا دستاش بزنجبره
میگه هرگز نگو دیره

که هرروز روز تقدیره
لالا لا لا گل گندم چی اومد بر سر مردم
میون اتش افتادیم شدیم از بین دنیا گم
لا لا لا لا بداوردیم
بنام زندگی مردیم
خیانت شکل یاری شد
زیاران پشت پا خوردیم
لا لا لا لا گل لاله
حریم عشق پاماله
سیاهی رنگ هر سفره
سر هفسین هرساله
لالا لا لا گل زیره
بابا دستاش بزنجبره
میگه هرگز نگو دیره

که هرروز روز تقدیره
بنام عشقو ازادی غم این خلق میخوردن
ولی بادست خود مارا بقربانگاه میبردند
کجارفت انهمه دلسوز در این هنگامه ماتم
که رفتندو رها کردند منو ما را به حال هم
لا لا لا لا گل مریم شکسته حرمت ادم
شدیم اواره عالم چرا تشنه بخون هم
لالا لا لا گل زیره
بابات دستاش بزنجبره
میگه هرگز نگو دیره

که هرروز روز تقدیره
رهایی ریشه ما بود
همه اندیشه مابود
ولی در ان روی سکه تبر بر ریشه ما بود
گلو گلدونو گلخونه شده امروز یه ویرونه
سر فواره ها خونه ببین مردن چه اسونه
لا لا لا لا گل لاله
حریم عشق پاماله
سیاهی رنگ هر سفره
سر هفسین هرساله
لالا لا لا گل زیره
بابا دستاش بزنجبره
میگه هرگز نگو دیره

که هرروز روز تقدیره
لالا لا لا گل زیره
بابا دستاش بزنجبره
میگه هرگز نگو دیره

که هرروز روز تقدیره

لالا لا لا گل زیره
بابا دستاش بزنجبره
میگه هرگز نگو دیره

که هرروز روز تقدیره

لالا لا لا گل زیره
بابا دستاش بزنجبره
میگه هرگز نگو دیره

که هرروز روز تقدیره

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:46 AM
خدایم آه ای خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کز غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون غلتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی درگذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم

کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:47 AM
از عذاب جاده خسته
نرسیده و رسیده
اهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده
غم سرگردونیامو باتو صادقانه گفتم
اسمیکه اسم شبم بود باتو عاشقانه گفتم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
تو تمومه طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راه توشه من
اسم تو همسفرم بود
من دل شیشه ای هرجا
پر شکستم که شکستم
زیر کوه بار غصه پر نشستم که نشستم
عشق تو از خا طرم برد که لطیفمو پیاده
تو رو فریاد زدمو خون شدم تو رگ جاده
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
نیزه نمباد شرجی وسط دشتو تابستون
تازیانه های رگبار توی چله زمستون
نتونستن نتونستن کینه منو بگیرن
از من خسته خسته شوق رفتنو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا پره قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای اه کشیدنو شنفتن
تورو باخودم غریبه از غمم جدا میبینم
خودمو پر از ترانه تو رو بیصدا میبینم
اون همیشه با محبت
برای من دیگه نیستی
نگو صادقی بعشقت
اخه چشمات میگه نیستی
من سرگردن ساده تو رو صادق میدونستم

این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما تو رو عاشق میدونستم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:47 AM
در اين حريم شبانه ی ستم گرفته
در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته
رفيق روزان روشن رهايي من
ستاره ها را صدا بزن دلم گرفته

قامت ياران از خبرداران اگر شكسته
جنگل جاري رو به بيداري به گل نشسته بهار من رو به بيداري جنگل جاري جوانه بسته
ستاره سوسو نمي زند اگر چه بر من
رفيق شبهاي بي كسي اي سر به دامن
در اين سكوت سترون سنگر به سنگر
چراغ خورشيد واره ی چشم تو روشن

قامت ياران از تبرداران اگر شكسته

جنگل جاري رو به بيداري به گل نشسته بهار من رو به بيداري جنگل جاري جوانه بسته
قامت ياران از تبرداران اگر شكسته

جنگل جاري رو به بيداري به گل نشسته بهار من رو به بيداري جنگل جاري جوانه بسته

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:48 AM
لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي
بخواب اين آخرين خواب تو شيرين
پس از اين قهرمان قصه هايي
تو اي سرباز و اي فرزند بهتر
جدا از بستر و آغوش مادر
به غسلت مي برم با ديده ي تر
به تو پوشم كفن از ياس پرپر
لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي
بخواب اين آخرين خواب تو شيرين
پس از اين قهرمان قصه هايي
به اون گوري كه شد گهواره تو
براي پيكر صد پاره تو
مي خونم من اگه بسته ز بيداد
گلوي مادر بيچاره تو
شد از خون تو خاك جبهه رنگین
در اون ظلمت سراي سرد و غمگين
بخواب ايران ز تو بر جا مي مونه
عزيزم آخرين خواب تو شيرين

لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي
بخواب اين آخرين خواب تو شيرين
پس از اين قهرمان قصه هايي
به اون گوري كه شد گهواره تو
براي پيكر صد پاره تو
مي خونم من اگه بسته ز بيداد
گلوي مادر بيچاره تو
شد از خون تو خاك جبهه رنگین
در اون ظلمت سراي سرد و غمگين
بخواب ايران ز تو بر جا مي مونه
عزيزم آخرين خواب تو شيرين

لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي
بخواب اين آخرين خواب تو شيرين
پس از اين قهرمان قصه هايي
لالايي لالايي لالايي عزيز نازنين من لالايي

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:49 AM
اي پرنده مهاجر، اي پر از شهوت رفتن
فاصله قد يه دنياست، بين دنياي تو با من
تو رفيق شاپرك ها، من تو فكر گلمونم
تو پي عطر گل سرخ، من حريص بوي نونم
دنياي تو بي نهايت همه جاش مهموني نور
دنياي من يه كف دست روي سقف سرد يك گور
من دارم تو آدمك ها مي ميرم، تو برام از پريا قصه ميگي
من توي پيله وحشت مي پوسم، برام از خنده چرا قصه ميگي
كوچه پس كوچه خاكي، در و ديوار شكسته
آدماي روستايي، با پاهاي پينه بسته
پيش تو يه عكس تازه است واسه آلبوم قديمي
يا شنيدن يه قصه است از يه عاشق قديمي
براي من زندگي اينه، پر وسوسه پر غم
يا مثل نفس كشيدن ، پر لذت دمادم
اي پرنده مهاجر، اي همه شوق پريدن
خستگي يه كوله باره، روي رخوت تن من
مثل يك پلنگ زخمي پر وحشته نگاهم

مي ميرم اما هنوزم دنبال يه جون پناهم
نبايد مثل يه سايه، زير پاها زنده باشيم
مثل چتر خورشيد بايد روي برج دنيا واشيم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:49 AM
دو زلفونت بود تار ربابم
چه مي خواهي از اين حال خرابم
تو كه با مو سر ياري نداري
چرا هر نیمه شو آيي به خوابم
چرا هر نبمه شو آيي به خوابم
فلك در قصد آزارم چرايي
گلم گر نيستي خارم چرايي
تو كه باري ز دوشم بر نداري
ميونه بار سر بارم چرايي
تو كه نوشم نهي نيشم چرايي
تو كه يارم نهي پيشم چرايي
تو كه مرحم نهي زخم دلم را
نمك پاش دل ريشم چرايي
نمك پاش دل ريشم چرايي
خدايا داد از اين دل داد از اين دل
كه يكدم مو نگشتم شاد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بگويم صد هزاران داد از اين دل
چو فردا داد خواهان داد خواهند
بگويم صد هزاران داد از اين دل
دلم دور است و احوالش ندونم
كسي خواهد كه پيغامش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده
كه ديداري به ديدارش رسونم
خداوندا ز مرگم مهلتي ده
كه ديداري به ديدارش رسونم
اگه دردم يكي بودي چه بودي
اگه غم اندكي بودي چه بودي
ببالينم حبيبي يا طبيبي
از اين هر دو يكي بودي چه بودي
ندونم لخت و عريونم كه كرده

كدوم جلاد بي جونم كه كرده
بده خنجر كه تا سينه كنم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده
بده خنجر كه تا سينه كم چاك
ببينم عشق تو با مو چه كرده

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:50 AM
جوون مرد و بلند بالا توي كوه و توي صحرا
چنون ني مي*زنه غمناك مي*خونه
كه کوهسار از غمش سر در گريبونه
ميگن گرگ بيابونه ميگن گرگ بيابونه
ولي هيچكي نمي*دونه كه اون از عشق نالونه
دل و جونش تو ايرونه دل و جونش تو ايرونه
ميگن گرگه
ميگن فرياد خشم اون دل كوه رو مي*لرزونه
ميگن گرگه
تو دستش ني مي*شه خنجر يكي دشمن نمي*مونه
ميگن گرگه
مثال رستم دستون مياد از جنگلها بيرون
ميگن گرگه
به زير پاي اسب اون مي*شه كاخ ستم ويرون
مي*شه كاخ ستم ويرون
ميگن گرگ بيابونه ميگن گرگ بيابونه
ميگن گرگه ميگن گرگه
جوون مرد و بلند بالا توي كوه و توي صحرا
چنون ني مي*زنه غمناك مي*خونه
كه کوهسار از غمش سر در گريبونه
ميگن گرگ بيابونه ميگن گرگ بيابونه
ولي هيچكي نمي*دونه كه اون از عشق نالونه
دل و جونش تو ايرونه دل و جونش تو ايرونه
ميگن گرگه
تني تنها تني زخمي دلش يك جا نمي*مونه
ميگن گرگه
سراپا خشم بي *پايون براش دنيا يه زندونه
ميگن گرگه
همه جون رو چنون آرش به تيري در كمون داره

ميگن گرگه
نداره لحظه*اي آروم به پيكر تا كه جون داره
به رگها تا كه خون داره
ميگن گرگ بيابونه ميگن گرگ بيابونه
ميگن گرگه ميگن گرگه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:50 AM
لالا لالا گــــل زيــــره ، بابات دست هاش به زنجيره
مـی گه هـرگـز نگو ديره کـه هـر روز ، روز تـقـديـره
لالا لالا گــــل گـنـدم چـي اومد بر سر مـردم
مــيـون آتـش افـتـاديــم ، شـديم از روی دنـيـا گم
لالا لالا بـــد آورديــم ، بـه نـام زنـدگــی مرديم
خيانت شـکـل ياری شد ؛ ز ياران پشـت پـا خورديم
لالا لالا گــــل لالـــه ، حــريـم عـشـــق پاماله
سياهی رنگ هر سفره سر هفت سين هر ساله
لالا لالا گــــل زيــــره ، بابات دست هاش به زنجيره
مـی گه هـرگـز نگو ديره کـه هـر روز ، روز تـقـديـره

به نـام عــشــق و آزادی ، غم اين خلق مي خوردند
ولـی با دسـت خـود ما را بـه قـربـانـگاه مـي بـردند
کجايند آن همه دلـســوز در ايـن هـنــگامه مـاتــم
که رفـتـند و رهـا کـردنـد مـن و ما را به حـال هـم
لالا لالا گــــل مـريــم ، شـکـسـتـه حرمت آدم
شـــديـم آواره عالم ، چــرا تـشنه به خون هم
لالا لالا گــــل زيــــره ، بابات دستاش به زنجيره
مـی گه هـرگـز نگو ديره کـه هـر روز ، روز تـقـديـره

رهـايـي ريــشـه ی مـا بـود ، هـمـه انديــشـه ی مـا بـود
ولـي در آن روی ســکـه تـبـر بــر ريــشـه مـا بـود
گـل و گـلـدون و گـل خـونه شــده امــروز يک ويـرونه
ســـر فــواره هــا خــونه ، بـبـيـن مـردن چه آسونه
لالا لالا گــــل لالـــه ، حــريـم عـشـــق پا مـالـه
سياهی رنگ هر سفره ، سر هفت سين هرساله
لالا لالا گــــل زيــــره ، بابات دستاش به زنجيره
مـی گه هـرگـز نگو ديره کـه هـر روز روز تـقـديـره

لالا لالا گــــل زيــــره ، بابات دستاش به زنجيره
مـی گه هـرگـز نگو ديره کـه هـر روز روز ، تـقـديـره
لالا لالا گــــل زيــــره ، بابات دستاش به زنجيره
مـی گه هـرگـز نگو ديره کـه هـر روز ، روز تـقـديـره

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:51 AM
كلاف سرنوشت من
سر در گمه هميشه
طلسم كور اين گره
يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من
تنها پل عبوره
اما به بيراهه ميره
اون گرهي كه كوره
ديروز مسير قصه هام
يه جاده بود به خورشيد
امروز به بيراهه شده
به شوره زار ترديد
از بود و از نبودن
دل كندم و بريدم
تا نيمه جون و خسته
به اين گره رسيدم
به من كمك كن اي عشق
اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم
راهمو پيدا كنم
كلاف سرنوشت من
سر در گمه هميشه
طلسم كور اين گره
يه لحظه وا نميشه
طناب سرنوشت من
تنها پل عبوره
اما به بيراهه ميره
با گره اي كه كوره
نه پشت سر راهي دارم
نه راهي پيش رومه
اينجا نه آغازه برام
نه راه من تمومه
ببين كه جون ندارم
هميشه در تلاشم
نذار تو اين بيراهه

هستيمو من ببازم
به من كمك كن اي عشق
اين گره رو وا كنم
به قيمت سقوطم
راهمو پيدا كنم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:52 AM
وقتی که گل در نمیاد
سواری اینور نمیاد
کوه و بیابون چی چیه

وقتی که بارون نمیاد
ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه

حالا تو دست بی صدا
دشنه ی ما شعر و غزل
قصه ی مرگ عاطفه
خوابای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم
خوبیه ما دشمنیه
کاش من و تو می فهمیدیم
اومدنی رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

کسی حرف منو انگار نمی فهمه
مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده
درده ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه ی تنهاییه خودم دلم می سوزه
قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه

دشمنیا مصیبته
سقوط ما مصیبته

مرگ صدا مصیبته
مصیبته حقیقته
حقیقته حقیقته

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:52 AM
اي همه شعر و حكايت
ی بزرگ ای بی نهایت
اي همه دار و ندارم
اعتبارم اي ولايت
گريه هام تو , خنده هام تو
گفتنم تو , خواستنم تو
وقت زادن پيرهنم تو
وقت مردن كفنم تو
پيش تو دريااحقيره
پيش تو دنيا حقيره
كي ميتونه از تو باشه
اما دور از تو بميره
منه عاشق كي ميتونم
لايق خاك تو باشم
من که میمیرم اگه که یه روزی از تو جدا شم
لایق عشق تو یک روز
کمونو گذاشت تو جونش
اما باز پيش تو كم بود
عشق ارش با كمونش
اگه تو بخواهي از من
جرات و نفس ميگيرم
از صدام يه تير مي سازم
يه كمون به دست ميگيرم

حتي با دست بريده
از صدام يه تير ميسازم
اگه تو بخواهي از من
حتي جونمو ميبازم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:53 AM
ياران ياران منشينيد خموش
ايران در سايه ي دار است
منشينيد خموش
زير ساطور تبه كاران است
ياران منشينيد خموش
در كشور ما سرب سوزان است پاسخ گر بپرسي از عدالت
منشينيد خموش
هر ره ديگر بود مسدود جز راه رذالت
منشينيد خموش
ياران ايران در سايه ي دار است
منشينيد خموش

گرديد وطن غرقه ي اندوه و مهن
واي وطن واي وطن واي

سرخند از اين غصه سفيدان چمن
واي وطن واي وطن واي

خيزيد رويم از پي تابوت و كفن
واي وطن واي وطن واي

اي غرقه در هزار غم بي دوا وطن
اي طعمه ي گرگ اجل مبتلا وطن

قربانيان تو همه گلگون قبا وطن
عزيز وطن غريب وطن بي نوا وطن

بي كس وطن غريب وطن بي نوا وطن

مادر ببين عروس وطن بي جهاز شد
مادر ببين دست اجانب دراز شد

هر شقه اش نصيب پلنگ و گراز شد
عزيز وطن غريب وطن بي نوا وطن
بي كس وطن غريب وطن بي نوا وطن

در هيچكس همت و دين و ثبات نيست
جان كندن است زندگي ما حيات نيست

از هيچ سمت راه گريز و نجات نيست
اي خاك تو جواهر و لعل و طلا وطن

تهرانيان همه گرفتار مصيبتند
گيلانيان همه بر زوال و وحشتند
تبريزيان گرفتار محنتند
از بهر مرد و زن شده محنت سرا وطن

عزيز وطن بي نوا وطن
آن عقربي كه بر وطن افتاد
آن خائنين ستمگر و جلاد حاضرند
آن مهر و دفتر اسناد حاضر است
كردند بر تو ناخلفان ظلمها وطن

عزيز وطن غريب وطن بي نوا وطن

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:54 AM
محبس خويشتن منم از اين حصار خسته*ام
من همه تن انالحقم كجاست دار خسته*ام
در همه جاي اين زمين همنفسم كسي نبود
زمين ديار غربت است از اين ديار خسته*ام
كشيده سرنوشت من به دفترم خط عزا
از آن خطي كه او نوشت به يادگار خسته*ام
به گرد خويش گشته*ام سوار اين چرخ و فلك
بس است تكرار ملال ز روزگار خسته*ام
دلم نمي تپد چرا به شوق اين همه صدا
من از عذاب كوه بغض به كوله بار خسته*ام
هميشه من دويده*ام به سوي مسلخ غبار
از آن كه گم نمي شوم در اين غبار خسته*ام
به من تمام ميشود سلسله رو به زوال
من از تبار حسرتم كه از تباه خسته*ام

قمار بي برنده*ايست قمار تلخ زندگي
چه برده و چه باخته از اين غمار خسته*ام

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:54 AM
بر آن فانوس کش دستی نیافروخت
برآن دوکی که بر رف بی صدا ماند
بر آن آئینه زنگار بسته
برآن گهواره کش دستی نجنباند
بهار منتظر بی مصرف افتاد
به هر بامی درنگی کرد و بگذشت
به هر کوئی صدائی کرد و بگذشت
کسی پیدا نشد غمناک و خوشحال
که پا بر جادهء خلوت گذارد
کسی پیدا نشد در مقدم باد
که شادان یا غمین آهی برآرد
کسی ازکومه سر بیرون نیاورد
نه مرغ از لانه نه دود از اجاقی
هوا با ضربه های دف نجنبید
گلی خود روی برنامد زباغی
بهار خاموش آمد دریغا از حیاتی

در این ویران سرای محنت آور
بهار خاموش آمد دریغا از نشاطی
که شمع افروزد و بگشایدش در

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 08:55 AM
نه دود از كومه اي برخاست در ده
نه چوپاني به صحرا دم به ني داد
نه گل روئيد نه زنبور پر زد
نه مرغ كدخدا برداشت فرياد
كوچه ها باريكن دكونا بسته س
خونه ها تاريكن طاقا شكسته س
از صدا افتاده تار و كمونچه
مرده مي برن كوچه به كوچه
نگاه كن! مرده ها به مرده نميرن
حتي به شمع جون سپرده نميرن
شكل فانوسين كه اگه خاموشه
واسه نفت نيست هنوز يه عالم نفت توشه
از صدا افتاده تار و كمونچه
مرده مي برن كوچه به كوچه
جماعت من ديگه حوصله ندارم
به خوب اميد و از بد گله ندارم
گر چه با ديگرون فاصله ندارم

كاري با كار اين قافله ندارم
از صدا افتاده تار و كمونچه
مرده مي برن كوچه به كوچه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:00 AM
خدايا اين وطن مأواي مايه
دل و دلدار و دل آروم مايه
نميدم اين ولايت را به دشمن
زموني كه حقيقت يار مايه
نميدم اين ولايت را به دشمن
زموني كه حقيقت يار مايه
نياد اون روزي كه ايران خوار گرده
به دست دشمنش بيمار گرده
الهي جان و مالم هر چه دارم
فداي موطنم ايران گرده
الهي دشمنت بي خانمون بي
ذليل و دربدر در اين زمان بي
مترس از دست غدار زمونه
كه يارت ملت ايران زمين بي

مترس از دست غدار زمونه
كه يارت ملت ايرن زمين بي

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:00 AM
اي مقصد آزادگي پر باز كن پر باز كن
كارون صدايت مي زند پرواز كن پرواز كن
همراه با كارون ما فرياد كن فرياد كن
با دشمن بيداد گر بيداد كن بيداد كن
تا وارهند از قيد و بند اين مردم محنت زده
تا پايه ظلم و ستم ويران شود در شهر و ده
كارون ما كارون ما بشنو حديث سوز ما
از قطره هاي خون ما قلبت به رنگ لاله شد
تا ريشه آزادگي در قلب ميهن پاره شد
كارون ما كارون ما بشنو حديث سوز ما
از حسرت ديروز ما از ماتم امروز ما
تا كي تند بر پود ما تار سياد بندگي
تا كي خلد خار ستم بر پاي لخت زندگي
زحمت ار آن ما همه . رحمت از آن ديگران
ذلت به كوي ما همه ، عزت به كوي ديگران
كارون ما كارون ما بشنو حديث سوز ما
از حسرت ديروز ما از ماتم امروز ما
اي شاهد درد و بلاي روز و شب افزون ما

كارون درد آلوده و دل خسته و محزون ما
كارون ما كارون ما بشنو حديث سوز ما
از حسرت ديروز ما از ماتم امروز ما

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:01 AM
سلام سلام سلام اي خاك خوب مهرباني
درفش درفش درفش سر فراز كاوياني
سلام اي گم شده در بودن خويش
به يغما رفته هم آيين و هم كيش

سلام سلام سلام اي سرزمين آريايي
دريغ دريغ دريغا دوري و درد و جدايي
سلام ايران من كي رفتي از ياد
كه بودي مهد خوبان خانهء داد
سلام اي اهل دل را جاي ايران
دليران را دل خاك تو معبد
سلام اي شهر خوب شهر آرش
سياوش را كجا مي سوزد آتش
چرا شب نالهء تلخي تو اكنون
هراست كي بدي از دشمن دون
كجا تيمورو چنگيز و سكندر
تواناي نبردت اي قلندر
شگفتا گر ببينت روشنايي
نهان ماند نوا در بي نوايي
سلام سلام سلام اي خاك خوب مهرباني
درفش درفش درفش سر فراز كاوياني
سلام اي گم شده در بودن خويش
به يغما رفته هم آيين و هم كيش

سلام سلام سلام اي سرزمين آريايي
دريغ دريغ دريغا دوري و درد و جدايي
سلام ايران من كي رفتي از ياد
كه بودي مهد خوبان خانهء داد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:02 AM
وقتی که دل تنگه فایدش چیه آزادی
زندگی زندونه وقتی نباشه شادی
آدم که غمگینه دنیا براش زندونه
ما بین صد ملیون بازم تنها میمونه

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره

پرنده که بالش میسوزه
دل غم به حالش میسوزه
آخه مرگه واسش رهایی
پرنده که بالش میسوزه
آدمی که شادی نداره
بخدا آزادی نداره
میکنه زندگیشو زندون
آدمی که شادی نداره

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره

هوای قفس کشنده
بیرون پر از درنده

کجا بره پرنده

دنیای زندونی دیواره زندونی از دیوار بیزاره
__________________

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:02 AM
لالا مي گم برات خوابت نمياد
بزرگت مي كنم يادت نمياد
لالا كن بوته خوشرنگ پنبه
كه با ما دست اين دنيا به جنگه
شب مهتابيه امشب دوباره
مامات رفته دل من بي قراره
مامات رفته به جاده تباهي
الهي بشكنه قلبش الهي
مي خواست با فقر و بدبختي بجنگه
مي گفت بيهوده مردن خيلي ننگه
اجل اومد رسيد هنگام مرگش
فنا شد در فساد اون قلب تنگش
شب مهتابيه امشب دوباره
مامات رفته دل من بي قراره
مامات رفته به جاده تباهي
الهي بشكنه قلبش الهي
مي خواست با فقر و بدبختي بجنگه
مي گفت بيهوده مردن خيلي ننگه
اجل اومد رسيد هنگام مرگش
فنا شد در فساد اون قلب تنگش
سفارش كرده غمخوار تو باشم
به روز و شب پرستار تو باشم
بزرگ شي و بجنگي با گناهاش

كه ساموني بگيره آرزوهاش
حالا من موندم و تو توي خونه
عزيزم قلب تو خيلي جوونه
حالا من موندم و تو توي خونه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:03 AM
صدايم كن اي صداي تو شيشه شب را سنگ ويراني
صدايم كن اي صداي تو پرده شب را چنگ ويراني
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
صداي تو خنجر صداي تو سنگر
از اين دام وحشت رهايم كن
بخوان آواز هميشه سبز رها شدن از شب خسته
كه تا شكوفد گلهاي سرخ ترانه بر هر لب بسته
به جشن طلوع گل و نور و گندم
صدايم كن صدايم كن صدايم كن
در اين فصل گلگون در اين باغ پرپر
براي شكفتن رهايم كن
ببين شب خون به باغ گلگون چگونه دشنه مي بارد
بخوان و بخوانيم سرود شكفتن
كه شام خون سحر دارد سحر دارد سحر دارد
صدايم كن اي صداي تو بانگ بيداري در ديار ما

صدايم كن اي صداي تو شعر سرخ خشم تبار ما
خوشا با صداي تو از خود گذشتن
صدايم كن صدايم كن صدايم كن

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:03 AM
خونه خالي خونه سرده
خونه سرد و سوت و كوره
با اميد آينه دق واسه من سنگ صبوره
با اميد آينه دق واسه من سنگ صبوره
پسرم وقتي كه تو دنيا بياي
چراغ خونمو روشن مي كني
پسرم وقتي بياي با خنده*هات
به دلم رنگ جووني مي زني
پسر پسر زندگيمو پر مي كنه
پسر پسر قند عسل ميشي برام
عصاي دستم ميشي تا بزرگ شدي
من از خدا غير تو چيزي نمي*خوام
خونه خالي خونه سرده
خونه سرد و سوت و كوره
با اميد آينه دق واسه من سنگ صبوره
با اميد آينه دق واسه من سنگ صبوره
پسرم وقتي كه تو دنيا بياي
چراغ خونمو روشن مي*كني
پسرم وقتي بياي با خنده*هات
به دلم رنگ جووني مي*زني
پسر پسر زندگيمو پر مي*كنه

پسر پسر قند عسل مي*شي برام
عصاي دستم مي*شي تا بزرگ شدي
من از خدا غير تو چيزي نمي*خوام

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:04 AM
ز متن فیلم علی کنکوری

با چشای بی فروغ
میون راست و دروغ
خودمو گم می کنم
توی این شهر شلوغ

پچ پچ آدمکا
بس که تو هم می دوه
دیگه فریاد منو
سایه مم نمی شنو

صدای زنجیر تو گوشم می خونه

تو داری از قافله دور می مونی
سرتو خم کن که درا وا می شن
تا بگی نه پشت کنکور می مونی

من می خوام مثل همه
ساده زندگی کنم
چادر موندنمو
هر جا خواستم بزنم

تواین دریا نمی خوام
نهنگ کوری باشم
پشت این درهای قفل
علی کنکوری باشم

صدای زنجیر تو گوشم می خونه

تو داری از قافله دور می مونی
سرتو خم کن که درا وا می شن
تا بگی نه پشت کنکور می مون

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:05 AM
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:08 AM
شیرین شیرین

شيرين من تلخي نكن با عاشق
تموم ميشن گم ميشن اين دقايق
دنياي ما مال من و تو اين نيست
رو كوه ديگه فرهاد كوه كني نيست
يه روزي مياد كه نميدونيم كي هستيم
يار كي بوديم و عشق كي بوديم و چي هستيم
شيرين شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد
شيرين شيرينم نده زندگيمو بر باد
نده زندگيمو بر باد نده زندگيمو بر باد
من نميگم فرهاد كوه كنم من
تيشه به كوهها كه نميزنم من

عاشق تو بي تو به كوه نميره
وقتي نباشي تو خودش ميميره

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:08 AM
گل بیتا

لالا لالا گل خوشرنگ بيتا
لالايي كن رو بال شعر بابا
لالا كن دخترم رو سينه من
كه شب رد شه دوباره از سر ما
لالايي دختر گلبرگ و شبنم
لالايي شاخه گل*پوش مريم
لالا كن زير طاق خواب و رؤيا
كه جا وا كرده شب تو كوچه كم كم
لالا لالا كه بارون دل*نوازه
نسيم خيس كولي يكه*تازه
كدوم عاشق تو اين خاموش واري
ضيافت رفته سوز و گدازه
لالايي دختر گلبرگ و شبنم
لالايي شاخه گل*پوش مريم
لالاكن زير طاق خواب و رؤيا

كه جا واكرده شب تو كوچه كم*كم
ميون سفره هفت*رنگ نقاش
ميون آينه و شمع و گلاب*پاش
كنار كوزه سبزينه و آب
به فكر كفتر آتيش به پر باش
كنار سرمه*دون و تنگ ماهي
ميون آينه*هاي چشم به راهي
كدوم پروانه مي*سوزه دروغي
كدوم ستاره مرده اشتباهي
زمين خاموش دريا خواب و گل خيس
نه ماه پيشوني بيداره نه چهل*گيس
لالا كن خوش*ترين پايان قصه
كه شب اينجا شب اين قصه*ها نيست
لالايي دختر گلبرگ و شبنم
لالايي شاخه گل*پوش مريم
لالاكن زير طاق خواب و رؤيا

كه جا واكرده شب تو كوچه كم*كم
لالايي دختر گلبرگ و شبنم
لالايي شاخه گل*پوش مريم
لالاكن زير طاق خواب و رؤيا

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:08 AM
هم غصه

بيا لب واكنيم هم غصه ي من
بيا بيدار كنيم خوابيده ها رو

بيا آشتي بديم با قصه هامون
تمام دستاي از هم جدا رو

بيا گلخونه كن ويرونه ها رو
كه قمري جاي زاغا رو بگيره

نمي خوام گلدون مادربزرگم
رو طاقچه از بوي غربت بميره

قفلاي خوني صندوقچه ي ما
هزارون ساله گم كرده كليده

بيا با قلبامون رستم بسازيم
كه اون كه دشمنه ، ديو سفيده

بيا قفل و كليد رو مهربون كن
كه سخته سوت و كور خونه هامون

بيا با دستاي هم پل ببنديم
كه رد شه قاصد از رودخونه هامون

اگه شب مثل زندون تنگ و تاره
كليد صبحمون تو دستاي ماست

اگه امشب ، شب مرگ ستاره ست
چراغ راهمون خورشيد فرداست

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:09 AM
یاران

یاران زه چه رو رشته الفت بگسستند
عهدی که روا بود دگر باره نبستند
آن مردمکان از سر اندیشه ندیدند
که این بی خردان حرمت انسان بشکستند
ما را دگر از تعنه دشمن گله ای نیست
که آن عهد که بستیم رفیقان بشکستند

افسوس همه سلسله داران بغنودند
آن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند

دردا در گنجینه بماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
دردا در گنجینه بماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند

افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند

افسوس همه سلسله داران بغنودند
وان یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند

دردا در گنجینه به ما را بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:19 AM
سرود آفرینش

به دنبال كدامين قصه و افسانه مي*گردي
در اين بيغوله رد پايي از ياران نمي*يابي
چراغ شيخ شد خاموش و اين افسانه روشن شد
كه در شهر ددان ميراثي از انسان نمي*يابي
در دو روز عمر كوته سخت جاني كردم
با همه نامهربانان مهرباني كردم
همدلي هم آشياني هم زباني كردم
بعد از اين بر چرخ بازيگر اميدم نيست نيست
آن سرانجامي كه بخشايد نويدم نيست نيست
هديه از ايام جز موي سپيدم نيست نيست
من نه هرگز شكوه*اي از روزگاران كرده*ام
نه شكايت از دورنگي*هاي ياران كرده*ام
گرچه شكوه بر زبانم مي*فشارد استخوانم
من كه با اين برگريزان روز و شب سركرده*ام
صد گل اميــــد را در سينه پرپر كرده*ام
دست تقدير اين زمانم كرده همرنگ خزانم
پشت سر پلها شكسته پيش رو نقش سرابي
هوشيار افتاده مستي در خرابات خــــرابي
مهرباني كيميا شد مردمي ديريـست مرده
سرفرازي را چه داند سر به زيري سرسپرده
مي*روم دل*مردگي*ها را ز سر بيــــرون كنم
گر فلك با مــــن نسازد چرخ را وارون كنم
بر كلام ناهمــاهنگ جدايـــــي خط كشم
در سرود آفرينش نغمــــه*اي موزون كنم
در دو روز عمر خود بسيار هرمان ديده*ام
بس ملامتها كز اين نامردمان بشنيده*ام
سر دهد در گوش جانم موي همرنگ شبانم

من كه عمر رفته بر خاكستر غم چيده*ام
زين سبب گردي ز خاكستر به خود پاشيده*ام
گــــر بمانم يا نمانم بند*ه پيـــــر زمانم
گــــر بمانم يا نمانم بند*ه پيـــــر زمانم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:20 AM
تندباد حادثه

من و تو در گذر تند باد حادثه ها
هزار مرتبه اوج و حضيض ديده ايم
مپوش چشم اميد از وطن
که ما زين بيش به عمر خويش چه ضد و نقيض ها ديدم
...
نگفتمت تنها مرو شب در کمين نشسته
سيمای عمر آزاده را غم بر جبين نشسته
نگفتمت با من بيا تا سرزمين خورشيد
که رنگ غم بر قامت اين سرزمين نشسته
نگفتمت که ظلمت بر جاده ها نشسته
صد پيچ کاروان کش تا شهر ما نشسته
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای
...
آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهيم
به يکدگر باردگر دست دل و يگانگيها بدهيم
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
...
همت کن و از عزم خود ياری طلب که پشت شب ميشکند
که جلوه خورشيد ما پلاس شب زخانه بيرون فکن

کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:20 AM
کهن دیارا

کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
...
نه پای رفتن نه تاب ماندن چگونه گویم درخت خشكم
عـجـب نـباشـد اگر تبرزن طـمـع بـبـندد در اسـتـخـوانم
در این جـهـنم گل بـهـشـتی چگونـه روید چگـونـه بـوید
من ای بهاران ز ابر نیسان چه بهره گیرم كه خود خزانم
...
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
...
صدای حق را سكوت باطل در آن دل شب چنان فرو كشت
كه تا قیامت در این مصیبت گلو فشاند غم نهانم
كبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
كه تا پیامی به خط جانان ز پای آنان فرو ستانم
...ز بال آنان فرو ستانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
....
آه ای دیار دور ای سرزمین كودكی من
خورشید سرد مغرب بر من حرام باد تا آفتاب توست بر آفاق باورم
من نقش خوش را همه جا در تو دیده ام
تا چشم بر تو دارم در خویش ننگرم
ای ملك بی غروب ای مرز و بوم پیر جوانبختی
ای آشیان کهنه سیمرغ یک روز ناگهان
چون چشم من از پنجره افتد به آسمان
مبینم آفتاب تو در برابرم
...
سفینه دل نشسته در گل
چراغ ساحل نمی درخشد
در این سیاهی سپیده ای کو
که چشم حسرت در او نشانم

الا خدایا گره گشایا به چاره جویی مرا مدد کن
بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم
کبوتران را به گاه رفتن سر نشستن به بام من نیست
که تا پیامی ز خط جانان ز پای آنان فرو ستانم

ز پــای آنان فرو ستانم
کهن دیارا دیار یارا دل از تو کندم ولی ندانم
که گر گریزم کجا گریزم وگر بمانم کجا بمانم
کهن دیارا دیار یارا
کهن دیارا دیار یارا
کهن دیارا دیار یارا
به عزم رفتن دل از تو کندم
ولی جز این راه وطن گزیدن
نمی توانم نمی توانم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:20 AM
تصویر رویا
شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو ابه
شبیه عکس یه رویاست تو خوابیدی جهان خوابه

زمین دور تو میگرده زمان دسته تو افتاده
تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه که توچشمهاتو میبندی

تو را اغوش میگیره تنم سر ریز رویا شه
جهان قد یه لالایی توی اغوش من جا شه

خدا از دستهای تو به من نزدیکتر میشه
زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده

تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه از تصویر رویای

تماشا كن تماشا كن چه بيرحمانه زيبايي

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:21 AM
دلتنگم

امروز چه دلتنگم امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من گم ترانه کم رنگم

امروز چه دلتنگم خاکستری ام انگار
همخاطره زنبق یه لحظه پس از رگبار

امروز چه دلتنگم
از جنس تکاپوی مصنوعی فواره

در حاشیه تکرار امروز چه دلتنگم
مبهوت و کبود و گس!

بر حضور مجروحم چه فاخته چه کرکس
چه سرخ خیابان و چه قهوه ای کوچه

شکل سایه ی ابرم بودنی سیاه و بس
بر مرکب چوبینم از کوچ نمی مانم

همساعت میدانچه بر دایره میرانم
بی حوصله بی رویا دریاچه اندوهم

تدوین جلگه و جنگل سوگواری کوهم
آه! ای من جان خسته

عصیان فرو خفته
انفجار پنهان و افسانه ناگفته

امروز که دلتنگم ناگهان طغیان کن
شهر بهت و بهتان رو به حتدثه مههمان ک

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:21 AM
همدرد

با تو ای همدرد ای عشق
با تو درمان یافت این دل

خانه ات جاوید اباد
از تو سامان یافت این دل

ای سر و پا عاطفه
جز یاری ات یاری ندارم

ای کلامت شعر و بوسه
بی تو غمخواری ندارم

اسمان خانه ات
یه کهکشان رنگین کمان

و ان نگاهت
روشنی چون نو عروس اسمان است

زندگانیت ترانه
گریهایت عاشقانه

واژهایت ساده گویی
گفتگوی کودکانه

دیدگانت بامدادان
اشکهایت چشمه ساران

چهره ات رنگه سپیده
گونهایت لاله زاران

گیسوانت ابشاران
زلف جنگل زیر باران

پیکرت امیزه ای از عطر پاک گلعزاران
با تو ای همدرد ای عشق

با تو باران در بهاران
مثل یه قطره تو دریا
گم شدن در جمع یاران

با تو ای همزاد! هم دل ! با توام بی باده مستم
سر نپیچم هرگز از ان عهد و پیمانی که بستم

اسمان خانه ات
ای سراپا بی نیازی

یه کهکشان رنگین کمان است در کنارت بی نیازم

و ان نگاهت
با تو رودم با تو ابرم

روشنی چون نو عروس اسمان است
هم نشیبم هم فرازم

زندگانیت ترانه
اب و خاک و باد و اتش

گریهایت عاشقانه
خانه در تو جمله در تو

واژه هایت ساده گویی
مهر و کین و خشم و بخشش

گفتگوی کودکانه
جمع در تو سر به سر تو

دیدگانت بامدادان
افتاب اسمانی

اشکهایت چشمه ساران
بی نهایت بیکرانی

چهره ات رنگه سپیده
دشمن سردی و ظلمت

گونهایت لاله زاران
روشنی بخش جهانی

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:21 AM
ساعت شوم

توی این ساعت شوم توی این فصل کبود
وسط تعزیه هیشکی نیست .هیشکی نبود

توی هبر و وبر این جشن جنجال سکوت
کی صداتو برده میهن خشم الود؟

خورشید تو کی برده و کی سایه تو اتیش زده؟
کی از پی این همه شب شب رفته و شب اومده

مگه تو تقویم سکون ستاره تو چاه کیه
سال روی شاخ چی و خندق سر راه کیه؟

بگو تو فال قهوه مون عجوزه بد خواه کیه؟
افتاب لب بوم کی و عقرب روی ماه کیه؟

خونه از گریه پره
کوچه از مرگ غزل
توی ویرونی باغ
نعش گل بفل بغل

قطره ای از اشک اینجاست
شعله ای آه اونجا
پاره ای گل اینجا
تیکه ای ماه اونجا

کوچه تا کوچه هراس
لب به لب نعش دعا

لشکر گلخوارو کی به راه انداخته؟
خواهر خورشید و کی به چاه انداخته؟

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:24 AM
شبتاب

دل رویا گرفته! چه کابوسی ! مگه نه!
نه خورجینی نه اسبی نه فانوسی مگه مگه نه!

نه گلدسته نه محراب نه نافوسی مگه نه!
در این خواب بد بد من و تو خوب خوبیم!

من و تو شرق و غربیم ! شمال و جنوبیم
چه تصویر غریبی !همه بی سر !مگه نه؟

یکی شده با زمین بال کفتر! مگه نه؟
گل قالی سردار پلاسیده ! مگه نه؟

سره چل گیر قصه تراشیده! مگه نه؟
نترس از این سیاهی تو شبتابی مگه نه؟

نترس از مرگ دریا خود آبی مگه نه؟

هنوز دسته تو تنها خود سازه! مگه نه؟
با تو جمعه ی دلگیر چه دلبازه! مگه نه؟

صدای تو بی پایان سر اغازه ! مگه نه؟
خواب این شرم شرقی چقدر نازه مگه نه؟

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:24 AM
تقویم

تاریخ مرگ و ماتم است این کهنه تقویم روی میز

هر برگ آنرا پاره کن میان شعله ها بریز

باید قلم گرفت به دست تقویم تازه ای نوشت!

باید که تن نداد و رفت به جستجوی سرنوشت

این کهنه تقویم غریب تکرار تاریخ عزاست

بی ابتدا بی انتهاست...

باید جهان را تازه دید

رفت و به فردا ها رسید

برای یک آغاز نو نباید انتظار کشید...

به اعتماد دست هم

باید گرفت از نو قلم...

باید که خط زد و نوشت

از ابتدا قدم قدم

تاریخ مرگ و ماتم است

این کهنه تقویم غم است

بی ترس دوزخ یا بهشت

از زندگی باید نوشت...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:24 AM
آواز پری ها

شعله زد عشق و شعله زد عشق و من از نو ، نو شدم

پر شدم از عشق تو مملوع شدم

شوق شیدایی مرا از من گرفت ، من به خود برگشتم از تو ، تو شدم

آه با تو من چه رعنا میشوم آه با تو من چه زیبا میشوم

عطر لبخند خدا میگیرم و شکل آواز پری ها میشوم

آه هستی جز تمنای تو نیست ، آه لذت جز تماشای تو نیست

یک نفس دور از تو باشم مرده ام ، زندگی جز مرگ در پای تو نیست

آه با تو من چه رعنا میشوم آه با تو من چه زیبا میشوم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:25 AM
شطرنج

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنجه زمونه
هر کسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه

یکی مثل ما پیاده یکی صد ساله سواره
یک نفر خونه بدوشو یکی دوتا قلعه داره

یک طرف همه سیاهو یک طرف همه سپیدن
روبه روی هم یه عمره ما رو دارن بازی میدن

اونا که اول بازی توی خونه تو و من
پیش پای اسب دشمن مهره ها رو سر بریدن

ببین امروزه همشون میونه شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگیرن

تاجو تخت شاه دیروز دره قلعشون نمیشد
به خیالشون که این تاج سروشنه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمیباخت تاجو از سرش تو میدون لشکر پیدانه انداخت

اونکه مهره ها رو چیده اونکه ما رو بازی میده اونکه نه شاهه نه سرباز نه سیاهه نه سپیده

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:25 AM
معجزه خاموش

طبل خیس اندوه و اتفاق افتاده
یه آه خداحافظ یه فاجعه ساده

خالی شدم از طغیان حسی منو از من باش
یه سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد

ای معجزه خاموش یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه از جنس شکفتن شو

از روزن این کنج خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

برگرد به برگشتن از فاصله دورم کن
یه خاطره با من باش یه گریه غرورم کن

از گرگر بی رحم این تجربه من سوز
پرواز رهایی باش به ضیافت دیروز

به کوچه که پیوستی شهرست و لبالب شد
لحظه آخر لحظه شب عاقبت شب شد

آغوش جهان روبه دلشوره شتابان بودچ
راهی شدن حرف نقطه چین پایان بود

ای معجزه خاموش یه حادثه روشن شو
یه لحظه فقط یه آه از جنس شکفتن شو

از روزن این کنج خاکستری پرپر
مشغول تماشای ویرون شدن من شو

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:25 AM
راهی

در تب و تاب رفتنم، به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر، مرا شناختی تو اگر

مرا پس از من بنویس، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنویس

مرا به دنیا بنویس، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنویس

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو

نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش

بگو حکایت مرا، قصه هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش، راه زیارت مرا

تو جان من باش و بگو، جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو، میلاد من باش و بگو

نفس اگر توان نداد، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام، زمان اگر امان نداد

تو جان من باش و بگو، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته عشق، اذان من باش و بگو

بگو که مثل من کسی، به پای عشق سر نداد
از آن سوی آبی آب، خبر نشد خبر نداد

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو….

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:26 AM
همصدا


اگه هم صدام بودي
هيشكي حريفم نميشد
كوه اگه رو شونه هام بودي
كمرم خم نميشد
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمق صدام كم نميشد
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرحم بود
زخم قيمتيِ من محتاج مرحم نميشد
اگه بارونِ عزيزِ با تو بودن مي گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ي شبنم نميشد
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمق صدام كم نمي شد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:26 AM
خانه سرخ

خانه سرخ و كوچه سرخ است و خيابان سرخ است
عاري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است كه بر مي خيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است
رو سياه است اگر اين شب مردم كش بد
تا دم صبح سحر سينه ي ياران سرخ است
با تو سرسبزي از ايثار سيه پوشان است
اي مسلط دستت از خون شهيدان سرخ است
وحشتي نيست از انبوه مسلسل داران
تا در اين دشت غرور كينه داران سرخ است
خانه سرخ و كوچه سرخ است و خيابان سرخ است
عاري از خون پهنه ي برزن و ميدان سرخ است
ده به ده پرچم خشم است كه برمي خيزد
مزرعه زرد و چپر سبز و بيابان سرخ است

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:26 AM
سال دو هزار

سال سقوط ,سال فرار
سال گريز و انتظار
عصر شكفتن فلز
سال سياه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بي نهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن
انديشه ي تفسير صفر
تو ذهن ماشينهاي سرد
معناي عشق و احتياج
روي نوار حافظه
يعني يه درد بي علاج
سال به بن بست رسيدن
پنجه به ديوار كشيدن
از معنويت گم شدن
تن به غريزه بخشيدن
قبيله يعني يه نفس
هم خوني معنا نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
سال سقوط , سال فرار
سال گريز و انتظار
پاييز تلخ و بي بهار
سال سياه دو هزار
سالي كه خون تو رگها نيست
قلب فلزي تو سينه است
وقتي كه تفسير زمان
شكستگيه آيينه است
قبيله يعني يه نفس
هم خوني معنا نداره
همبستگي خوابيه كه
تعبير فردا نداره
تو اون روزايي كه مياد
كسي به فكر كسي نيست
هركي به فكر خودشه
به فكر فرياد رسي نيست
همه به هم بي اعتنا
حتي به مرگ هم ديگه
كسي اگه كمك بخواد
كي ميدونه اون چي ميگه
توي كتاباي لغت
سفيده برگا هميشه
نه دشمني نه دوستي
هيچي نوشته نميشه
اين ناگزيره واسه ما
سير صعودي تا سقوط
هميشه قصه ي صدا
تمومه با حرف سكوت
وقتي كه آيينه ي عشق
سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه است
مي رسه سال دو هزار

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:27 AM
خاموش نمیرید

بميريد بميريد در اين عشق بميريد
در اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد
بميريد بميريد از اين مرگ نترسيد
كز اين خاك بر آييد سماوات بگيريد
بميريد بميريد وز اين نفس ببريد
كه اين نفس چو بندست شما همچو اسيريد
شما همچو اسيريد
يكي تيشه بگيريد پي حفره ي زندان
چو زندان بشكستيد همه شاه وا ميريد
خموشيد خموشيد خموشي دم مرگ است
همه زندگي آن است كه خاموش نميريد
كه خاموش نميريد
خموشيد خموشيد خموشي دم مرگ است
خموشيد خموشيد خموشي دم مرگ است

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:28 AM
روله

آفت زده به باغمون خوشه به خوشه
آفت زده به باغمون خوشه به خوشه
پشولنه به خونمون گوشه به گوشه
پشولنه به خونمون گوشه به گوشه
سر ديوار بيرونه داره بيغوش چپيخونه خون ريزونه
ميدون به ميدون سْر از خون جوونم
ميدون به ميدون سْر از خون جوونم
جونم دراسي جون شيرين جوونم
جونم دراسي جون شيرين جوونم
حبيبم اي رول و گلم سي چي ميري
قربون مردن روله جون نري اسيري نري اسيري
غم دنيا رو پامون ديده تنگ
ز رهر شو يار فرسنگ فرسنگ
غم جنگ تو اي با تير غيبي
كجا اي صاف جنگ شيشه و سنگ
از آسمون گر شب و روز پشه بباره
تا از زمين كه قيمت ميدون دست براره
مو كه نتونم بخونم چي چي نوشته
از پلنم به حال خون كه خم بهشته
سر ديوار بيرونه داره بيغوش چپيخونه خون ريزونه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:29 AM
پند حافظ

اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم
همه آفاق پر از فتنه و شر مي بينم
هر کسي روز بهي مي طلبد از ايام
علت آن است هر روز بتر مي بينند
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
بوته دانان همه از خون جگر میبینم
اسب تازي شده مجروح به زير پالان
طوق زرين همه بر گردن خر مي بينم
اين چه شوريست که در دور قمر مي بينم
همه آفاق پر از فتنه و شر مي بينم
دختران را همه در جنگ و جدل با مادر
پسران را همه بد خواه پدر مي بينم
هيچ رحمي نه برادر به برادر دارد
هيچ شفقت نه پدر را به پسر مي بينم
پند حافظ بشنو خواجه برو نيکي کن
که من اين پند به از گنج گوهر مي بينم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:30 AM
وطن

وطن پرنده ی پر در خون
وطن شكفته گل در خون
وطن فلات شهيد و شب
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه ی زنداني
وطن قصيده ی ويراني
ستاره*ها اعداميان ظلمت
به خاك اگر چه مي*ريزند
سحر دوباره بر مي*خيزند
بخوان كه دوباره بخواند
اين عشيره ی زنداني
گل سرود شكستن را
بگو كه به خون بسرايد
اين قبيله ی قرباني
حرف آخر رستن را
با دژخيمان اگر شكنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدايي
با ما غرور رهايي
به نام آهن و گندم
اينك ترانه ی آزادي
اينك سرودن مردم
امروز ما امروز فرياد
فـرداي ما روز بزرگ ميعاد
بگو كه دوباره مي*خوانم
با تمامي يارانم گل سرود شكستن را
بگو كه به خون مي*سرايم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ايران بگو به ايران

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:32 AM
سقوط

وقتی که گل در نمیاد
سواری اینور نمیاد
کوه و بیابون چی چیه

وقتی که بارون نمیاد
ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه

حالا تو دست بی صدا
دشنه ی ما شعر و غزل
قصه ی مرگ عاطفه
خوابای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم
خوبیه ما دشمنیه
کاش من و تو می فهمیدیم
اومدنی رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

کسی حرف منو انگار نمی فهمه
مرده زنده , خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده
درده ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه ی تنهاییه خودم دلم می سوزه
قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه

دشمنیا مصیبته
سقوط ما مصیبته

مرگ صدا مصیبته
مصیبته حقیقته
حقیقته حقیقته

تقصیر این قصه ها بود
تقصیر این دشمنا بود
اونا اگه شب نبودن
سپیده امروز با ما بود

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:34 AM
شهر غم

خسته و دربدر شهر غمم
شبم از هرچی شبه سیاه تره
زندگی زندون تلخ کینه هاست
تو دلم زخم هزارتا خنجره
چی میشد اون دستای کوچیک و گرم
رو سرم دست نوازش میکشید
بستر تنهایی و سرد منو
بوسه گرمی به آتیش میکشید
چی میشد تو خونه کوچیک ما
غنچه های گل غم باز نمی شد
چی میشد هیچکسی تنهام نمیذاشت
جز خدا هیچ کسی تنها نمی شد

من هنوز دربدر شهر غمم
شبم از هر چی شبه سیاه تره...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:35 AM
خونه

خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره
خونه این خونه ی خالی چه روزایی رو بیادم میاره
اون روزا یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود
تا افق همسایه ی ما دریا بود ستاره بود منظره بود
خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود
پدرم میگفت قدیما کینه هامونو دور انداخته بودیم
توی برف و باد و بارون خونه رو با قلبامون ساخته بودیم
خونه عشق مادرم بود ,
که تو باغچش گل اطلسی میکاشت
خونه روح پدرم بود ,
چیزی رو همپای خونه دوست نداشت
خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود
پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود
سیل غارتگر اومد
از تو رودخونه گذشت
پلا رو شکست و تند زد و از خونه گذشت
دست غارتگر سیل خونه رو ویرونه کرد
پدر پیرمو کشت
مادرو دیوونه کرد
حالا من موندم و این ویرونه ها
پر خشم و کینه ی دیوونه ها

منه زخمی منه خسته منه پاک
مینویسم آخرین حرفو رو خاک
کی میاد دست توی دستم بذاره
تا بسازیم خونمونو دوباره؟

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:35 AM
تنگ غروب

تنگ غروبه , خورشید اسیره
می ترسم امشب خوابم نگیره
سیاهیه شب چشماشو وا کرد
ستاره ی من تورو صدا کرد
باز مثل هر شب از دیده پنهون
یه مرد عاشق با چشم گریون
آواز میخونه از پشت دیوار
کی خوابه امشب کی مونده بیدار
چرا شب ما سحر نمیشه
گل ستاره پر پر نمیشه
تو شهر خورشید یه قصره نوره

راه منو و تو امشب چه دوره

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:36 AM
کس نمی داند

رهگذار عمر سيری در دياری روشن و تاريك
رهگذار عمر راهی بر فضایی دور يا نزديك
كس نمیداند كدامين روز می*آيد
كس نمي*داند كدامين روز می*ميرد
چيست اين افسانه هستی خدايا چيست
پس چرا آگاهی از اين قصه مارا نيست
صحبت از مهر و محبت چيست؟
جاي آن در قلب ما خالی است؟
روزی انسان بنده ی عشق و محبت بود
جز ره مهر و وفا راهی نمی*پيمود
چيست اين افسانه ی هستي خدايا چيست؟
پس چرا آگاهی از اين قصه ما را نيست؟

كس نمیداند كدامين روز می*آيد
كس نمی*داند كدامين روز می*ميرد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:36 AM
دیوار


از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم
آوار پريشاني است رو سوي چه بگريزيم

هنگامه حيراني است خود را به كه بسپاريم
تشويش هزار آيا وسواس هزار اما
يك عمر نمي*ديدم در خويش چه*ها داريم
دردا كه هدر داديم آن ذات گرامي را
تيغيم و نمي*بريم ابريــم و نمي*باريم
از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم
ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب
گفتند كه بيداريد گفتيم كه بيداريم
دوران شكوه باد از خاطرمان رفته*است
امروز كه سد بسته*است خشكيده و بي*باريم
از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم
تشويش هزار آيا وسواس هزار اما
يك عمر نمي*ديدم در خويش چه*ها داريم
دردا كه هدر داديم آن ذات گرامي را
تيغيم و نمي*بريم ابريــم و نمي*باريم
ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب
گفتند كه بيداريد گفتيم كه بيداريم
من راه تو را بسته تو راه مرا بسته
اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم
از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم
آوار پريشاني است رو سوي چه بگريزيم

هنگامه حيراني است خود را به كه بسپاريم
از زمزمه دلتنگيم از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي نه ميل سخن داريم
آوار پريشاني است رو سوي چه بگريزيم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:37 AM
رسول رستاخیز

ای ابر مرد مشرقی ای کوه
ای نگهبان قدسی خورشيد

روشنایی آتش زرتشت
يادگار صداقت جمشيد

ناجی سربلندی انسان
ای تو پيغمبر ، ای اهورایی

ای برای تو اين هيولاها
همه كوكی همه مقوایی

با كتاب ترانه های من
نه قصيده ، غزل لباس توست

مرد اسطوره ای شعر من
مخمل قلب من لباس توست

با كتاب پدربزرگ من
قصهء رويش تباهء هاست

قصهء امتداد شب تا شب
قصهء ممتد سياهی هاست

دفتر كهنهء پدر اما
پر سوال و گلايه و ترديد

حرف اگر هست ، حرف تنهایی
حرف آیا و حسرت و امید

با پدر ، آرزوی باغی بود
روی خاكی كه شكل مردن داشت

بس كه تن تشنه بود خاك من
پدرم شوق جان سپردن داشت

با من اما سبد سبد ميوه
از درخت غرور باغستان

كوزه كوزه زلال نور و عشق
برای قلب تشنهء انسان

مشرقی مرد پاسدار شرق
معنی جاودانهء اعجاز

خاك اگر خنده كرد و گندم داد
از تو بود ای بزرگ باران ساز

ای رسول برگ رستاخيز
دست حق بهترين سلاح توست

فاتح پاك در زمان جاری
رخش تاريخ ذوالجلال توست

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:37 AM
نیستی

چنان دل کندم از دنیا, که شکلم شکل تنهایی ست
ببین مرگ من را در خویش, که مرگ من تماشایی ست
مرا در اوج می خواهی, تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز, مرا امروز تماشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:39 AM
نجات

نجات من بدست توست
از این محبس نجاتم ده
لباس کهنه تن را بسوزان و حیاتم ده
بیا و نقطه پایان به شعر عمر من بگذار
تنم دیوار بین ماست
تنم را از میان بردار
مرا از وحشت و تردید رها کن تا رها باشم
هوای صبح بیداری شهادت را صدا باشم
همیشه در مصاف مرگ نقاب از چهره میافتد
چه در میدان چه در بستر پس بیماری ممتد
بیا و جامه عصیان بپوشان بر صدای من
که تنها سهم من این است

هراس بی صدا مردن
مرا از وحشت و تردید رها کن تا رها باشم
هوای صبح بیداری
شهادت را صدا باشم
نقاب از چهره ام بردار
به آیینه نشانم ده
سکوتم بدتر از مرگ است
بمیرانم زبانم ده
بیا و جامه عصیان بپوشان بر صدای من
که تنها سهم من این است

هراس بی صدا مردن
مرا از وحشت و تردید رها کن تا رها باشم
هوای صبح بیداری
شهادت را صدا باشم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:39 AM
تکیه بر باد

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده
بد و خوب زندگی منو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله , با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره , با تو هم قسم ترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی
بد و خوبمون یکی , دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم با تو همصدا شدن بود
با تو همقصه ی دردم , همصداتر از همیشه
دو تا همخون قدیمی , از یه خاکیم و یه ریشه

من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی
این دیگه یه التماسه من میخوام بیای بمونی

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:40 AM
سهم من

توی این دنیای بی حاصل بودن
با همه شکستگی های دل من
با همه تلخیه قصه ی تو و من
من که حیفم میاد از گلایه کردن
ارزش گلایه ی من بیش از اینهاست
نه برای اون کسی که اهل سوداست
کسی که لحظه به لحظه رنگ دنیاست
من ساده به خیالم از خود ماست
سهم من از تو چی بوده غیر آزار
تویی که دنیا برات شده یه بازار
من تورو به چشم یاری دیده بودم
تو منو اما به چشم یه خریدار
تورو باید می شناختم که هزارتا چهره داشتی
روی احساس و دله من داشتی قیمت می گذاشتی

تو نتونستی بفهمی که وفا خریدنی نیست
چینیه شکسته ی دل دیگه پیوند شدنی نیست
__________________

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:41 AM
آهای مردم دنیا

آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم

آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
شما که حرمت عشق رو شکستين
کمر به کشتن عاطفه بستين
شما که روي دل قيمت گذاشتين
که حرمت عشق رو نگه نداشتين
آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
فرياد من شکايت يه روح بي قراره
روحي که خسته از همه زخمي روزگاره
گلايه من از شما حکايت خودم نيست
براي من که از شما سوختن و گم شدن نيست
اگه عشقي نباشه آدمي نيست
اگه آدم نباشه زندگي نيست
نپرس از من چه آمد بر سر عشق
جواب من به جز شرمندگي نيست
آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم

آهاي مردم دنيا
آهاي مردم دنيا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:41 AM
موج


من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم

هميشه در گريز و در گذارم
نمی مانم به يکجا بی قرارم

سفر يعنی من و گستاخی من
هميشه رفتن و هرگز نماندن

هزاران ساحل و ناديده ديدن
به پرسش های بی پاسخ رسيدن

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم

ساحل حصار من نیست
پایان کار من نیست

همدرد و یار من نیست
کسی که یار من نیست در انتظار من نیست

صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون می یایم خموشم

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست

اگر خاموش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:42 AM
روز اول

گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم
يادمو ازسر بَدر کن چه بَد کردم نکردم

روزاول گفته بودی ولی ازتو نشنيدم
توی آينهء ديروز کاشکی فردارو ميديدم
باتوعشق آمدو گُم شد هرچه بود زيرو زبرشد
لحظه هاخالی وخسته زندگی بی هوده ترشد

گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم
فکر آزار و خطر کن چه بَد کردم نکردم

عشق اولين توبودی باتومن عشقوشناختم
ای توعشق آخرينم رفتی و دردو شناختم
باتومن عشقو شناختم باتومن زندگی ساختم
ازکسی گلايه ایی نيست اگه باختم بتو باختم

گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم
عشقمو از سر بدر کن چه بَد کردم نکردم

هرکسی پس ازتوآمد خلوت منوبهم زد
ترو باز بيادم آورد اگرازعاطفه دَم زد
هرکسی پس ازتوآمد خلوت منوبهم زد
سرنوشتِ من نبوده سرنوشتِی که رقم زد

روزاول گفته بودی ولی ازتو نشنيدم
توی آينهء ديروز کاشکی فردارو ميديدم
باتوعشق آمدو گُم شد هرچه بود زيرو زبرشد
لحظه هاخالی وخسته زندگی بی هوده ترشد

گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم
فکر آزار و خطر کن چه بَد کردم نکردم
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم
عشقمو از سر بدر کن چه بَد کردم نکردم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:43 AM
چکاوک

کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون مي شي خورشيدکم
پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

چرا بـه من شک مي کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو
نزار که عشق من وتو
اینجا به اخر برسه
بری تو و مرگ من از
رفتن تو سر برسه

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم

آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:44 AM
راه من

اینک زیر نورافکن اوج شعرمن آخرین پرده قصه ، قصۀ مردی که غرورش را رها نکرده
هر چه ، هرچه که بود مثل فانوس گرم و روشن بود مثل هیچکس نبود شبیه من بود،
چون پرنده اگر لرزیدم زیر باران، اگر ترسیدم وحشتم را به تو بخشیدم ،سقوطم را به چشم دیدم حال فهمیدم چه دل شکن بود ،
این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم
صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم
زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم این راه من بود، این راه من بود، این راه من بود، این راه من بود
خواب خوب بی قفس بودم بی تو رفتم با تو برگشتم خواب خنده لحظه به لحظه آخر خون ته شکنجه این تمام خواب وطن بود
این کار من بود ، این کار من بود
در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم ،
در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم
سایه بودم شبنم بودم زخم گل را مرهم بودم کارم از نو سرزدن بود
این راه من بود ، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم

زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم
این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:44 AM
روزنه

تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش
ديباچهء آوازی برمتن شبِ خاموش
چيزی به من از باران چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی بر بستری ازاعجاز
می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش
بر متن شب خاموش.

شب حوصله می سوزد وقتی که تو درخوابی
ظلمت همهء دنياست وقتی تو نمی تابی
تنديسهء تنها ئی درخوابی و زيبا ئی
مهتابی و بر پيکر دوری و همينجائی
درخانهء ظلمت پوش
توروزنه نوری .................

چيزی به من از باران چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی بر بستری ازاعجاز
می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش

بر متن شب خاموش
تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش
ديباچهء آوازی برمتن شبِ خاموش
درسنگرِ يک آغوش

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:45 AM
تلنگر

نه زمين خاکِ قديمی نه هوا همون هواست
تاچشام کار ميکنه هرچی که مونده نا بجاست
داره از قبيله ما یکی يکی کم ميشه
هرچی دوست داشتمو دارم راهی عدم می شه
مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره
شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره

غم سفره های خالی دستای نحيف مردم
داغ شلاق جهالت به تن شريف مردم
غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد
تيرباران شقايق باغبانی کردن باد
همه قطره های خونی که به خاکم شده فرياد
همه اين هایی که گفتم بغض هرروزمنه

منو درمن ميشکنه
مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره
شيشهء نازک دل منتظرِ تلنگره

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:45 AM
کار من

کارِمن .....
منم که جنگلی بی زمين بود
به جرم کشف گل در اوين بودم
ترانه مال مردم نت به نت پيدا ، ولی گم بود
تمام حسرتِ من بوی گندم بود

رويا خود بيداريه
زخم تو زخمی کاريه
کار تو بالا رفتنه
رها شدن کار منه
اين کار من بود
اين کار من بود

اين راه من بود
اين راه من بود

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:46 AM
طاقت


طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است
غزل پريده رنگ است دل ترانه تنگ است
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر كسي همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
اون كه عاشقانه خنديد خنده*هاي من رو دزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئه مي*ديد
رسيده*ام به ناكجا خسته از اين حال و هوا
حديث تن نيست مرا طاقت من نيست
مرا طاقت من نيست مرا طاقت من نيست
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است
هر كسي همنفسم شد دست آخر قفسم شد
من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد
اون كه عاشقانه خنديد خنده*هاي من رو دزديد
پشت پلك مهربوني خواب يك توطئه مي*ديد
رسيده*ام به ناكجا خسته از اين حال و هوا
حديث تن نيست مرا طاقت من نيست
مرا طاقت من نيست مرا طاقت من نيست
طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است

دل ترانه تنگ است غزل پريده رنگ است
نه در زمين نه در زمان جاي درنگ است
بيا كه وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
مرا حوصله تنگ است

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:46 AM
آشفته بازار

يكي با خنده آمد از پس راه
يكي با گريه اي مغموم گم شد
در اين آشفته بازار هياهو
حقيقت تلخ و نامعلوم گم شد

دلم تنگ است
دلم ميسوزد از باغي كه ميسوزد
نه ديداري نه بيداري
نه دستي از سر ياري
مرا آشفته مي دارد چنين آشفته بازاري

تمام عمر بستيم و شكستيم
به جز بار پشيماني نبستيم
جواني را سفر كرديم تا مرگ
نفهميديم به دنبال جه هستيم
عجب آشفته بازاري است دنيا
عجب بيهوده تكراري است دنيا

چه رنجي از محبتها كشيديم
برهنه پا به تيغستان دويديم
نگاه آشنا در آن همه چشم
نديديم و نديديم و نديديم
سبكباران ساحلها نديدند
به دوش خستگان باري است دنيا

مرا در موج حسرتها رها كرد
عجب يار وفاداري است دنيا
عجب آشفته بازاري است دنيا
عجب بيهوده تكراري است دنيا
ميان آنچه بايد باشد و نيست

عجب فرسوده ديواري است دنيا
عجب درياي طوفاني است دنيا
عجب خواب پريشاني است دنيا
عجب يار وفاداري است دنيا

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:47 AM
شب شکن

وقتي تو شب گم ميشدم ستاره شب شكن نبود
ميون اين شب زده ها كسي به فكر من نبود

وقتي تو شب گم ميشدم همخونه خواب گل ميديد
همسايه از خوشه باد سبد سبد خنده ميچيد

آواز خون كوچه ها شعراشو از ياد برده بود
چراغا خوابيده بودن شعلشونو باد برده بود

آخ اگه شب شيشه اي بود پل به ستاره ميزدم
شكست آيينه شب و نيزه خورشيد مي شدم

آخ اگه مرگ امون ميداد دوباره باغ ميشدم
تو رگ يخ بسته خاك نبض چراغ ميشدم
وقتي تو شب گم ميشدم ستاره شب شكن نبود
ميون اين شب زده ها كسي به فكر من نبود

آخ كه تو اقيانوس شب سوختنم’ كسي نديد
تو برزخ بيداد شب كسي به دادم نرسيد

وقتي تو شب گم ميشدم دلم ميخواست شعله بشم
رو سايه هاي يخ زده دست نوازش بكشم

دلم ميخواست آشتي بدم تگرگ و با اقاقيا
خورشيد مهربوني رو مهمون كنم تو خونه ها

آخ اگه مرگ امون ميداد دوباره باغ ميشدم
تو رگ يخ بسته خاك نبض چراغ ميشدم

وقتي تو شب گم ميشدم...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:48 AM
شمالی

شمالي گفتي و شعر يادم اومد
مثل شيرين كه بود فرهادم اومد

بلند گفتم آهاي مردم چه ساده ان
يه باري رو دوش فريادم اومد

همه چيزا كه يادم رفته بودن
همه اش چشم بسته از سر يادم اومد

خزر با ماهي ها و گيله مرداش
زنها و بچه ها و پيرمرداش

با اون گوش ماهيهاي رنگ وارنگاش
همه ریزا و درشتا و بلنداش

شمالي بوي بارون داره كوزه ات
بذار مكتب بره طفل رفوزه ات

نرو خوش باش و قلك خالي بفروش
بذار پا رو زمين بردارش از روش

كمك كن تا خرابا رو بسازيم
براي ساختنش جون منم روش

براي ساختنش جون منم روش
همه دنيا فداي تاري از موش

بباف با دست پرپينه ات حصير’
بشورش از قفس اسم اسير’

طناب’ پاره كن زنجير’ بنداز
بزن باز از سر نو زير آواز

تمام شاليكارا رو خبر كن
همه درياهارو زيروزبركن

بدون فردا ديگه آزادي داريم
هزارتا ده به ده آبادي داريم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:49 AM
فصلی دوباره

برخيز و چاره كن فصلي دوباره كن
برخيز و چاره كن فصلي دوباره كن

با من بگو كه كدامين حديث باد
جز ميله هاي قفس
اين بار غصه را به قناري سپرده است

در جشنواره گل پاييز چه پر فريب
غمگين غزلواژه هجرت سروده است

برخيزوچاره كن فصلي دوباره كن
برخيزوچاره كن فصلي دوباره كن

آه از نهاد خسته پروانه بر نخواست
همراز رقص مرگ همراه شمع و اشك
مارا ببين چگونه كفتار روزگار
فرهنگ غصه داد

در ميهماني دشت تشنه باران
از ابر كينه ها
نباريد جز تگرگ قصاص ز آسمان

برخيزوچاره كن فصلي دوباره كن
برخيزوچاره كن فصلي دوباره كن

از تيرگي شب برادر رنگ غم
با صبح دلپذير از روشني بگو
آشتي كن تو با سرمستي بهار
با ابر غصه دار از دلخوشي بگو

زنگار غصه را از آينه بگير
با خاطره تو از دلبستگي بگو

برخيز و چاره كن فصلي دوباره كن
برخيز و چاره كن فصلي دوباره كن ...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:49 AM
بهار

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید

عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها
خوش به حال لاله ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی زجام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از {{آن}} می که میباید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:50 AM
به خیالم

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
آسمونها زیر پامه
اگه با تو رو زمینم
به خیالم که تو با من یه همیشه آشنایی
به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی

این دیگه یه التماسه
من میخوام بیای بمونی
من و تو چه بی کسیم وقتی تکیمون به باده
بد و خوب زندگی
منو دست گریه داده
ای عزیز هم قبیله
با تو از یه سرزمینم
تا به فردای دوباره
با تو همقسمترینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی

این دیگه یه التماسه
من میخوام بیای بمونی
بد و خوبمون یکی
دست تو تو دست من بود
خواهش هر نفسم
با تو همصدا شدن بود
با تو همقصه دردم
همصداتر از همیشه
دو تا همخون قدیمی
از یه خاکیم و یه ریشه
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی

این دیگه یه التماسه
من میخوام بیای بمونی
من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی

این دیگه یه التماسه
من میخوام بیای بمونی

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:51 AM
بمان مادر


تلنگر می زند بر شيشه*ها سرپنجه باران
نسيم سرد می خندد به غوغای خيابانها
دهان كوچه پر خون می*شود از مشت خمپاره
فشار درد مي*دوزد لبانش را به دندانها
زمين گرم است از باران خون امروز
زمين از اشك خون*آلوده خورشيد سيراب است
ببين آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر
كه همچون لاله از لالاي نرم جوي در خواب است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي*باردت از آسمان بر سر

بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي*باردت از آسمان بر سر

در ماتم*سراي خويش را بر هيچكس مگشا
كه مهماني بغير از مرگ را بر در نخواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمين گرم است از باران بي*پايان خون امروز
ولي دلهاي خونين جامگان در سينه*ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه اين در
كه قلب آهنين حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي*باردت از آسمان بر سر

نگاه خيره را از سنگفرش كوچه*ها بردار
كه اكنون برق خون مي*تابد از آيينه خورشيد
دوچشم منتظر را تا به كي بر آستان خانه مي*دوزي
تو ديگر سايه فرزند را بر در نخواهي ديد
نخـواهي ديد نخـواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي*باردت از آسمان بر سر

ببين آن مغز خون*آلوده را آن پاره دل را
كه در زير قدمها مي*تپد بي هيچ فريادي
سكوتي تلخ در رگهاي سردش زهر مي*ريزد
بدو با طعنه مي*گويد كه بعد از مرگ آزادي
زمين مي*جوشد از خون زير اين خورشيد عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز
زمين گرم است از باران بي*پايان خون امروز
ولي دلهاي خونين جامگان در سينه*ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه اين در
كه قلب آهنين حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي*باردت از آسمان بر سر

نگاه خيره را از سنگفرش كوچه*ها بردار
كه اكنون برق خون مي*تابد از آيينه خورشيد
دوچشم منتظر را تا به كي بر آستان خانه مي*دوزي
تو ديگر سايه فرزند را بر در نخواهي ديد
نخـواهي ديد نخـواهي ديد
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا مي*باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:51 AM
بپا خیزید

به پا خيزيد الا ای سوگواران
الا ای وارثان سربداران
به پا خيزيد اگر زخميِ درديد
اگر با شب*پرستان در نبرديد
به پا خيزيد كه نااهلان به كارند
همه مردان عاشق سربدارند
به پا خيزيد
به پا خيزيد به پا خيزيد به پا خيزيد
كشيدند تازيانه بر تن ما
نشاندند دشنه دشمن به دلها
دل بي*كينه را بر نيزه كردند
تن گلگونه را در مسلخ و بند
به روي چشم ما شب را كشيدند
گلوي سربداران را دريدند
به پا خيزيد به پا خيزيد به پا خيزيد
اگر فرياد ما در شب گناه است
اگر امروز دل ما بي*پناه است
بخوان با ما سرود فتح فردا
كه فردا مي*رسد با پرچم ما

بخوان با ما سرود فتح فردا
كه فردا مي*رسد با پرچم ما
به پا خيزيد به پا خيزيد به پا خيزيد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:51 AM
دهانت را مي*بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي*پويند مبادا شعله*اي در آن نهان باشد
دهانت را مي*بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي*پويند مبادا شعله*اي در آن نهان باشد
روزگار غريبي*ست نازنين روزگار غريبي*ست نازنين
و عشق را كنار تيرك راهبند تازيانه مي*زنند
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
روزگار غريبي*ست نازنين روزگار غريبيست نازنين
و در اين بن*بست كج و پيچ سرما
آتش را به سوخت*وار سرود و شعر فروزان مي*دارند
به انديشيدن خطر مكن روزگار غريبي*ست
آن كه بر در مي*كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
دهانت را مي*بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي*پويند مبادا شعله*اي بر آن نهان باشد
دهانت را مي*بويند مبادا گفته باشي دوستت دارم
دلت را مي*پويند مبادا شعله*اي بر آن نهان باشد
روزگار غريبي*ست نازنين روزگار غريبي*ست نازنين
نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد
عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با كنده و ساتوري خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحي مي*كنند و ترانه را بر دهان
كباب قناري بر آتش سوسن و ياس
شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد
ابليس پيروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان بايد كرد
خدای را در پستوی خانه نهان بايد كرد
خدای را در پستوی خانه نهان بايد كرد
خدای را در پستوی خانه نهان بايد كرد
خدای را در پستوی خانه نهان بايد كرد
خدای را در پستوی خانه نهان بايد كرد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:52 AM
نارفیق

ما ظاهراً رفيقان بس نارفيق بوديم
هر پشت اعتمادي زخمي به خنجر كرديم
زخمي به خنجر كرديم
هر سينه رفيقي با تيغ كين دريديم
خودكرده*ها چه آسان نسبت به داور كرديم
نسبت به داور كرديم
هر جايي هوس را تا خواهشي برآريم
اسكندرانه مُلكي صحراي محشر كرديم
با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي

در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
ما خون عاشقان را در لاله*ها شكستيم
بر حجله*هاي آنان آن لاله زيور كرديم
آن لاله زيور كرديم
با خون آن دليران آسان وضو گرفتيم
در جام شهد دوستان زهر مكرر كرديم
زهر مكرر كرديم
هر جايي هوس را تا خواهشي برآريم
اسكندرانه مُلكي صحراي محشر كرديم
با زورقي شكسته پارو به آب داديم
چشمان مادران را درياي احمر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي

در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم
حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
در خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:52 AM
ندیم


اي نديم روز و شبم اي همدم ديرين من
اي نشان عشق و وفا اي مايه ي تسكين من
عاشقتر از عاشق تويي اي باني آسايشم
دل داده ي لايق تويي اي مايه ي آرامشم

اي ناجي عشق آفرين تو محرم راز مني
اي آشنابا درد من تو شعر آواز مني
سوز مني ساز مني عاشق تر از عاشق تويي
اي باني آسايشم
دلداده لايق تويي اي مايهء آرامشم
در حريم انديشه ام پروانه ي خوشبال مني
اي هميشه مقصود من تو كعبهء آمال مني
عاشقتر از عاشق تويي اي باني آسايشم
دل داده ي لايق تويي اي مايه ي آرامشم

در ذهن من تنها تويي بالاتر از پندار من
اي تكيه گاه هستي ام اي برتر از گفتار من
اي مايه كردار من
عاشقتر از عاشق تويي اي باني آسايشم
دل داده ي لايق تويي اي مايه ي آرامشم

عاشقتر از عاشق تويي اي باني آسايشم
دل داده ي لايق تويي اي مايه ي آرامشم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:52 AM
روزگار نامهربون

زندگي اي روزگار اي چرخ گردون
توي سينه قلبمو اين قدر نلرزون
اي فلك اي باني افسونگريها
با دلم كمتر كن اين بازيگريها
هر كه هستي هر چه هستي
بس كن اين نامهربوني
روزگار اي شاهد ويروني ما
خشم و قهرت باعث حيروني ما

اي فلك بس كن ديگه آتيش نسوزون
روي زخمامون ديگه نمك نپاشون
گاهي زشتي گاهي خوبي هم طلوعي هم غروبي
بعضي وقتا مهربوني بعضي وقتا خصم جوني
اما وقتي سره قهري بدتر از تلخيه زهري
تو كي هستي تو چي هستي هوشياري يا كه مستي
هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني
هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني
اي كه حيروني تو از سر سختس ما
شايد آزارت مي ده خوشبختي ما
اي فلك بس كن ديگه آتيش نسوزون
روي زخمامون ديگه نمك نپاشون
روزگار اي شاهد ويروني ما
خشم و قهرت باعث حيروني ما

هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني
هر كه هستي هر چه هستي بس كن اين نامهربوني

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:53 AM
نشانی از تو نمی بینم

نمی دانی كه من در هر ستاره كه مه را تا سحر یار و ندیم است
و یا در چهره سرخ شقایق كه خود بازیچة دست نسیم است
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نمی دانی كه من در قطرة اشك كه روزی مظهر خشم تو بوده
ویا در شط خونین افقها كه روزی منظر چشم تو بوده
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
در اندوه غریبان در آه بی نصیبان
در آن شبنم در آن گل در عشق پاك بلبل
در ایام بهاران در آب چشمه ساران
در آن سر گشتگیها در این گمگشتگیها
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
من اينك در رواق كهكشانها در آوای حزین كاروانها
درآن رنگین كمان پیرو خسته در آن اشكی كه بر مژگان نشسته
درآن جامی كه خالی مانده از می در آوایی كه برمی خیزد از نی
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
در اندوه غریبان در آه بی نصیبان
در آن شبنم در آن گل در عشق پاك بلبل

در ایام بهاران در آب چشمه ساران
در آن سر گشتگیها در این گمگشتگیها
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:54 AM
فاجعه

بخواب ای مهربان ای يار
بخواب ای كشتهء بيدار

بخواب ای خفتهء گلگون
بخواب ای غوطه ور در خون

سكوت سرخ خاك تو
صدای نينوا دارد

در اين دم كرده گورستان
تگرگ مرگ مي بارد

به سوك تو در اين مقتل
كدامين مويه و شيون

سكوت يأس در خانه
هجوم مرگ در برزن

تمام سينه ها عريان
تمام چهره ها خونين

تمام دست ها خالي
تمام چشم ها غمگين

به خاك مسلخ افتادند
در اين صحراي خونباران

برادرها جدا از هم
پدرها بی پسرهاشان

تو ای تن خفتهء گمنام
بخواب اكنون كه بسياري

لا لا لا لا ، لا لا لا لا
بخواب آري كه بيداري

در اين ويرانه خاك تو
كه شد يك باره چون صحرا

به يادت باغ مي سازند
برادرهای فرداها

به سوگ تو در اين مقتل
كدامين مويه و شيون

سكوت خشم در خانه
هجوم مرگ در برزن

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:55 AM
چی میشه گفت

واي که چقد اين دل عاشق بلاس
ميون دل با من هميشه دعواس
بدل ميگم غمو تو خونت را نده
ميگه جونم مهمون حبيب خداس
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه

کاشکي دلم غصه ي پنهون نداشت
خونهء غم حيات و ايون نداشت
پر ميکشيد خنده روي لبانم
ابر چشام يه قطره بارون نداشت

چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه

دل خوابه و چشماي من بيداره
از ناله هاي من خبر نداره
ميترسم اين خونه خراب عاشق
دسته گلي به آب بده دوباره
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه

کاشکي دلم غصه ي پنهون نداشت
خونهء غم حيات و ايون نداشت
پر ميکشيد خنده روي لبانم
ابر چشام يه قطره بارون نداشت

چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه
چي ميشه گفت به اين دل ديونه
هر چي ميگم باز ميگيره بهونه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 09:56 AM
گذشته های دور

يادمه بچه بوديم تو گذشته هاي دور
اون زمون كه قلب ما پر بود از شادي و شور
روزي که تورو ديدم موهاتو بافته بودي
با گل سپيد ياس يه روبند ساخته بودي
روزي که تورو ديدم موهاتو بافته بودي
با گل سپيد ياس يه روبند ساخته بودي

بعد از اون روز قشنگ از خدا راضي شدم
از دم صبح تا غروب با تو هم بازي شدم
چه روزاي خوبي بود ولي افسوس زود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت
چه روزاي خوبي بود ولي افسوس زود گذشت
تا يه چشم به هم زديم روز و هفته ها گذشت

يادمه روي درخت دوتا دل كنده بوديم
سال بعد از اون كوچه ما ديگه رفته بوديم
شايد اون دلا ديگه خشکيده رو ساقه ها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها

شايد اون دلا ديگه خشکيده رو ساقه ها
شايد هم بزرگ شده زير بال شاخه ها

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:00 AM
معجزه خاموش


طعم خيس اندوه , اتفاق افتاده ، يه اه خداحافظ ، يه فاجعه ساده ،

خالي شدم از رويا ، حسي منو از من برد
یه سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد

اي معجزه خاموش ، يه حادثه روشن شو ، يه لحظه فقط يه اه همجنس شکفتن شو
از روزن اين کنجه خاکستري پر پر ، مشغول تماشاي ويرون شدن من شو

برگرد به برگرشتن از فاصله دورم کن
يه خاطره با من باش يه گريه غرورم کن

از گر گر بي رحمه اين تجربه من سوز
پرواز رهايي باش به ضيافته ديروز

به کوچه که پيوستي شهر است و لبا لب شد
لحظه اخر لحظه شب عاقبت شب شد

اغوش جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهي شدنه حرفه نقطه چين پايان بود

اي معجزه خاموش ، يه حادثه روشن شو ، يه لحظه فقط يه اه همجنس شکفتن شو
از روزن اين کنجه خاکستري پر پر ، مشغول تماشاي ويرون شدن من شو

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:02 AM
نترسون

نترسون باغُ از گل
نترسون سنگُ از برف
نترسون ماهُ از ابر
نترسون کوهُ از حرف
نترسون بیدُ از باد
نترسون خاکُ از برگ
نترسون عشقُ از رنج
نترسون ما رو از مرگ
نه تیرُ دشنه
نه دارُ زندان

ستاره ها رو از شب نترسون

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:03 AM
لب دریا

عصر ما عصر فریب
عصر اسمای غریبه
عصر پژمردن گلدون
چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه
وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده
قلب عاشقاش کبوده
کاش تو قحطی شقایق
بشینیم تو یه قایق
بزنیم دل و به دریا
من و تو تنهای تنها
خونه هامون پر نرده
پشت هر پنجره پرده
قفسا پر پرنده
لبای بدون خنده
چشما خوئه سواله
مهربون شدن مهاله
نه برای عشق میلی
نه کسی به فکر لیلی
کاش تو قحطی شقایق
بشینیم تو یه قایق
بزنیم دل و به دریا
من و تو تنهای تنها
اونقده میریم که ساحل
از من و تو بشه غافل
قایق و با هم میرونیم
اونجا تا ابد میمونیم
جایی که نه آسمونش نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش
نه گلای گل فروشش
مثل اینجا آهنی نیست
مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه
کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا

وعده ما لب دریا
زنده بودیم اگه فردا
وعده ما لب دریا
زنده بودیم اگه فردا
وعده ما لب دریا
زنده بودیم اگه فردا
وعده ما لب دریا

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:04 AM
سال صفر

یه نقطه یک قطره خرد از قطره ها آمده ایم

رسیده تا عرش خدا سر به ستاره زده ایم

روییده بر آوار خویش هر لحظه در تکرار خویش

یه نقطه ما بین دو مرگ در گردش پرگار خویش

روییده بر خاک عدم خاکستر ویرانه ها

افتاده دور ز اصل خویش تنهاترین دانه ها

بعد از حریق و انفجار فرو نشستن غبار

به سال صفر میرسیم در پی سال دو هزار

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:04 AM
دو مسافر


دو مسافر بر در
دو رها تر در باد
از غزل افتاده
فرصتی بی فریاد
چشم ام این ناب ترین
لحظه را می بوسد
زن به من می گوید
باش تا نان بپزد
من به زن می خندم
زن به من می خندد
بی نفس بی سایه
بی صدا می سوزد
زن به شب می ماند
شب به آوازی دور
غزلی از شبنم
رختی از پوست نور

زن مرا می بوید - این تویی آری تو
خواب و بیداری تو - این تویی باز از نو
زن به من می گوید - باش تا می به رسد
من به زن می گویم - وای اگر وقت گل نی برسد

زن به من می گوید
غیبت سردی بود
خاک بی عشق باغ خاک ولگردی بود
زن مرا می رقصد
زن مرا می پرسد
زن مرا می خواند
زن مرا می فهمد
دست زن زیبا نیست
دست زن نایاب است
دست زن می روید
شب شب مهتاب است
من به زن می گویم
خانه ات یادم هست
وقت خوب گریه
شانه ات یادم هست
زن مرا می بوید

این تویی آری تو
خواب و بیداری تو
این تو یی باز از نو
زن به من می گوید
باش تا می برسد
من به زن می گویم
وای اگر وقت گل نی برسد

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:05 AM
روز مبادا

پس پشت پنجره عادت مرگه
باغ پاییزی ی ما مسلخ برگه
واژه پوسیده دل غزل گرفته
جایی که شبنم گل خود تگرگه
وقتی میر غضب خداوند زمینه
وقتی هر شب زده ای ستاره چینه
از تو خوندن از تو سر رفتن و موندن
حیرت و حسرت دیرینه همینه
با تو رفتن تا ته خواب پریا

با تو رقصیدن تا آخر صداها
چه شکوهی داره با تو با تو رفتن
تا همیشه حتی تا روز مبادا....

نور دیروز و هنوزم
ای چراغ سایه سوزم
گر بگیر از شام بی ما
تا ته روز مبادا......

ای هوای تازه ی باغ معلق
ای قدیمی مثل خواب دور زورق
همتی کن پای این طاق شکسته
دل دلی کن ای صدای خوب بر حق

زخمه های هق هق تو مرهم من
داغ لاله چون بناله شبنم من
دست و پایی کن تقلایی دوباره
ای تو راه باز پر پیچ و خم من
با تو رفتن تا ته خواب پریا

با تو رقصیدن تا آخر صداها
چه شکوهی داره با تو با تو رفتن
تا همیشه حتی تا روز مبادا........
نور دیروز و هنوزم...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:05 AM
شاید باید

بگو کی بود تو رو به گریه انداخت
کی بود که از بغضت ترانه می ساخت
کی بود که بی وقفه تو رو نفهمید
کی بهتر از تو رنگها رو می شناخت
بگو کی بود رنگ صدات رو دزدید
کی بود کی بود ترانه هات رو دزدید
کی بود که از سایه ی تو می ترسید
از کوچه ها صدای پات رو دزدید
کی بود کی بود من نبودم

من که دروغزن نبودم
شاید باید می پرسیدم
پیش تر از این می فهمیدم

شاید باید می فهمیدم اسیر ناباوری ام
آفتابی شو آفتابی شو
من یکی خاکستری ام
کی بود کی بود من نبودم

من که دروغزن نبودم
شاید باید می پرسیدم
پیش تر از این می فهمیدم

آفتابی شو آفتابی شو
که سرد سرد سردمه
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه

من از توام من نه منم
باید طلسم و بشکنم
باید به سیم عاشقی
به سیم آخر بزنم

گریه نکن ای من من
به وقت جنگ تن به تن
چیزی نمونده به سحر
به ساعت تازه شدن
کی بود کی بود من نبودم

من که دروغ زن نبودم
شاید باید می پرسیدم
پیش تر از این می فهمیدم

آفتابی شو آفتابی شو
که سرد سرد سردمه
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:06 AM
تمامه من

تمام نا تمام من با تو تمام می شود
شاعر بی نام و نشان صاحب نام می شود
تمام من به نام تو
شعر دوباره می شود
بند سکوت کهنه ام
چهار پاره می شود
تمام نه تمام نه که جام ناتمام لبریخته ام
تمام نه تمام نه که ناتمامی از تو آویخته ام
تمام نا تمام من با تو تمام می شود
شاعر بی نام و نشان صاحب نام می شود

در این حریر خانگی
روی ترانه شسته ام
تمام خون من شبی
پر از ستاره می شود
از تو بر این ترانه ها
نور ستاره می چکد
بر این بلند بی صدا
غزل دوباره می چکد
بر این بلند بی صدا
غزل دوباره می چکد
تمام نه تمام نه که جام ناتمام لبریخته ام
تمام نه تمام نه که ناتمامی از تو آویخته ام
تمام نا تمام من با تو تمام می شود
شاعر بی نام نشان صاحب نام می شود

چکه کن ای ابرک من
مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا
در شب بی سحر بین

چکه کن ای ابرک من
مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا
در شب بی سحر بین

چکه کن ای ابرک من
مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا
در شب بی سحر بین

چکه کن ای ابرک من
مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا
در شب بی سحر بین

چکه کن ای ابرک من
مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا
در شب بی سحر بین


چکه کن ای ابرک من
مثل ستاره بر زمین
طلوع میلاد مرا
در شب بی سحر بین

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:08 AM
غلام قمر


من غلام قمرم, غير قمر هيچ مگوي
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگوي

سخن رنج مگوي, جز سخن گنج مگوي
و از اين بي خبري رنج مبر , هيچ مگوي

دوش ديوانه شدم , عشق مرا ديد و بگفت
آمدم , نعره , مزن , جامه مدر , هيج مگوي

گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم
گفت آن چيز دگر نيست , دگر هيچ مگوي

من به گوش تو سخن هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي , جز تو به سر هيچ مگوي

گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگوي

گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگوي

اي نشسته تو در اين خانه پر نقش خيال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

من غلام قمرم, غير قمر هيچ مگوي
پيش من جز سخن شمع و شكر هيچ مگوي

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:09 AM
اینجا کسیست پنهان

این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از جان باغی به من نموده ایوان من گرفته
این جا کسی است پنهان همچون خیال در دل اما فروغ رویش ارکان من گرفته
این جا کسی است پنهان مانند قند در نی شیرین شکرفروشی دکان من گرفته
جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند سوداگری است موزون میزان من گرفته
چون گلشکر من و او در همدگر سرشته من خوی او گرفته او آن من گرفته
در چشم من نیاید خوبان جمله عالم بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته
من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم تا درد عشق دیدم درمان من گرفته
تو نیز دل کبابی درمان ز درد یابی گر گرد درد گردی فرمان من گرفته
در بحر ناامیدی از خود طمع بریدی زین بحر سر برآری مرجان من گرفته
بشکن طلسم صورت بگشای چشم سیرت تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته
ساقی غیب بینی پیدا سلام کرده پیمانه جام کرده پیمان من گرفته
من دامنش کشیده کای نوح روح دیده از گریه عالمی بین طوفان من گرفته
تو تاج ما وآنگه سرهای ما شکسته تو یار غار وآنگه یاران من گرفته
گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر عشاق روح گشته ریحان من گرفته

یاران دل شکسته بر صدر دل نشسته مستان و می*پرستان میدان من گرفته
همچو سگان تازی می*کن شکار خامش نی چون سگان عوعو کهدان من گرفته
تبریز شمس دین را بر چرخ جان ببینی اشراق نور رویش کیهان من گرفته

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:10 AM
هو

هان ای تل خاکی سخن از خاک مگو
جز قصه آن آیینه پاک مگو
وز خالق افلاک درونت صفتی است
جز از صفت خالق افلاک مگو
تا شمع افروخته پروانه شدم
با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم
در روی تو بیقرار شد مردم چشم
یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:11 AM
وه چه بیرنگ و بی نشان که منم

وه چه بیرنگ و بی نشان که منم
کی ببینم مرا ، چنان که منم؟

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم؟
کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم
بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بیکران که منم
این جهان وان جهان مرا مطلب
کین دو گم شد در آن جهان که منم
وه چه بیرنگ و بی نشان که منم
کی ببینم مرا ، چنان که منم؟

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم؟
وه چه بیرنگ و بی نشان که منم
کی ببینم مرا ، چنان که منم؟

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم؟
وه چه بیرنگ و بی نشان که منم
کی ببینم مرا ، چنان که منم؟

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم؟
کی شود این روان من ساکن؟

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:12 AM
زهی عشق

زهی عشق ، زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا
چه گرمیم ، چه گرمیم از این عشق چو خورشید

چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
فرو ریخت ، فرو بیخت شهنشاه سواران
زهی گرد ، زهی گرد که برخاست خدایا
فتادیم ، فتادیم بدان سان که نخیزیم
ندانیم ، ندانیم چه غوغاست خدایا
نه دامی است نه رنجیر ، همه بسته چراییم؟
چه بند است ، چه زنجیر که بر پاست خدایا؟
زهی عشق ، زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا
چه گرمیم ، چه گرمیم از این عشق چو خورشید

چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:13 AM
وقت آن شد

وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم
جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نکشیم خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم
تا نجوشیم از این خنب جهان برناییم کی حریف لب آن ساغر و پیمانه شویم
سخن راست تو از مردم دیوانه شنو تا نمیریم مپندار که مردانه شویم
در سر زلف سعادت که شکن در شکن است واجب آید که نگونتر ز سر شانه شویم
بال و پر باز گشاییم به بستان چو درخت گر در این راه فنا ریخته چون دانه شویم
گر چه سنگیم پی مهر تو چون موم شویم گر چه شمعیم پی نور تو پروانه شویم
گر چه شاهیم برای تو چو رخ راست رویم تا بر این نطع ز فرزین تو فرزانه شویم
در رخ آینه عشق ز خود دم نزنیم محرم گنج تو گردیم چو پروانه شویم
ما چو افسانه دل بی*سر و بی*پایانیم تا مقیم دل عشاق چو افسانه شویم
گر مریدی کند او ما به مرادی برسیم ور کلیدی کند او ما همه دندانه شویم

مصطفی در دل ما گر ره و مسند نکند شاید ار ناله کنیم استن حنانه شویم
نی خمش کن که خموشانه بباید دادن پاسبان را چو به شب ما سوی کاشانه شویم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:14 AM
مصلوب

به صلیب صدا مصلوبم ای دوست
تو گمان مبری مغلوبم ای دوست
شرف نفس من اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم حالا میرم بی*کفن
وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن
معنی آواز هم این بود ته بن*بست داد کشیدن
وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود
گفتنی*ها رو می*گفتیم اگه فرصت یه نفس بود
به گناه صدا با جرم گفتن
اگه روی صلیب ویرون شدم من
شرف نفس من گه شد قفس من
به سکوت تن ندادم تا نمیرم بی کفن
توی شب*های سکوت فریاد من بود
ته جنگل خواب بیــــداری رود
از غروب هراس تا صبح موعـــود
تیغ خشم خلیل بر قلب نمــــرود
در عذاب تشنگی گم حسرت من بوی گندم
بر دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم

از کسی که مثل بختک تو شب*هام انداخته سایه
یه سوال ساده کردم نفرت من شد گلایه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:16 AM
آذر آبادگان

ای سر سبز وطن، آذرآبادگان من
از تو جدا يكنفس، مبادا ايران من
روزگارت بر امان، دور از دست گزند
پشت تو بي لرزه باد، همچنان كوه سهند

سرفراز ياور ايران من
پر غرور خاك ستارخان من

آنكه دلش مي زند ، نبض جدايي در باد
با او سخن مي گويم ، تا نگهدارد به ياد

آذرآبادگان من، جان جانان من است
قيمت خون ارس، رگ ايران من است
خانه شمس و زرتشت آبروي ميهن است

چه نزديك تو باشم، چه در غربت غريب و دور...
تو را نمي دهم ز دست، اي مرز عشق و شعر و شور

مگر بي تو مي شود، زمزمه ارس شنيد؟
مگر بي تو مي شود به معناي وطن رسيد؟

سرفراز ياور ايران من
پر غرور خاك ستارخان من

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:17 AM
به بچه هامون چی بگیم

به بچه های تو و من
وقتی یه روز بزرگ شدن
فردا که میخوان بدونن
کجا به دنیا اومدن
بگو جوابمون چیه
حرفه حسابمون چیه
تکلیفه اون خونه ای که
شده خرابمون چیه
تکلیفه اون خونه ای که
شده خرابمون چیه

گناه هر چی که گذشت
به گردن ما بود و هست
از ما اگر بتی شکست
بت های تازه جاش نشست
هیچکس به غیر از خود ما
از خود ما فریب نخورد
هیچکس به غیر از خود ما
ما رو به بیراهه نبرد

به بچه هامون چی بگیم
بگیم که بی هویتیم

گدای حق خودمون
پشت درای غربتیم
گدای حق خودمون
پشت درای غربتیم

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:17 AM
بچه های ایران

بچه ها اين نقشه جغرافياست
بچه اين قسمت اسمش آسياست
شكل يك گربه در اينجا آشناست
چشم اين گربه دنبال شماست
بچه ها اين گربه ......
ايران ماست.
بچه ها اين سرزمين نازنين
دشمن بسيار دارد در كمين
داغ دارد هم به دل هم بر جبين
بوده نامش از قديم ايران زمين
يادگار پاك قوم آرياست
بچه ها . بچه ها
از گروه و هر نژاد
دست اندر دست هم بايست داد
فارق از هر زنده باد و مرده باد
سر براه مملكت بايد نهاد.
مام ميهن عاشق صلح و صفاست
بچه ها اين پرچم خيلي قشنگ
پرچم سبز و سفيد و سرخ رنگ
هم نشان از صلح دارد هم ز جنگ
خار چشم دشمنان چشم تنگ
افتخار ما به آن بي انتهاست
بچه ها اين خانه اجدادي است
گشته ويران تشنه آبادي است
خسته از شلاق استبدادي است

مرحم دردش كمي ......
آزادي است
مرحم دردش كمي آزادي است
بچه ها اين كار فرداي شماست
اين كار فرداي شماست

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:18 AM
با شما آیندگانم

با شما آیندگانم ای جهانسازان خشنود
ای برابرهای فردا قرن ما قرنی چنین بود
قرن زندان ، قرن میله قرن اعدام حقیقت

قرن تن دادن به دارو قرن کشتار شهامت
قرن استعمار خاک و قرن استثمار انسان
قرن تن دادن به دارو دل بردن از دیاران
قرن دلالان خون و قرن همخوانه فروشان
قرن ضحاکان پیرو سلطهء افعی بدوشان
قرن زندان ، قرن میله قرن اعدام حقیقت

قرن تن دادن به دارو قرن کشتار شهامت

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:19 AM
پرسه

پرسه در خاک غریب پرسه بی انتهاست
همگریز غربتم زاد گاه من کجاست
تو شبای پرسه دلواپسی که میخوام دنیا رو فریاد بزنم
به کدوم لهجه ترانه سر کنم به کدوم زبون تو رو داد بزنم
گم و گیج و تلخ و بی گذشته ام توی شهری که پناه داده به من
از کدوم طرف می شه به هم رسید همه کوچه ها به غربت می رسن
تو کدوم پس کوچه اولین سلام گنبد سبزو پر از ترانه کرد
تو کدوم محله پسین وداع ، غزلهای عشق رو غمگنانه کرد
کوچه ها و خونه ها و محله ها ، اینجا دفترچه های بی خاطره ان

کوچه ها و خونه ها و محله ها ، اینجا دفترچه های بی خاطره ان

پرسه در خاک غریب پرسه بی انتهاست
همگریز غربتم زاد گاه من کجاست
برام از خاطره سنگری بساز، بید بی ریشه رو شن باد میبره
نسل بی گذشته رو خاک غریب ، مثل شخم کهنه از یاد میبره
می خوام از باغچه سبز امروزم ، سبد خاطره هامو پر کنم
می خوام از عطر دوباره گم شدن شهر سالخوردگی هامو پر کنم
کوچه ها و خونه ها ، محله ها ، اینجا دفترچه های بی خاطره ان

کوچه ها و خونه ها ، محله ها ، اینجا دفترچه های بی خاطره ان

پرسه در خاک غریب پرسه بی انتهاست
همگریز غربتم زاد گاه من کجاست

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:20 AM
حریق دریا

حریق دریا رو ببین
ماهی های سوخته رو آب
از تاول پوست زمین
گرمی گیره مخمل خواب
شاعر بی چشم و دهان
گم شده در وزن زمان
شاپرک های بی غزل
مرثیه گوی عاشقان
هفت شهر عشقت رو بذار
قدم قدم گریه کنم
در این هوای بی کسی
با دلکم گریه کنم
بذار از این دنیای بد
دنیای کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو
به اعتماد شونه هات
تکیه کنم تکیه کنم
بذار بشم خراب تو
دنیا یه روز شبیه تو
شبیه خواب تو میشه
این همه آبادی بد
یه روز خراب تو میشه
حریق دریا میگذره
حریر شبنم میرسه
به زخم کوچه های شب
نسیم مرهم میرسه
بذار از این دنیای بد ...
پشت غزل گریه ی من
رنگین کمون سر می زنه
می چکه رنگ هاش رو زمین
طلسم ظلمت می شکنه...
بذار از این دنیای بد ...
بذار که توپ مرواری

سنگرها رو پر کنه از
ترانه های ناب تو
بذار پلنگ زخمی هم
برای یک بار که شده
قاب بگیره مهتاب تو
بذار بشه خراب تو..

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:21 AM
کودکی ها

حکم جریمه نماز نیمه
گالش نمدار چتر کجاوه
لقمهء ناشتا موندهء دیشب
لذت نذری ماه مبارک
آخ که چه روزگاری بود گذشته های کودکی

ترس فلک شدن واسه خنده های قایمکی

گولهء برفی جمعهء تبدار
ولو تو کوچه موشک کاغذی
نبش سر پیچ ماته خیابون
وایساده هر روز لباس قرمزی
بره های بریده سر کنار جوی آب شاه
تعزیه های دیدنی تر گریه های گاهگاه

آخ که چه روزگاری بود گذشته های کودکی

ترس فلک شدن واسه خنده های قایمکی

سکهء براق ماهی مرده
گردوی پوچ تلخ دم عید
آب تنی من تو حوضک سبز
حرص و کلنجار با جدول ضرب
آخ که چه روزگاری بود گذشته های کودکی

ترس فلک شدن واسه خنده های قایمکی

اذون مغرب نوای قرآن
کوچهء تاریک وحشت هر آن
نحسی سیزده مشغول بازی
ایوونه خالی ترانه سازی
دود سیاه حموم بازار
نالهء جارو تو محل صبح ساعت چهار
آخ که چه روزگاری بود گذشته های کودکی

ترس فلک شدن واسه خنده های قایمکی
باغ آینه با طعنه و سنه
خواب و بختک گذشته های منه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:21 AM
خسته نشو

اون که به من تو زندگی غصه میده تو هستی
اون که برای موندنت جون میکنه من هستم
اون که به من قدرت زندگی میده تو هستی
اون که برای عشق تو پر میزنه من هستم
خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته
دربدری تموم میشه با این تن شکسته

عزیز بی پناه من بذار تو سر رو دستام
نمیتونه گریه هاتو ببینه قلب تنهام
بگو برات چکار کنه قلب من شکسته
حالا که پلهای سفر تو رودخونه نشسته
خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته
دربدری تموم میشه با این تن شکسته

فرصت عاشقی داره تو قلب ما میمیره
اون که اسیر عشق نشه قلبش و مرگ میگیره
من که هنوز نمیتونم دل بسپارم به رفتن

بذار که خون عشق تو بریزه تو رگ من
خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته
دربدری تموم میشه با این تن شکسته

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:22 AM
ای عشق


عشق به شكل پرواز پرندست
عشق خواب يك آهوي روندست
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما كشندست
من ميمرم از اين آب مسموم
اما اونكه از مرده عشق تا قيامت هر لحظه زندست
من ميميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز پرندست
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از لب به ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده

اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده

اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده...

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:24 AM
نون و پنیر و سبزی

نون و پنیر و هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق

نون بیات و حلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو

نون و پنیر و بادوم یه قصه ی ناتموم
نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی

پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها

حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
از کاشی های آبیمون سر زده فواره ی خون

نون و پنیر و بادوم یه قصه ی ناتموم
نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی

قصه ی جادوگر بد که از کتابا میومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن میزد

کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود

پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه

غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها میومد

چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید
هوا نبود، نفس نبود، قصه به آخر نرسید
قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه
طلسم جادوگر باید با دستای تو بشکنه

با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره
نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میذاره
حیفه که شهر آینه سیاه بشه حروم بشه
قصه ی تو، قصه ی من، اینجوری ناتموم بشه

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها میومد

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه

تا شعر گیس گلابتون یه شعر پر امید باشه
آیینه های توو به توو، هر کدومش خورشید باشه

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:25 AM
نفس

اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه
نفس منو بگير
برای يكی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير
ای تو هم سقف عزيز ای تو هم گريهء من
گريه هم فاصله بود
گريهء آخر ما آخر بازي عشق
ختم اين قائله بود

حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس
غم نه ، اما كم كه نيست
هم شب تازهء تو تركش پرتير عشق
سنگ سنگر هم كه نيست
خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب
روي تن پوشت بدوز
وقت عريانئ عشق با همين طرح حقير
در حريق تن بسوز

پلك تو فاصلهء دست و كاغذ و غزل
من و عاشقانه بود
رستن از پيلهء خواب ای كليد قفل شعر
خواب شاعرانه بود

از ته چاه سكوت تا بلندای صدا
يار ما بودی عزيز
در تمام طول راه با منه عاشق ترين
هم صدا بودی عزيز

حدس رو گردون شدن از من و از راه ما
باور بی ياوری
روز انكار نفس روز ميلاد تو بود
مرگ اين خوش باوری
خوب ديروز و هنوز طرحی از من بر صليب
روی تن پوشت بدوز
وقت عريانی عشق با همين طرح حقير
در حريق تن بسوز

تو بگو غيبت دست غيبت هر چه نفس

بين ما فاصله نيست
غيبت آخر تو كوچ مرغان صدا
ختم اين قائله نيست
اگه حتی بين ما فاصله يك نفسه
نفس منو بگير
برای یكی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير
نفس منو بگير

B3hn@z_A8
23rd September 2009, 10:26 AM
نماز

تن تو ظهر تابستونو به يادم مياره
رنگ چشماي تو بارونو به يادم مياره
وقتي نيستي زندگي فرقي با زندون نداره
قهر تو تلخيه زندونو به يادم مياره

من نمازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوستت دارم شنيدنه

تو بزرگي مثل اون لحظه كه بارون مي زنه
تو همون خوني كه هر لحظه تو رگ هاي منه
تو مثل خواب گل سرخي، لطيفي مثل خواب
من همونم كه اگه بي تو باشه جون مي كنه

من نمازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوستت دارم شنيدنه

نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن ، بهترين شعر منه

تو مثل وسوسه ي شكار يك شاپركي
تو مثل شوق رها كردن يك بادبادكي
تو هميشه مثل يك قصه پر از حادثه اي
تو مثل شادي خواب كردن يك عروسكي

من نمازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوستت دارم شنيدنه

تو قشنگي مثل شكل هايي كه ابرا مي سازن
گل هاي اطلسي از ديدن تو رنگ مي بازن
اگه مرداي تو قصه بدونن كه اينجايي

براي بردن تو با اسب بالدار مي تازن

من نمازم تو رو هر روز ديدنه
از لبت دوستت دارم شنيدنه

نفست شعر بلند بودنه
با تو بودن ، بهترين شعر منه

hrr
4th November 2009, 01:30 PM
کفتر کشته پروندن نداره تو خاک و خوناب کشوندن نداره
داره از تنهايي گريم ميگيره توي اين شهر ديگه موندن نداره
مرغ پر بسته که کشتن نداره وقتي کشتي ديگه گفتن نداره
اگه تو باغچه فقط يه گل باشه گل اون باغچه که چيدن نداره
هر درختي که يه روزي پير ميشه اونو از ريشه سوزوندن نداره
فصل مردن واسه من کي ميرسه وقت پرواز من از اين قفسه

diyana
6th November 2009, 12:19 PM
به خيالم كه تو دنبا واسه تو عزيز ترينم
آسمونها زير پامه اگه با تو رو زمينم
به خيالم كه تو با من يه هميشه آشنايي
به خيالم كه تو با من ديگه از همه جدايي
من و تو چه بي كسيم وقتي تكيمون به باد
بد و خوب زندگي منو دست گريه داده
اي عزيز هم قبيله با تو از يه سرزمينم
تا يه فرداي دو باره با تو هم قسم ترينم

Prince Honey
15th February 2010, 06:14 PM
خون بازی

آخرین سنگر سکوته...حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیرید...این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوته...خیلی حرفا گفتنی نیست
ای برادرای خونی...این برادری،تنی نیست
موج دستای من و تو،دست دریا رو گرفته
عکس تو با سرمه ی خون...چشم دنیا رو گرفته
ما که از آوار و ترکش...همه رو به جون خریدیم
تو بگو همسنگر من...ما تقاص کی رو می دیدم
آخرین سنگر سکوته...حق ما گرفتنی نیست
آسمونشم بگیرید...این پرنده مردنی نیست
آخرین سنگر سکوته...خیلی حرفا گفتنی نیست
ای برادرای خونی...این برادری،تنی نیست!!!

Prince Honey
8th January 2011, 12:35 AM
به نام من

ببین تمام من شدی
اوج صدای من شدی
بت منی‌، شکستمت
وقتی‌ خدای من شدی
ببین به یک نگاه تو
تمام من خراب شد
چه کردی با سراب من
که قطره قطره آب شد
به ماه بوسه میزنم
به کوه تکیه می‌کنم
به من نگاه کن ببین
به عشق تو چه می‌کنم؟
به ماه بوسه میزنم
به کوه تکیه می‌کنم
به من نگاه کن ببین
به عشق تو چه می‌کنم؟
منو به دست من بکش
به نام من گناه کن
اگر من اشتباهتم
همیشه اشتباه کن
نگو به من گناه تو
به پای من حساب نیست
که از تو آرزوی من
به جز همین عذاب نیست
هنوز می‌‌پرستمت
هنوز ماه من تویی
هنوز مومنم به این
تنها گناه من تویی
به ماه بوسه میزنم
به کوه تکییه می‌کنم
به من نگاه کن ببین
به عشق تو چه می‌کنم ؟
به ماه بوسه میزنم
به کوه تکییه می‌کنم
به من نگاه کن ببین
به عشق تو چه می‌کنم ؟

Prince Honey
8th January 2011, 12:35 AM
سراب رد پای تو

سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد؟
کجا دستاتو گم کردم، که پایان من اینجا شد؟
کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم
که هر شب هُرم دستاتو، به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من، تو با این جاده هم دستی
تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی
تو آهنگ سکوت تو، به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست، فقط تصویر می بینم
یه حسی از تو در من هست، که می دونم تورو دارم
واسه برگشتنت هرشب، درارو باز می زارم
سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد؟
کجا دستاتو گم کردم، که پایان من اینجا شد؟
کجای قصه خوابیدی، که من تو گریه بیدارم؟
که هر شب هُرم دستاتو، به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من، تو با این جاده هم دستی
تظاهر کن ازم دوری، تظاهر می کنم هستی...

Prince Honey
8th January 2011, 12:35 AM
من از تو

من از تو راه برگشتى ندارم
تو از من نبض دنیامو گرفتی
تمام جاده ها رو دوره کردم
تو قبلا رد پاهامو گرفتی
من از تو راه برگشتى ندارم
به سمت تو سرازیرم همیشه
تو میدونى اگه از من جدا شى
منم که سمتِ تو میرم همیشه
من از تو راه برگشتى ندارم
به سمت تو سرازیرم همیشه
تو میدونى اگه از من جدا شى
منم که سمتِ تو میرم همیشه
مسیر جاده بازه روبم اما
برای دل بریدن از تو میره
باور نداره
اگه مرد سفر باشه نمیره
من از تو راه برگشتى ندارم
به سمت تو سرازیرم همیشه
تو میدونى اگه از من جدا شى
منم که سمتِ تو میرم همیشه
خودم گفتم یه راه رفتی هست
خودم گفتم ولی باور نکردم
دارم میرم که تو فکرم بمونی
دارم میرم دعا کن بر نگردم

Prince Honey
8th January 2011, 12:36 AM
دنیای این روزای من

دنیای این روزای من، هم قد تن پوشم شده
اینقدر دورم از تو که، دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من، درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم، دنیا عجب جایی شده
هرشب تو رویای خودم، آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو، با شمع روشن می کنم
هرشب تو رویای خودم، آغوشتو تن می کنم،
آینده ی این خونه رو، با شمع روشن می کنم
در حسرت فردای تو، تقویمم و پر می کنم
هر روز این تنهایی رو فردا تصور می کنم
هم سنگ این روزای من، حتی شبم تاریک نیست
اینجا بجز دوری تو، چیزی به من نزدیک نیست
هرشب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم،
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم،
آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم
دنیای این روزای من، هم قد تن پوشم شده،
اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده
دنیای این روزای من، درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم، دنیا عجب جایی شده...

Prince Honey
8th January 2011, 12:36 AM
سلول بی مرز

غربت یه دیواره، بین تو ودستام
یک فاجعه است وقتی‌، تنها تو رو می‌خوام
غربت یه تعبیره، از خواب یک غفلت
تصویری از یک کوچ، در آخرین قسمت
وقتی‌ ازم دوری ، از سایه می‌‌ترسم
حتی من اینجا ،از همسایه می‌‌ترسم
غربت برای ما ،مثل یه تعلیقه
یه راه طولانی‌ ،روی لب تیغه
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرز
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرز
وقتی‌ ازم دوری، شب نقطه چین می‌شه
دیوار این خونه ، دیوار چین می‌شه
وقتی‌ ازم دوری ، از زندگی‌ سیرم
دنیا رو با قلبت ، اندازه میگیرم
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرزه
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرزه
غربت یه دیواره، بین تو و دستام
یک فاجعه است وقتی‌، تنها تو رو می‌خوام
غربت یه تعبیره، از خواب یک غفلت
تصویری از یک کوچ، در آخرین قسمت
وقتی‌ ازم دوری ، از سایه می‌‌ترسم
حتی من اینجا ،از همسایه می‌‌ترسم
غربت برای ما ،مثل یه تعلیق
یه راه طولانی‌ ،روی لبه تیغه
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرز
این حس آزادی، اینجا نمی ارزه
زندون بی‌ دیوار ، سلول بی‌ مرز

Prince Honey
8th January 2011, 12:36 AM
شکنجه گر

رو به تو سُجده میکنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی
زخم نمیزنی به من
که مبتلاترم کنی
از همه توبه میکنم
بلکه تو باورم کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب میکشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

Prince Honey
8th January 2011, 12:36 AM
قیصر

این روزا گوزن و سر نمی برن،
می شکنن شاخشو میفرستن تو باغ
این روزا طاقو نمیریزن سرش
سر گلشونو می کوبن به طاق
آخر نمایشا عوض شده
همه نقش همو بازی می کنن
اونایی که چشمشون به قدرته،
هم پیاله هاشو راضی می کنن
نمی دونم اگه برگردیم عقب
دل طوقی واسه کی پر می زنه؟
اگه فرمونو یه شب دوره کنن
چندتا چاقو پشت قیصر میزنه؟
نمی دونم اگه برگردیم عقب
داش آکل به عشق کی سر می کنه؟
اگه رستمو ببینه روی خاک
پشتشو بازم به خنجر میکنه؟
پای روضه ی خودت گریه نکن
وقتی گریه ننگ مردونگیه
دوره ای که عاقلاش زنجیرین
سوته دل شدن یه دیوونگیه
این روزا دوره ی غیرت کشیه
کی میدونه قیصر این روزا کجاست؟
بُکشی و نکشی، می کُشنت
اینجا بازارچه ی آق منگُلیاست...

Prince Honey
8th January 2011, 12:36 AM
اینجا چراغی روشنه

هـر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من ، اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه
هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت میکنه
جایی که من تنها شدم شب قبله گاه آخره
اینجا تو این قطب سکوت کابوس ، طولانی تره
من ماه میبینم هنوز ، این کور سوی روشنو
اینقدر سو سو میزنم شاید یه شب دیدی منو
هـر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من ، اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه
هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت میکنه

demis roussos
8th January 2011, 12:40 AM
دمه داش هانیو بقیه گرم من اینجا رو ندیده بودم دنبال این متنا بودم :2lxe53l:

Prince Honey
30th March 2012, 01:10 AM
اگه یه روز (به همراهی فرامرز اصلانی)

اگه یه روز بری سفر، بری ز پیشم بی خبر
اسیر رویاها میشم،دوباره باز تنها می شم
به شب میگم پیشم بمونه،به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری،چرا میری تنهام میذاری؟
اگه فراموشم کنی،ترک آغوشم کنی
پرنده دریا میشم ،تو چنگ موج رها می شم
به دل میگم خاموش بمونه،میرم که هرکسی بدونه
می رم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نذاری
اگه یه روزی نوم تو ،تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم،که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت می خواد که یار یکدیگر باشیم
مثال ایوم قدیم بشینیم و سحر پا شیم
باید دلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری
اگه می خوای پیشم بمونی، بیا تا باقیه جوونی
بیا تا پوست به استخونه، نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره، دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری
اگه یه روزی نوم تو ،تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم،که باز برات آواز بخونم
اگه یه روزی نوم تو ،تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه بذاره درد ت جابه جا شه
بره توی تموم جونم ،که باز برات آواز بخونم

Prince Honey
30th March 2012, 01:16 AM
تابوی ایرانی (آی ادمها)


«...آی آدم ها...»
«آی آدم ها...»
هر کجا دست نیاز بشری هست دراز
آین صدا در همه آفاق طنین انداز است


«...آی آدم ها...»
«آی آدم ها...»

در پی آن همه خون
که بر این خاک چکید
ننگ مان باد این جان!
شرم مان باد این نان!
ما نشستیم و تماشا کردیم!


«...آی آدم ها...»
این که از پای فرو می افتد
این که بر دار نگون سار شده است
این که با مرگ در افتاده است
این هزاران و هزاران که فرو افتادند
این منم
این تو
آن همسایه
آن انسان!
این ماییم!
ما همان جمع پراکنده ، همان تنها
آن تنهاهائیم!
آن تنهاهائیم!

«آی آدم ها...»
«آی آدم ها...»
در پی آن همه خون
که بر این خاک چکید
ننگ مان باد این جان!
شرم مان باد این نان!
ما نشستیم و تماشا کردیم!

«آی آدم ها...»
«آی آدم ها...»

Prince Honey
30th March 2012, 01:17 AM
دیوار ( به همراهی فرامرز اصلانی )

یه دیواره، یه دیواره
که یه عمر آزگاره
اونورش همیشه بن‌بست
اینورش هیچی‌ نداره

یه طرف همه سیاه و
یه طرف همه سفیدیم
این طرف ریشه نداریم
اون طرف ریشه بریدیم

اگه از دیوار خونه
چشممون جدا نمی‌شد
یه درخت پیر انجیر
همه چیز ما نمی‌شد

بسکه زندگی‌ نکردیم
وحشت از مردن نداریم
ساعتو جلو کشیدن
وقت غم خوردن نداریم

برای اون یه وجب خاک
همه دنیامونو دادیم
ما برای بوی گندم
خیلی‌ چیزامونو دادیم

هیشکی یادمون نداده
خنده هامونو ببینیم
این فقط درد وطن نیست
ما تو غربتم همینیم

اینور‌ و اونور دیوار
درد ما هنوز همونه
آی‌ شقایق ما جماعت
دردمون از خودمونه

تو همه خاطره هامون
حق دشمن مرده باده
حتی راه دشمنی رو
هیشکی یادمون نداده

یه دیواره، یه دیواره
که یه عمر آزگاره
اونورش همیشه بن‌بست
اینورش هیچی‌ نداره

از عذاب این قبیله
هممون از هم بریدیم
حسّ همخونی نداریم
چون قبیلمونو دیدیم

ما که تو زمزمه هامون
هی‌ به داد هم رسیدیم
یکی‌ یادمون بیاره
کی‌ به داد هم رسیدیم

تو هجوم این همه حرف
هر جوابی یه سقوطه
تو بگو هرچی‌ که میخوای
من که سنگرم، سکوته

Prince Honey
30th March 2012, 01:18 AM
آزادی

ای آزادی
اگر روزی به سرزمین من رسیدی، در قالب پیرمردی سیاه پوش با ریش سپید و عبای سیاه با لهجه‌ای غریب و فرهنگی عرب و چشمهایی سرد و ترسناک نیا...



برایمان از مرگ نگو...

به گورستان نرو، گورستان پایان است، نباید آغاز باشد.

این بار توی دهان هیچ کس نزن، وعده‌ی توخالی نده، نفت را بر سر سفره‌ها نیار،

نان مان را بر سر سفره‌های‌مان باقی بگذار.

از آب و برق مجانی نگو، از تلاش انسانی بگو، از سازندگی و آبادانی بگو...

از تعهد کور نگو، از تخصص و دانش و شور بگو...



آی آزادی!

اگر روزی به سرزمین من رسیدی، با شادی بیا. با چادر سیاه و تحجر و ریش نیا، با مارش نظامی و جنگ نیا، با آواز و موسیقی و رنگ بیا...

با تفنگ‌های بزرگ در دست کودکان کوچک نیا، با گل و بوسه و کتاب بیا.

از تقوا و جنگ و شهادت نگو، از انسانیت و صلح و شهامت بگو.

برای‌مان از زندگی بگو، از پنجره‌های باز بگو، دل‌های ما را با نسیم آشتی بده، با دوستی و عشق آشنای‌مان کن.

به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم، چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت.

به ما شأن انسان بودن را بیاموز، به خدا ”خود” خواهیم رسید.



آی آزادی!

اگر به سرزمین من رسیدی، بر قلب‌های عاشق ما قدم بگذار، مهرت را در دل‌های ما بیفکن تا آزادگی در درون ما بجوشد و تو را با هیچ چیز دیگری تاخت نزنیم.

با هر نفس یادمان بماند که تو از نفس عزیزتری!

بدانیم که آزادی یک نعمت نیست، یک مسولیت است. به ما بیاموز که داشتن و نگهداشتن تو سخت است!

ما را با خودت آشنا کن، ما از تو چیز زیادی نمی‌دانیم. ما فقط نامت را زمزمه کرده‌ایم. ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده‌ایم.



ای نادیده‌ترین!

اگر آمدی با نشانی بیا که تو را بشناسیم...



هان! آی آزادی!

اگر به سرزمین ما آمدی، با آگاهی بیا...

تا بر دروازه‌های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم، تا در حافظه‌ی کند تاریخ نگذاریم که تو را از ما بدزدند، تا تو را با بی‌بندوباری و هیچ بدل دیگری اشتباه نگیریم.

آخر می‌دانی؟

((بهای قدم‌های تو بر این خاک خون‌های خوب‌ترین فرزندان این سرزمین بوده است)) بهای تو سنگین‌ترین بهای دنیاست.

پس این بار با آگاهی بیا...

با آگاهی...

با آگاهی

Prince Honey
30th March 2012, 03:02 PM
چنين نخواهد ماند



رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

Prince Honey
29th May 2012, 01:59 PM
قلب ، بشارت


مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

زآتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
موسی آنجا به امید قبسی می‌آید

هیچ کس نیست که درکوی تواش کاری نیست
هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

جرعه‌ای ده که به میخانهٔ ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

خبر بلبل این باغ بپرسید که من
ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید

یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

Prince Honey
29th May 2012, 01:59 PM
فریب آنها


مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟

گوئیا باور نمی دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند!

Prince Honey
29th May 2012, 02:00 PM
دیو



دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند؟!

پنهان خورید باده که تکفیر می کنند

گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس، مسلمان نشود

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش

که به تلبیس و حیل، دیو سلیمان نشود

می خور که شیخ و "حافظ" و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری، همه تزویر می کنند!!



دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند؟!

پنهان خورید باده

Prince Honey
29th May 2012, 02:01 PM
دنیای جدید


نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

Prince Honey
29th May 2012, 02:01 PM
دنیای جدید



نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

Prince Honey
29th May 2012, 02:02 PM
کجاست معشوق


که من ناله ای میشنوم کز قفسی می آید

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

داریوش:

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟؟

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجا، موعدِ دیدار کجاست؟؟

هر که آمد به جهان، نقش خرابی دارد

در خرابات نپرسید که هوشیار کجاست؟؟

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند

نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست؟؟

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش

آتش طور کجاست، موعدِ دیدار کجاست؟؟

Prince Honey
29th May 2012, 02:02 PM
قلب تایید اعتبار


ریرویان قرار دل چو بستیزند بستانند

به فتراکِ جفا دلها چو بربندند، بر بندند!

ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند

چو منصور از مراد آنان که بر دارند، بردارند!

که با این درد اگر در بندِ درمانند، در مانند!

Prince Honey
29th May 2012, 02:02 PM
جام جمشید


سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می‌کرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

Prince Honey
29th May 2012, 02:03 PM
گرد و غبار از نوع آنهایی که



یاری اندر کس نمیبینم یاران را چه شد؟

دوستی کی آخر آمد؟، دوستداران را چه شد؟؟

کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟

شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد؟ شهریاران را چه شد؟؟

Prince Honey
29th May 2012, 02:03 PM
حجاب بازیگران من



حجاب چهرۀ جان می شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست

روم به گلشن رضوان که مُرغ آن چمنم

عیان نشد که چرا آمدم؟ کجا بودم؟

دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم

مرا که منظر حور است مسکن و مأوا

چرا به کوی خراباتیان بود وطنم

حجاب چهرۀ جان می شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

اگر ز خون دلم بوی مُشک میاید

عجب مدار که همدرد نافۀ خُتنم

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع

که سوزهاست نهانی درون پیرهنم

بیا و هستی "حافظ " ز پیش او بردار

که با وجود تو کس نشنود ز من که منم

حجاب چهرۀ جان می شود غبار تنم

خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

Prince Honey
29th May 2012, 02:03 PM
رنج می برند نه غصه



یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبۀ احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

این سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائماً یکسان نماند حال دوران غم مخور

غم مخور

Prince Honey
29th May 2012, 02:04 PM
نسیم, نسیم



ای صبا،
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته‌ای روح فزا از دهن یار بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

ای صبا،
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلزار بیار

روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار

دل دیوانه به زنجیر نمی‌‌آید باز
حلقه‌ای از خم آن طرّه طرّار بیار

خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار

ای صبا،
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته‌ای روح فزا از دهن یاربگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار

ای صبا،
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار...

ariorad
12th February 2013, 11:02 PM
بسکه زندگی‌ نکردیم … وحشت از مردن نداریم
ساعتو جلو کشیدن … وقت غم خوردن نداریم

ariorad
12th February 2013, 11:03 PM
چشم من بیا منو یاری بکن …
گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میش کرد …
کاری از ما نمی یاد زاری بکن

مهدی...
4th March 2013, 12:27 AM
متن ترانه ی : گناه بچه ها چیه از داریوش


......

گناه بچه ها چیه میون این قرن جنون
که بی صدا پرپر میشن تو شعله های جنگ و خون
گناه بچه ها چیه که سرپناهی ندارن
که شبها با حسرت و بغض سر روی بالشت میزارن
گناه بچه ها چیه...



دلگیرم از دنیایی که غرق شبی بی انتهاست
دنیای تلخی که هنوز بازیچه خودکامه هاست
هرکس به نام امنیت جهان رو به خون میکشه
لالایی هر کودکی صدای بمب و ترکشه
گناه بچه ها چیه که دنیا اینقدر سیاست
که جنگ و فقرو بی کسی تقدیر تلخ ملت هاست


کی میشه...
کی میشه جغد شوم فقر از این جهان پر بکشه
سایه ی آزادی وعشق روی زمین گسترده شه
کی میشه که از آسمون بارون شادی بباره
فرشته ی مهرو امید روی زمین پا بزاره
ای کودک بی سرزمین شب میشکنه طاقت بیار


شاخه گلی تو لوله داغ مسلسل ها بزار
گناه بچه ها چیه میون این قرن جنون
که بی صدا پرپر میشن تو شعله های جنگ و خون

گناه بچه ها چیه؟؟؟........