تالار فرهنگی هنری جی تاک
 




Register
Welcome
آخرین مطالب ارسالی در جی تاک
 
پاسخ
قدیمی 28th May 2008   #1

Ali مرد

عضو پيشكسوت

 Ali آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 1970
نوشته ها: 8,352
تشکر ها: 10,621
از این کاربر 11,272 بار در 6,029 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,060

 

زندگینامه ی گاندی

«گاندی» عنوان کتابی است نوشته‌ی «جین رالس» که توسط انتشارات پنگوئن به زبانی
ساده و جذاب برای کودکان و نوجوانان خلاصه شده است. در ترجمه سعی کرده‌ام همین زبان
ساده و داستان‌گونه را حفظ کنم. پانوشت‌هایی که در آخر آمده است در متن اصلی نیست.
این پانوشت‌ها برای اطلاع بیشتر خوانندگان از عقاید و سلسله‌مراتب طبقات در هند از
سایت ویکی پدیا آورده شده است.

(۱۸۸۱-۱۸۶۹)

موهنداس کرمچند گاندهی(۱)، ‌سال ۱۸۶۹ در پورباندر در غرب هند متولد شد. بیشتر
هندی‌ها هندو(۲) هستند و خانواده‌ی او هم از این قائده مستثنا نبود. گاندی از یک
خانواده‌ی فقیر بود اما می‌توانست به مدرسه برود. او کتاب می‌خواند و با دوستانش در
کوچه بازی می‌کرد. گاندی از ورزش‌های مدرسه خوشش نمی‌آمد اما در عوض از
پیاده‌روی‌های طولانی لذت می‌برد. گاندی بعدها نوشت:"من وقتی جوان بودم بعضی وقت‌ها
کارهای بدی می‌کردم". یک روز مقداری پول از اتاق برادر بزرگ‌ترش برداشت. بعضی
وقت‌ها هم به حرف مادرش گوش نمی‌داد. مادرش همیشه به او می‌گفت" ‌هندوها هرگز گوشت
و ماهی نمی‌خورند و حیوانات را نمی‌کشند". اما دوست گاندی به او می‌گفت"انگلیسی‌ها
چون گوشت می‌خورند قوی هستند ‌و چون قوی‌اند حاکم هنداند. پس گاندی گوشت خورد،اما
به مادرش نگفت.
او یک زندگی معمولی با اشتباهات معمولی داشت. اما نباید فراموش کرد که او یک انسان
عادی نبود. او ماهاتما "روح بزرگ"،‌ و رهبر مردمش بود.
×
وقتی گاندی متولد شد، انگلیس کشوری قدرتمند و حاکم هند بود. اما چطوری این وضع پیش
آمده بود؟
سال۱۴۹۷ اولین اروپاییان با کشتی به هند وارد شدند. آنها پرتغالی بودند. هلندی‌ها،
‌انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها هم به دنبال آنها آمدند. در این زمان هند یک کشور نبود
بلکه حاکمان مختلفی هر کدام در گوشه‌ای بر آن حکومت می‌کردند.
سال ۱۶۰۰ انگلیسی‌ها کمپانی هند شرقی را درست کردند. آنها می‌خواستند کالاهایی از
هند بخرند. آنها به بعضی از حاکمان هند کمک کردند تا با حاکمان دیگر بجنگند و
همچنین با هلندی‌ها و فرانسوی‌‌ها در هند جنگیدند.
سال ۱۷۵۷ حاکم هند، ‌سراج‌الدوله با انگلیسی‌ها جنگ کرد. او هرچند از فرانسوی‌ها
کمک گرفت اما انگلیسها پیروز شدند.
سال ۱۸۱۸ کمپانی هند شرقی تقریبا حاکم هندوستان شده بود. لباس، ‌شکر و چیزهای دیگری
بوسیله‌ی کشتی از هند به انگلستان می‌رفت.
سال ۱۸۵۷ هندی‌ها در سراسر هند با انگلیسی‌ها جنگیدند. انگلیسها پیروز شدند، ‌اما
آنها کمپانی هند شرقی را تعطیل کردند. انگلیسی‌ها حاکم هند بودند. آنها هفتاد هزار
سرباز انگلیسی و صد و شصت هزار سرباز هندی داشتند.
سال ۱۸۹۹ در این زمان هند، ‌کانادا، استرالیا، هنگ‌کنگ، سنگاپور، جامایکا، ‌آفریقای
جنوبی و جاهای دیگری در آفریقا همگی جزء امپراتوری انگلستان بود. انگلیسی‌ها
کالاهای زیادی را خرید و فروش می‌کردند. آنها ثروت زیادی برای امپراتوری‌شان فراهم
کرده بودند.
سال ۱۹۰۰ تعداد زیادی از مردم انگلستان در هند به دنیا می‌آمدند و می‌مردند. در
واقع هند خانه‌ی آنها بود. البته آنها با هندی‌ها زندگی نمی‌کردند بلکه بر آنها
حکومت می‌کردند. هندی‌های ثروتمند برای تحصیل به انگلیس و هندی‌های فقیر برای کار
به جاهای دیگری در اروپا می‌رفتند.

(۱۹۱۵-۱۸۸۲)

موهنداس تنها سیزده سال داشت که والدینش برایش همسر انتخاب کردند. نام همسرش
کاستوربای(۳) بود. او هم سیزده سال داشت. در آن زمان‌ها، ‌اغلب هندوها وقتی که خیلی
جوان بودند ازدواج می‌کردند. موهنداس و کاستوربای اولین بچه‌شان را در سال ۱۸۸۶ به
دنیا آوردند.
گاندی در هجده سالگی به لندن رفت. طرز فکر مادرش شبیه او نبود، مادرش می‌گفت" او در
لندن چگونه می تواند هندوی خوبی باشد؟". بهرحال گاندی می‌خواست در رشته‌ی حقوق
تحصیل کند.
وقتی که برای اولین‌بار به لندن رفت، تصمیم گرفت مثل یک انگلیسی زندگی کند. او رقص
یادگرفت و لباس‌های اروپایی پوشید. اما احساس خوبی نداشت. او به کاستوربای و
بچه‌شان در هند فکر می‌کرد. انگلیسی او خوب نبود. گاندی غذاهای آنها را دوست نداشت
چون عمدتا گوشت بود. و بدتر اینکه مخارج زندگی در لندن بسیار سنگین بود.
او با خود می‌گفت" ‌من انگلیسی نیستم،‌ هندی‌ام، جای ارزانتری‌گیر خواهم آورد و با
پای پیاده رفت و آمد می‌کنم تا بتوانم با پول کمتری زندگی کنم" در کل او از این وضع
راضی بود؛ سه سال در کالج به شدت درست خواند، بعد به هند برگشت. او وکیل شده بود.
نخستین شغل مهم گاندی در آفریقای جنوبی در زمینه‌ی حقوق بود. در سال ۱۸۹۳ با کشتی
از بمبئی به دوربان(۴) رفت. او به خاطر ترک کردن دوباره‌ی کاستوربای ناراحت بود.
اما این دوری تنها برای یک سال بود و در این مدت گاندی با جدیت کار می‌کرد.
آفریقای جنوبی نیز زیرسلطه‌ی انگلیس بود. هندی‌های زیادی در آنجا زندگی می‌کردند،
اما انگلیسی‌ها از آنها خوششان نمی‌آمد. انگلیسی‌ها آنهارا «رنگین پوست»(۵) صدا
می‌کردند. آنها قانون‌های متفاوتی برای هندی‌ها و سیاه‌پوستان آفریقایی گذاشته
بودند.
گاندی یک ماه بعد به آفریقای جنوبی رسید. او تا اندازه‌ای خوشحال بود چونکه احساس
می‌کرد این موقعیت او را تغییر می‌دهد.
در یکی از غروب‌های سال ۱۸۹۳ گاندی با قطار از دوربان به پرتوریا(۶) می‌رفت. او در
قسمت درجه یک قطار بود. قطار در پترماریتزبورگ(۷) در ناتال توقف کرد. مرد سفید
پوستی سوار قطار شد و گاندی را دید.
مرد سفید پوست به گاندی گفت :"برو بیرون از اینجا. رنگین پوست‌ها نمی‌توانند در
اینجا باشند".
گاندی اعتراض کرد که" اما من بلیط درجه یک دارم، ‌من حقوقدانم. در لندن من همیشه در
درجه یک می‌نشستم".
مرد سفید پوست گفت:" در آفریقای جنوبی حقوقدان‌ها رنگین پوست نیستند" و پلیس را صدا
زد.
پلیس خطاب به گاندی گفت"یا به درجه سه برو یا اینکه از قطار پیاده شو".
گاندی تکان نخورد، ‌بنابرین پلیس او را همراه کیفش از قطار بیرون انداخت. گاندی شب
را در ایستگاه پترماریتزبورگ گذراند. شب طولانی و سردی بود. به مرد سفید پوست فکر
می‌کرد. آنها هر دو انسان بودند تنها رنگ پوستشان متفاوت بود. گاندی ساعت‌ها فکر
کرد: دو راه پیش رو دارم یک اینکه به هند برگردم و دیگری اینجا بمانم و مبارزه کنم،
‌من می‌توانم به هندی‌های اینجا کمک کنم.گاندی بیست سال در آفریقای جنوبی ماند.
گاندی در ۱۸۹۶ خانواده‌اش را به آفریقای جنوبی آورد. او کتاب‌های زیادی
خواند.می‌خواست افکار و عقاید جدیدی را یاد بگیرد، می‌خواست همه چیز را تغییر دهد.
کتاب‌های مقدس مسلمان‌ها، ‌مسیحی‌ها و هندوها ـ قرآن، انجیل و باگاوادگیتا(۸) را
می‌خواند. او افلاطون، ‌تولستوی و جان راسکین(۹) را به انگلیسی می‌خواند. راسکین
گفته بود "یک زندگی خوب، یک زندگی ساده است؛ کار سخت برای روان‌هایمان خوب است.
مردم تنها چیزهایی را که دیگران دارند می‌خواهند". هنگامی که گاندی از یک فکر خوشش
می‌آمد، ‌از آن پیروی می‌کرد. او این افکار را دوست داشت چون زندگی‌اش را تغییر
می‌داد. در ۱۹۰۴ او نخستین آشرام(۱۰)‌اش را در نزدیکی دوربان ساخت. هندی‌های زیادی
در آفریقای جنوبی در ناتال و ترانسوال(۱۱) زندگی می‌کردند. آنها در مزرعه‌های شکر و
قهوه کار می‌کردند. بعضی از هندی‌های ثروتمند شرکت‌های تجاری داشتند اما بیشتر،
هندی‌های فقیر بودند. گاندی پی برد که"ما هرگز با سفید پوستان یکسان نیستیم، اما
می‌توانیم بعضی چیزها راتغییر دهیم"،‌ گاندی انتشار روزنامه‌ای را برای هندی‌ها
آغاز کرد.
زمانی پیش آمد که همه چیز بدتر شد. در ۱۹۰۷ قانون جدیدی در ترانسوال وضع شد که به
موجب آن هندی‌ها مجبور بودند کارت‌شناسایی جدیدی با خود داشته باشند. پلیس آفریقای
جنوبی می‌توانست به خانه‌ی هندی‌ها برود و از آنها کارتشان را بخواهد. هندی‌های
بدون کارت به زندان می‌افتادند. این قانون جدید به"قانون سیاه" معروف شد. این قانون
به گاندی ایده‌ی جدیدی داد.
گاندی تمام هندی‌ها را به جلسه‌ای فراخواند. پلیس هم حضور داشت. در مقابل پلیس،
‌گاندی کارتش را در آتش انداخت. پلیس او را دستگیر و به زندان انداخت. گاندی خود
خواسته بود به زندان برود؛ ایده‌ی جدید او، ‌مبارزه‌ی منفی بود. او می‌گفت:"ما به
این قانون می‌گویم «نه»، ‌اما ما هرگز مرتکب خشونت نمی‌شویم. ما بر حق‌ایم و آنها
در اشتباه‌اند. بر حق بودن به ما قدرت می‌دهد".
قوانین بعدی سخت‌تر شدند. طبق این قوانین جدید، ‌تنها مسیحی‌ها می‌توانستند در
آفریقای جنوبی ازدواج کنند. مسلمان‌ها و هندوها حق ازدواج نداشتند. بیشتر هندی‌ها
یا هندو بودند یا مسلمان. همچنین کارگران هندی نمی‌توانستند آزادانه در آفریقای
جنوبی رفت و آمد کنند.
هنگامی که گاندی از زندان بیرون آمد، ‌شروع به مبارزه‌ی منفی دیگری کرد. در اکتبر
۱۹۱۳ او به همراه هزاران هندی دیگر از ناتال تا ترانسوال راهپیمایی کردند. آنها
بدون کفش راهپیمایی می‌کردند و تنها نان و شکر می‌خوردند. پلیس راهپیمایی را متوقف
کرد و گاندی دوباره به زندان افتاد. همچنین تعداد زیادی هندی دیگر به زندان رفتند.
آدم‌های زیادی دست از کار کشیدند. پلیس آفریقای جنوبی هندی‌ها را می‌زد اما هندی‌ها
دست از مبارزه‌شان بر نمی‌داشتند.
گاندی و جنبش عدم خشونت مشهور شدند. عکس گاندی به خاطر مبارزه‌ی منفی‌اش درآفریقای
جنوبی در روزنامه‌های هند چاپ شده بود. جهان منتظر بود. مبارزه همچنان ادامه داشت.
سر انجام در ۱۹۱۴ قوانین آفریقای جنوبی تغیر کرد. همه می‌توانستند ازدواج کنند.
گاندی حالا به موضوع استقلال هند توجه کرده بود. او فکر می‌کرد"من در خانه بیشتر از
این می‌توانم کار انجام بدهم"‌. به همراه کاستوربای و بچه‌هایش ـ حالا چهار بچه -
در جولای ۱۹۱۴ جوهانسبورگ(۱۲) را ترک کرد. نخست آنها به انگلیس رفتند. گاندی چهل و
پنج سال داشت. یک ماه بعد جنگ جهانی اول شروع شد(۱۹۱۴-۱۸).

(۱۹۱۹- ۱۹۱۵)‌

گاندی و کاستوربای در ۱۹۱۵ به هند بازگشتند. مردم زیادی برای استقبال آنها به بندر
آمده بودند و نام گاندی را فریاد می‌زدند. مردم مردی کوچک،‌ لاغر و ساده را دیدند
که لباس هندی پوشیده بود. حاکمان هند همیشه لباس‌های گران‌قیمت اروپایی می‌پوشیدند.
آنها پرسیدند"آیا این مرد کوتاه قد با این لباس‌ها گاندی است؟!!
گاندی در کشورش مشهور بود، اما کشورش را خیلی خوب نمی‌شناخت. زمانی یکی از معلمانش
در هند به او گفته بود" برو و هند را کشف کن! گوش بده اما حرف نزن. یادبگیر!"
گاندی به منطقه‌های مختلفی در هند رفت و با هزاران نفر از مردم عادی ملاقات کرد. او
با قطار به جاهای مختلفی می‌رفت و چون ماجرای آفریقای جنوبی را به یاد می‌آورد
همیشه در کابین درجه سه می‌نشست!
"تاگور" مرد روحانی و نویسنده‌ی مشهور هندی مدرسه‌ای داشت. گاندی او را در ۱۹۱۵ در
مدرسه ملاقات کرد. دانش‌آموزان موسیقی می‌نواختند و می‌رقصیدند. آنها گل‌ها را به
خودشان آویزان کرده بودن و زیاد کار نمی‌کردند. زندگی در مدرسه زیبا بود. تاگور لقب
جدیدی به گاندی داد، ‌یک نام جدید - "‌ماهاتما گاندی".
گاندی بعد از یک سال از وردش به هند تصمیم گرفت با حاکمان هندی آنجا صحبت کند. او
به آنها گفت:"لباس‌های هندی بپوشید و برای هندی‌ها شغل فراهم کنید. با مردم عادی
نشست و برخاست داشته باشد و به زبان هندی حرف بزنید نه به زبان انگلیسی، چرا که
مردم عادی انگلیسی را متوجه نمی‌شوند. این مردم در این کشور زندگی می‌کنند، ‌آنها
فقیرند و نمی‌توانند به مدرسه بروند. ما باید این وضع را عوض کنیم و برای این کار
در درجه‌ی اول باید بیشتر مردم را بفهمیم و بشناسیم.
گاندی شروع به ساختن آشرامی در نزدیکی سبارماتی(۱۳) نزدیک به احمدآباد کرد. هزینه‌ی
آشرام از طرف خانواده‌های ثروتمند بمبئی و احمدآباد تامیین می‌شد. برای شروع سی نفر
در آن زندگی کردند اما بعد، ‌تعداد آنها به ۲۳۰ نفر رسید. گاندی می‌خواست راه زندگی
ساده‌ی بدون ماشین را به مردم هند نشان دهد.
هندوهای زیادی در هند وجود داشت اما همه آنها در یک رده نبودند. در آنجا طبقات
متفاوتی وجود داشت(۱۴). در طبقه‌ی بالا روحانیون، سپس نظامیان و بعد نوبت به
کشاورزان می‌رسید- طبقه‌ای که گاندی در آن بود. "نجس(۱۵)"‌ها در پایین‌ترین طبقه
بودند. هندوها با نجس‌ها حرف نمی‌زدند .
گاندی خانواده‌ای از نجس‌ها را به آشرام دعوت کرد و به آنها گفت" بیاید با ما زندگی
کنید ما فرزندان شما را مانند فرزندان خودمان دوست داریم"‌. اما کاستوربای از این
وضع خوشنود نبود، ‌او به گاندی گفت"‌یا آنها باید بروند یا من می‌روم"‌. گاندی برای
کاستوربای توضیح داد که ما همه فرزندان خداوند هستیم، ‌زندگی برای نجس‌ها در هند
مانند زندگی هندی‌ها در آفریقای جنوبی ناگوار است، ‌ما حداقل می‌توانیم زندگی آنها
را تغییر دهیم. حالا اگر قانع نشدی برو! اما کاستور بای پیش گاندی ماند.
مبارزه‌ی گاندی برای چیزهای زیادی در زندگی‌اش بود. او در هند پنج چیز می‌خواست:
‌پایان دشمنی بین هندو و مسلمان، حق برابری نجس‌ها با دیگر هندوها، حق برابری زن و
مرد، پوشیدن لباس هندی برای هندی‌ها، استقلال هند از حاکمیت انگلیس.

(۱۹۱۹-۱۹۲۲)‌

سربازان هندی زیادی برای انگلیس در جنگ جهانی اول جنگیدند و جانشان را دادند. وقتی
در ۱۹۱۸ جنگ به پایان رسید، ‌رهبران هند با خود گفتند:"حالا که اوضاع جهانی تغییر
کرده است انگلیسی‌ها آنچه را که حق ماست بهمان پس می‌دهند". اما آنها در اشتباه
بودند. در ۱۹۱۹ انگلیسی‌ها قوانین بدتری را برای هندی‌ها وضع کردند.
آنها به مردم گفتند" ‌هند هرگز نمی‌تواند استقلال بگیرد!" اما گاندی در جواب گفت:
‌هیچ چیزی غیرممکن نیست. او به این مسئله بسیار فکر کرد. یک روز صبح با ایده‌ی
جدیدی از خواب بیدار شد:" امروز کار تعصیل"‌. به دلیل این تعطیلی همه در
خانه‌هایشان ماندند. فروشگاه‌ها، ‌مدرسه‌ها و ادارهها بسته شدند و قطارها از حرکت
باز ماندند.
گاندی همه‌ی هند را به این تعطیل کاری فرا خواند و مردم هم به استقبال آن رفتند.
آنها احساس قدرت می‌کردند. همه چیز برای ۲۴ ساعت متوقف شد. اما خشونت‌هایی اتفاق
افتاد؛ بعضی از مردم برای مبارزه‌ی منفی آمادگی نداشتند.
پلیس در شهرک آمریتسار(۱۶) در پنجاب خواست اعتصاب را متوقف کند. آنها دو رهبر هندی
را در ۱۱ آوریل ۱۹۱۹ در زندان شکنجه دادند. مردم تحریک شده بودند. آنها در
خیابان‌ها راه افتادند و دو کارمند بانک انگلیسی کشتند. وقتی"دیر"(۱۷) فرمانده‌ی
انگلیسی در پنجاب،‌ این موضوع را شنید به شدت عصبانی شد. او در ۱۲ آوریل دستور
داد:"‌متینگ در آمریتسار ممنوع است؛ ‌نه متینگ، ‌نه اعتصاب و نه راهپیمایی نباید
برپا شود"‌. اما در آمریتسار کسی به حرف‌های او توجهی نکرد. یک روز سیاه در تاریخ
هند انگلیس در پی‌آمد.
هندی‌های زیادی در آمریتسار به متینگی در یکی از باغهای شهر رفتند. مردی بعدها به
خاطر آورد که:
"‌آیا جالیانوالا بیگ(۱۸) در آمریتسار را می‌شناسید است؟ ما اغلب به آنجا می‌رویم.
باغی است با دیوارها و ساختمان‌هایی که اطراف آن را احاطه کرده‌اند‌. در آنجا تنها
یک جاده‌ی باریک از باغ می‌گذرد و چند تا در که آن روز باز نبودند.
۱۳ آوریل تقریبا بیست هزار نفر از ما در آنجا بودیم. من هم همراه برادرم رفته بودم
. مردی که روی جعبه‌ای ایستاده بود درباره‌ی مبارزه شروع کرد به سخنرانی کردن.
در این هنگام «دیر» همراه با صد سرباز وارد میدان شد. همه سکوت کردند. اوایل مردم
به آرامی از طرفی به طرف دیگر می‌رفتند ولی بعد حرکتشان را سریع کردند.
ناگهان تیراندازی شروع شد. تیرهای آنها هوایی نبود بلکه به طرف ما تیراندازی
می‌کردند. مرد و زن فریاد می‌کشیدند، همه می‌دویدند، ‌بچه‌ها گریه می‌کردند و
خیلی‌ها به زمین می‌خوردند. من می‌خواستم از میدان فرار کنم اما حصارها بلند بودند.
هیچ کس نمی‌توانست درها را باز کند. برادرم از روی پشت من بالا رفت تا بتواند از
روی حصار بپرد ولی آنها او را با تیر زدند. هیچ وقت آن حادثه‌ها را فراموش نمی‌کنم.
سربازان «دیر» هزار و پانصد و شانزده مرد و زن را در ده دقیقه به گلوله بستند. آنها
سیصد و هفتاد و نه نفر را به قتل رساندند. دیر گفت:" من می‌خواستم به هندی‌ها درس
عبرتی بدهم".
گاندی بعد از ماجرای آمریتسار گفت:"‌ ما با اینها کاری نخواهیم کرد". در ۱۹۲۰ او
مبارزه‌ی منفی جدیدی را شروع کرد. به اطراف هند رفت و با مردم حرف زد. او می‌گفت:"
در حالی که ما می‌توانیم لباس‌های خودمان را درست کنیم نباید لباس‌های انگلیسی
بپوشیم. ما به شغل‌های زیادی نیاز داریم". مردم لباس‌های انگلیسی‌شان را از تن
درآوردند و همگی با هم آن را در آتش برزگی انداختند.
مردم هیجان زده شده بودند. آنها فکر می‌کردند"‌چیزی رخ خواهد داد"‌. ۱۹۲۲ در شهر
کوچک چاوری چاورا(۱۹) در شرق هند راهپیمایی شده بود.راهپیمایی به آرامی شروع شد ولی
پلیس از پشت شروع به زدن مردم کرد. مردم به عقب دویدند و پلیس‌ها را کشتند. گاندی
خبر آن را سه روز بعد شنید. او نمی‌خواست این اتفاق بیفتد بنابراین موقتا مبارزه را
متوقف کرد. انگلیس‌ها در هند و لندن از گاندی و مبارزه‌ی منفی او ناخرسند بودند".
آنها فکر می‌کردند که گاندی منتظر فرصت است و زمانی که همه چیز مهیا شد از خشوت هم
استفاده خواهد کرد".
آنها در مارس ۱۹۲۲ دوباره گاندی را به زندان فرستادند. گاندی زیاد از زندان بدش
نمی‌آمد چون می‌توانست در آنجا بدون دردسر فکر کند و بنویسد. دو سال در زندان ماند.

(۱۹۲۷- ۱۹۲۳)
در این زمان تعداد زیادی هندو و مسلمان در هند زندگی می‌کردند. آنها مشکل عمده‌ای
در روستا با هم نداشتند، اما در شهرها اختلافات زیاد بود. جمعیت شهرهای هند خیلی
زیاد بود. مردم عمدتا بیکار بودند و بیشتر بچه‌ها نمی‌توانستند به مدرسه بروند.
وقتی آدم به مدت طولانی در زیر آفتاب تابستان هند باشد کلافه و تحریک می‌شود. اغلب
بین هندوها و مسلمانان جنگ در می‌گرفت.
انگلیسی‌ها می‌دانستند نفرت هندوها و مسلمان ها از همدیگر کار را برای آنها آسان
می‌کند. آنها عمدا شغل‌های بهتری را به مسلمانان می‌دادند و همین هندوها را عصبانی
می‌کرد. گاندی به هندوها می‌گفت" شما باید با مسلمان‌ها کار کنید. آنها برادران شما
هستند. ما از یک خانواده‌ایم" ،‌ اما در ۱۹۲۴ جنگی بدتر اتفاق افتاد.
گاندی روزه گرفتن را آغاز کرد. او گفت:" ‌تا زمانی که جنگ متوقف نشود لب به غذا
نخواهم زد". در بیست و یکمین روز روزه،‌ رهبران هندوها و مسلمانان پیش او
رفتند.آنها به گاندی گفتند:"‌خواهش می‌کنیم روزه‌ات را تمام کن، ما با همدیگر جنگ
نمی‌کنیم. گاندی پیروز شد.
او باز به اطراف هند رفت و با هزاران نفر صحبت کرد. اغلب در یک روز به متینگ‌های
متعددی در مناطق مختلفی می‌رفت. مردم گاندی را دوست داشتند چونکه او ماهاتما- روح
هند ـ بود. معمولا همیشه خسته بود،کم می‌خورد و سخت کار می‌کرد. به همین خاطر برای
یک سال - ۱۹۲۶- متینگ‌هایش را تعطیل کرد. گاندی در خانه‌اش در آشرامی سابارماتی
ماند.
نویسنده‌ای از روزنامه به آشرام آمد. خواننده‌های او می‌خواستند بدانند که در آشرام
چه می‌گذرد. او از یکی از دوستان گاندی سوالاتی پرسید:
آیا زندگی در آشرام سخت است؟
- روز از چهار و نیم صبح شروع می‌شود. تا ساعت پنج، ما دست و صورت‌مان را می شوریم
و لباس‌هایمان را مرتب می‌کنیم. بعد برای نیم ساعت نیایش می‌کنیم و کتاب‌های آسمانی
می‌خوانیم. بعد از آنها نوبت صبحانه است.
شما برای صبحانه چه می‌خورید؟
- معمولا میوه. بعد از صبحانه در مزرعه شروع به کار می‌کنیم. آب می‌کشیم، ‌آشپزی
می‌کنیم، نخ می‌ریسیم. ما لباس‌هایمان را شسته و تمیز می‌کنیم. همگی کار می‌کنند.

آیا شما برای مطالعه وقت دارید؟
- بله، ‌ما صبح‌ها دو ساعت و بعد از ظهر سه ساعت به مدرسه می‌رویم.
چه می‌خوانید؟
- زبانهای مختلف. ما زبان‌های هندی یاد می‌گیریم – گوجاراتی، ‌هندی‌، تامیل، و زبان
قدیمی سانسکریت.
بچه‌های زیادی اینجا هستند،‌آیا آنها راضی و خوشحالند؟
- بچه‌ها عاشق اینجا هستند. آنها گاندی را دوست دارند و گاندی هم آنها را. گاندی هر
روز با بچه‌ها بازی می‌کند. آنها همیشه با گاندی هستند.
بازدیدکننده‌های زیادی به اینجا می‌آیند؟
- آه، ‌بله، ‌ما بازدیدکنندگان زیادی داریم. آنها از کشورهای مختلفی می‌آیند.
همه‌شان می‌خواهند گاندی را ببینند. آنها می‌توانند هر سر شب بیایند. ما ساعت ۱۰
می‌خوابیم.

قوانین آشرام گاندی

۱- همیشه باید راستگو باشیم
۲- هرگز هیچ انسان و حیوانی را نکشیم و آسیب نرسانیم
۳- تنها زمانی می‌خوریم که گرسنه‌مان باشد
۴- خیلی از چیزها را نیاز نداریم
۵- تنها لباس هندی می‌پوشیم
۶- از هیچ چیز نمی‌ترسیم
۷- به زبان هندی صحبت می‌کنیم
۸- هیچ کس نجس نیست

(۱۹۳۲-۱۹۲۸)

گاندی، ‌جواهر لعل نهرو و محمدعلی جیناح، سه رهبر اصلی هند بودند. نهرو به گاندی
خیلی نزدیک بود وگاندی را به شدت دوست داشت. او لباس‌های هندی می‌پوشید و زندگی
ساده‌ای داشت. جیناح رهبر مسلمان‌ها بود. او با گاندی خیلی متفاوت بود. جیناح به
روش اروپایی زندگی می‌کرد و عقایدش شبیه گاندی نبود. او هرگز گاندی را ماهاتما صدا
نمی‌کرد.
این سه رهبر در ۱۹۲۸ سردمداران انگلیسی را ملاقات کردند. آنها می‌خواستند در باره‌ی
استقلال حرف بزنند. اما انگلیسی‌ها برای استقلال آماده نبودند – آنها می‌خواستند در
هند بمانند.
گاندی گفت"‌بایدکار بزرگی انجام بدهیم"‌. او برای مدت طولانی‌ی فکر کرد و با مردم
زیادی صحبت کرد. سرانجام ایده‌ی جدیدی به ذهنش رسید.
هند کشور گرمی است. زندگی بدون نمک امکان‌پذیر نیست. اقیانوس درغرب، ‌جنوب و شرق
هند گسترده شده و نمک هم در سواحل به فراوانی پیدا می‌شود؛ اما در همین زمان مردم
مجبور بودن برای گرفتن نمک به انگلیسی‌ها پول بدهند. ‌این قانون به فقرا بیشتر از
ثروتمندان آسیب می‌رساند.
او طرحی داشت. مردم درباره‌ی این طرح شنیدند و تعداد زیادی به آشرام سابارماتی
رفتند. نویسنده‌های روزنامه‌هایی از اطراف جهان هم حضور داشتند. آنها می‌پرسیدند"
‌او می‌خواهد چه کار کند؟ همه منتظر بودند.
گاندی در ساعت شش و نیم صبح دوازدهم ۱۹۳۰ ،‌ با هفتاد و هشت مرد و زن از آشرام،‌
شروع به راهپیمایی به سمت داندی(۲۰)، ‌مکان کوچکی در اقیانوس هند کردند. آنها بیست
کیلومتر در روز راهپیمایی می‌کردند. هزاران نفر درکنار جاده ایستاده بودند و نام
گاندی را فریاد می‌زدند. همه‌ی هندی‌ها در رادیوهایشان این خبر را شنیدند. گاندی
گفت: ما به نام خداوند راهپیمایی می‌کنیم. آنها این راهپیمایی را "راهپیمایی نمک"
نامیدند.
گاندی ۶۱ ساله بود با وجود این می‌گفت: راهپیمایی برایم مشکل نیست. اما درعوض برای
جوانان سخت بود. راهپیمایی کنندگان در ۶ آوریل وارد داندی شدند. گاندی به اقیانوس
نگاه کرد و به سوی ساحل پیش رفت. او اندکی نمک در دستش گرفت و خطاب به مردم گفت"‌من
قانون شکنم ".
روستاهای اطراف هند به اقیانوس رفتند و نمک گرفتند. آنها نمک‌ها را به شهرها
فروختند اما هیچ پولی به انگلیسی‌ها نپرداختند. آنها قانون را شکستند. پلیس هزاران
نفر از آنان را به زندان انداخت. نهرو و دیگر رهبران برای شش ماه زندانی شدند. چهار
هفته بعد صد هزار نفر در زندان بودند. در ۵ مه گاندی هم به زندان افتاد. او با خود
می‌گفت:"بسیار خوب، حالا می‌توانم کمی بخوابم!".
بعد از راهپیمای نمک، ‌تمام دنیا به انگلیس به چشم یک احمق نگاه می‌کرد. آنها
نمی‌توانستند بدون کمک هندی‌ها حکومت کنند. در ۱۹۳۱ انگلیس گاندی را برای گفتگو به
لندن دعوت کرد.
۵ دسامبر ۱۹۳۱ / یکی از روزنامه‌های لندن نوشت:

"آقای م.ک.گاندی امروز بعد از ملاقات سه ماهه لندن را ترک کرد. مرد کوچک در جلب
محبت مردم انگلیس موفق بود. او با سردمداران انگلیس ملاقات و در متینگ‌ها سخنرانی
نمود همچنین افراد مهم هند و انگلیس با هم به مذاکره نشستند. گاندی به دیدن کارگران
رفت و در خانه‌ای معمولی اقامت نمود. او نخواسته بود در هتل‌های گران قیمت بماند.

اما این پایان مسئله‌ی هند نیست. هندی‌ها می‌خواهند از ما استقلال بگیرند اما ما
نمی‌خواهیم هند را از دست بدهیم".
وقتی گاندی به هند برگشت، ‌اوضاع بدتر شده بود. حاکم انگلیسی جدیدی با قانون جدیدی
آورده شده بود که متینگ‌ها و مبارزه‌ی منفی را ممنوع کرده بود. نهرو دوباره در
زندان بود. همچنین یک ماه بعد دیدار گاندی از لندن، ‌او نیز به زندان افتاد.

(۱۹۴۷-۱۹۳۲)

در ۱۹۳۲ گاندی روزه‌ی جدیدی را برای دفع ستم از نجس‌ها شروع کرد. نهرو و دوستش
ازاین کار گاندی ناراضی بودند. آنها می‌گفتند:"حالا وقت روزه گرفتن نیست، این کار
هیچ کمکی به ما نمی‌کند". زمان لازم بود تا نهرو این حرکت گاندی را درک کند. گاندی
ماهاتما بود. او در میان انسان‌های جهان نزدیکترین فرد به خدا بود. زمانی که او
روزه گرفت تمام هند از حرکت باز ایستاد. هند از او پیروی می‌کرد. همه جای هند، روز
اول همراه با گاندی روزه بودند. هیچ کس به سینما و رستوران نرفت. آنها به دعوت او
جواب می‌دادند. درهای اماکن مقدس بعد از سه هزار سال به روی نجس‌ها باز شد. زن هندو
از دست نجس غذا خورد و بچه‌ی هندو کنار بچه‌ی نجس در مدرسه نشست.
در ۱۹۳۳ گاندی برای مدتی، مبارزه برای آزادی را رها کرد. نهرو و جیناح را ترک کرد و
برای رفع ستم از مردم فقیر فعالیت کرد. او آشرام سابارماتی را به نجس‌ها داد و در
۱۹۳۶ آشرام جدیدی در واردها(۲۱)- یک شهرک کوچک در مرکز هند ساخت. گاندی پیاده به
اطراف هند رفت. او زیر درختان می‌خوابید و با مردم راجع به زندگی‌شان صحبت می‌کرد.

افکار گاندی برای تغییرات اغلب حول و حوش چیزهای کوچکی بود. او می‌خواست به مردم
فقیر چیزهایی درباره‌ی خوبی و غذاهای ساده یاد دهد. او می‌خواست تمام مردم هند
بتوانند از آب پاکیزه بهره‌مند شوند و تمام بچه‌ها بتوانند به مدرسه بروند. گاندی
فکر می‌کرد که "همیشه مردم ثروتمند و فقیر وجود داشته‌اند ولی در هند کوه‌های بزرگی
بین آنها فاصله انداخته، ‌کوه‌هایی خیلی بلند"‌. گاندی کتاب‌های کارل مارکس را
خوانده بود، اما مانند او فکر نمی‌کرد. گاندی معتقد بود تغییر باید از درون مردم
باشد نه از طریق حکومت‌ها یا مکاتب فکری بزرگ. او همه‌ی اندیشه‌ها را در هر کجایی
که بود مطالعه می‌کرد. او گفت "‌من مسیحی‌ام، هندوام، مسلمان‌ام و یهودی‌ام.
اوهمواره پیرو واقعی حقیقت بود. برای گاندی حقیقت خداوند بود.
و بعد در ۱۹۳۹ جنگ دوم جهانی (۴۵-۱۹۳۹)‌ شروع شد. در این موقع کسی از مبارزه‌ی منفی
گاندی پیروی نمی‌کرد. رهبران دیگر هند افکار متفاوتی داشتند. آنها به انگلیسی‌ها
گفتند:"‌هند همراه شما می‌جنگد به شرطی که بعدا به ما استقلال بدهید". در ۱۹۴۲ جنگ
در هند محصور شده بود. در شرق سربازان ژاپونی در سنگاپور و در غرب آلمانی‌ها در مصر
. در مارس آن سال نامه‌ای از نخست وزیر انگلیس، ‌وینستون چرچیل، ‌به دهلی رسید. او
گفته بود"بعد از جنگ به شما استقلال داده خواهد شد". چرچیل دروغ می‌گفت، او
نمی‌خواست هند را از دست بدهد.
گاندی در جواب گفت "‌همین حالا به هند استقلال بدهید .ما می خواهیم هند همین امورز
آزاد شود نه فردا "‌. او مبارزه ی منفی را از طرف هند فریاد زد . روز بعد گاندی
دوباره در زندان بود ،‌با کاستوربای ،‌و دیگر رهبران هند .
در ۱۹۴۴ ناگهان کاستوربای مریض شد. او را پیش گاندی در زندان بردند و در دستان
گاندی جان سپرد. گاندی از خود می‌پرسید:"‌زندگی من بدون همسرم چه هست؟ ‌او ۶۲ سال
همسر من بود". ‌کاستوربای همیشه از شوهرش پیروی می‌کرد و در راه عقاید او از هیچ
کاری دریغ نمی‌کرد. اما افسوس که مرگ او قبل از آزادی هند فرا رسید.
بعد از پایان جنگ در ۱۹۴۵، ‌سردمداران جدید انگلستان موافق استقلال هند بودند و
ادامه‌ی امپراتوری انگلیس برایشان جالب نبود. رهبران هندی در سیملا(۲۲) در شمال
کشور همدیگر را ملاقات کردند.
هندی‌ها گفتند:"‌وقت استقلال رسیده است. به دست آوردن آن آسان است"‌. اما این راه
آسانی نبود. یکی از بدترین زمان‌ها برای هند حالا شروع شده بود. نهرو و گاندی یک
هند می‌خواستند. جیناح رهبر مسلمان‌ها خواهان دو هند بود، ‌هند هندو و پاکستان
مسلمان. گاندی و جیناح برای ساعت‌های زیادی صحبت کردند. گاندی گفت:‌ اول باید مرا
نصف کنی پیش از آنکه کشور را دو قسمت کرده باشی"؛ ‌اما او نمی‌تواتست طرح‌های جیناح
را تغییر دهد.
نهرو نمی‌خواست با جیناح مبارزه کند. زیرا جنگ بین هندو و مسلمان بدتر از تشکیل دو
هند بود. نهرو و گاندی تصمیم گرفتند به جیناح بله بگویند. این مهمترین جنگ زندگی
گاندی بود که باخت. به رهبران گفت" ‌این جا دو کشور خواهد شد هند و پاکستان". گاندی
گفت:"‌هند به پاکستان پول خواهد داد، آنها نمی‌توانند بدون کمک ما کشور جدیدی
بسازند". ‌بسیاری از هندوها از این کار ناراحت بودند. آنها می‌گفتند:"‌گاندی
مسلمان‌ها را بیشتر از ما دوست دارد"‌.
در زمستان ۱۹۴۶ خشونت بین هندوها و مسلمان‌ها دوباره شروع شد. گاندی به مرکز بدترین
خشونت در بنگال رفت. در روز هشت ساعت صحبت می‌کرد و از چهل و نه شهر کوچک دیدار
کرد. بسیاری از هندوها حالا از او نفرت داشتند. آنها در جاده‌ها شیشه می‌شکستند و
پای گاندی می‌برید.
*
۱۵ آگوست ۱۹۴۷. بعد نود سال امپراتوری انگلیس، ‌هند استقلال گرفت. در دهلی پرچم
نارنجی، ‌سفید و سبز هند، ‌برافراشته شد و پرچم قرمز، ‌سفید و آبی انگلیس پایین
آورده شد. جواهر لعل نهرو با مردم صحبت کرد. او نخستین رهبر هند آزاد بود. مردم
فریاد زدند "‌طولانی باد زندگی ماهاتما گاندی"‌. اما گاندی آنجا نبود، او در کلکته
بود و از اوضاع پیش آمده ناراحت. گاندی در مورد مسئله‌ی هندو و مسلمان فکر می‌کرد،
‌نه درباره‌ی استقلال. او می‌گفت:"‌این زمان خطرناکی است برای کشورمان. در اینجا
خشونت‌های زیادی اتفاق خواهد افتاد".
دوازده میلیون هندی خانه‌هایشان را ترک کردند. مسلمان‌ها به پاکستان‌غربی(پاکستان
کنونی) ‌و پاکستان‌شرقی (بنگلادش کنونی) رفتند و هندوها به هند جدید. کسانی که در
این موقعیت همه چیز خود را از دست داده بودند به طرز وحشتناکی عصبانی بودند. جنگ رخ
داد و زنان و کودکان بسیاری کشته شدند. حکومت ملی هند با مبارزه‌ی بدون خشونت پیروز
شد اما حالا خشونت بود که حکومت می‌کرد.
اوضاع در کلکته بدتر بود. گاندی به آنجا رفت و شروع به روزه گرفتن کرد. اوگفت:"‌من
غذا نمی‌خورم تا خشونت متوقف شود". ‌در سومین روز خشونت متوقف شد. پنجاه هزار سرباز
نتوانستند خشونت را مهار کنند، اما پیر مرد کوچکی توانست. در سن هفتاد و هشت سالگی
او ماهاتما بود و مردم به او گوش می‌دادند.
در دهلی همچنان درگیری ادامه داشت. گاندی به آنجا هم رفت. او در ۱۳ ،‌۱۹۴۸ دوباره
روزه گرفت. خشونت به آرامی خاتمه یافت. او نخستین نوشیدنی پرتقال‌اش را در ۱۸ جولا
خورد.

ژانویه ۱۹۴۸

در پنج و ده دقیقه‌ی بعد ازظهر سی‌ژانویه ۱۹۴۸ اتفاق افتاد. گاندی برای سخنرانی در
یک متینگ در راه دهلی بود. پانصد نفر منتظر او بودند. ده دقیقه دیر کرده بود و از
دیر کردن نفرت داشت. از میان مردم راه را باز کرد، ‌اما مردی از سر راهش کنار نرفت.
مرد رو به روی گاندی ایستاده بود.
اسلحه را بیرون کشید و سه بار به گاندی تیراندازی کرد. گاندی گفت: خدای من! و به
زمین افتاد. او مرده بود.
نام آن مرد ناتورما گودسه(۲۳) مرد فقیر هندویی بود. او از تقسیم هند ناراضی بود و
گاندی را عامل آن می‌دانست.گودسه با خود می‌گفت:‌ چرا گاندی با جیناح جنگ نکرده
بود‌؟ چرا به پاکستان پول داده بود؟ من گاندی را می‌کشم، ‌و مسلمانان دوستشان را از
دست خواهند داد.
نهرو شش ساعت در رادیو سخنرانی کرد:"‌همه جا تاریک است. رهبر ما پدر ملت، ‌او مرده
است. ما هیچ وقت دوباره او را نخواهیم دید. اما همیشه در یادهایمان هست: تلالو
روشنایی در کشورمان. این یک روشنایی عادی نیست…روشنایی است که مردم هزاران سال
دیگر نیز آن را خواهند دید…روشنایی جاودانه.
شبها خانواده‌ی گاندی کنار جسد او می‌ماندند. آنها کتابهای مقدس می‌خوانند و گریه
می‌کنند. هزاران نفر بیرون از خانه ایستاده‌اند تا گاندی را ببینند. روز بعد دویست
سرباز گاندی را در جامنا ریور(۲۴) تشیع کردند. نهرو و رهبران دیگر نیز آمده بودند.
دو میلیون نفر نظاره‌گر بودند. آنها گاندی را در آتش گذاشتند. رامداس(۲۵) یکی از
پسرهایش، آتش را روشن کرد.
مردم جهان آن را در رادیوهایشان شنیدند و غمگین شدند. مردم پرسیدند"‌چرا ما غمگین
شدیم؟ ما گاندی را نمی‌شناختیم. ما هند را نمی‌شناسیم. اما گاندی مرد خوبی بود و
مردان خوب واقعی زیاد نیستند. زندگی او مقدس بود اما هرگز خاموش ننشست. او همیشه در
مرکز وقایع جنگ می‌کرد.
مارتین لوتر کینگ، ‌نلسون ماندلا و دالای لاما کتاب‌های گاندی را خواندند و
زندگی‌اش را مطالعه کردند. آنها از ایده‌های او در مبارزه‌های استقلال‌شان استفاده
کردند. مردم زیادی در حال حاضر از افکار گاندی پیروی می‌کنند. هرچند گاندی در
مبارزه‌های زیادی پیروز نشد، بعضی از ایده‌هایش به عمل تبدیل نگشت، اما او همیشه از
حقیقت پیروی می‌کرد و حقیقت او روشنایی راه مردم معاصر شد.

پانوشت‌ها:


(۱) Mohandes Karamchand Gandhi
(۲) هندوگرایی یا هندوئیسم بزرگ‌ترین دین رایج در کشور هندوستان است. هندوگرایی
بسیاری از کیش‌ها و ایدئولوژی‌ها را در چارچوب خود جا داده است. تاریخ دقیق دین
هندو شناخته نیست ولی برآوردها از ۳۱۰۲ پ.م تا ۱۳۰۰ پ.م را حدس می‌زنند. به هر رو
هندوگرایی را به عنوان قدیمیترین دین بزرگ جهان می‌شناسند. این دین، ‌سومین دین
بزرگ جهان است و پیرامون ۹۴۰ میلیون نفر پیرو دارد. ۹۶ درصد از هندوها در شبه
قاره‌ی هند سکونت دارند.
پس از آنکه پیروان یوگا نیز به جمع هندوها پیوستند شمار پیروان دین هندو در سطح
جهان به ۱.۰۵ میلیارد نفر رسید. تنها کشوری که هندوگرایی را دین رسمی خود اعلام
کرده کشور نپال است. بوداگرایی در اصل شاخه‌ای از دین هندو است و برخلاف بوداگرایی
که بیشتر پیروانش را در بیرون از هند بدست آورد، ‌دین هندو عمدتا در خود شبه قاره‌ی
هند ماند.
هندوگرایی با نام سنتا دارما نیز نامیده می شود.
آیین هندو در قدیم دین برهمایی خوانده می‌شد که به برهما، خدای هندوان اشاره
می‌کرد. هندوگرایی شکل تکامل یافته جان‌باوری (آنیمیسم) است و به همین دلیل
بنیانگذار آن شناخته‌شده نیست. این آیین گونه‌ای فرهنگ، و آداب و سنن اجتماعی است
که با تهذیب نفس و ریاضت همراه شده و در تمدن و حیات فردی و جمعی مردم هندوستان نقش
بزرگی داشته است.
(۳) Kasturbai
(۴) Durban
(۵) Colored
(۶) Pretoria
(۷) Petermaritzburg
(۸)Bhagavad Gita:ادعیه و آیین‌های هندوان در مجموعه‌ای به نام وداها(Vedas)‌ به
معنای دانش، ‌به زبان سانسکریت گرد آمده و به آن شروتی (Sruti) یعنی وحی و الهام و
علوم مقدس موروثی لقب می‌دهند. پژوهشگران تاریخ تصنیف وداها را بین ۱۴۰۰ تا ۱۰۰۰
ق.م. می‌دانند، و بر این اساس سال‌های ۱۵۰۰-۸۰۰ ق.م. را دوره ودایی می‌خوانند. چهار
ودا وجود دارد، به این شرح: ۱. ریگ ودا(Rigveda) یعنی ودای ستایش ۲. یجور
ودا(Yajurveda) یعنی ودای قربانی ۳. سام ودا(Samaveda) یعنی ودای سرودها ۴. اتهرو
ودا(Atharvaveda) یعنی ودای اتهروان (نام نویسنده این ودا). در زمان‌های بعد
برهمنان شرح و تفسیرهایی بر بوداها نوشتند؛ از این رو هر یک از وداها دارای دو بخش
است: نخست: منتزها (Mantaras) که عبارت است از متن اورادی در ستایش آتش، خورشید و
سایر مظاهر طبیعت و دعاهایی برای فراخی‌ روزی، باروری، بخشایش گناهان و غیره. دوم:
براهمناها (Brahmanas) که مناسبت‌های آن اوراد را تعیین می‌کند. پژوهشگران سال‌های
۸۰۰ ق.م. تا ۵۰۰ ق.م. را دوره برهمنی می‌نامند.. کتاب‌های دینی، فلسفی، عرفانی و
ادبی بی‌شماری در میراث فرهنگی هندوستان وجود دارد که به زبان‌های مختلف ترجمه شده
و از جمله آنها کتاب معروف کلیله و دمنه است که در سانسکریت پنچاتنتره یعنی پنج بخش
خوانده می‌شود. کتاب‌های مهاباراتا و رامایانا با محتوای اساطیری رزمی و بزمی از
احترام ویژه‌ای برخوردارند. کتاب‌های دینی و ادبی یاد شده به همه زبان‌های زنده
جهان (و از جمله فارسی) ترجمه شده‌اند. کتاب بسیار معروف و جذاب باگاوادگیتا یعنی
سرود خدای مجید در بخشی از مهابهاراتاست که مستقلا مورد توجه قرار گرفته است. این
کتاب گاهی به تخفیف گیتا نامیده می‌شود، در باب اخلاص (Bhakti) سخن می‌گوید و در
اهمیت کتاب یاد شده همین بس که به طور مکرر به هر یک از زبان‌های زنده جهان ترجمه
شده و دست کم شش ترجمه فارسی ازآن موجود است .

(۹) John Ruskin
(۱۰) Ashram :‌مزرعه‌ای ساده. جایی که تعدادی در آن با هم زندگی می‌کردند بدون آنکه
رئیسی داشته باشند. در آنجا همه با هم کار می‌کردند.
(۱۱) Natal and Transvaal
(۱۲) Johannesburg
(۱۳) Sabarmati
(۱۴) پیرامون سده ۶ ق.م. در اوج اقتدار روحانیان هندو، که برهمن (Brahmana) نامیده
می‌شوند، نظام طبقاتی شدیدی پذیرفته شد که مدت ۲۵۰۰ سال سایه سهمگین خود را بر کشور
پهناور هندوستان افکنده بود و هنوز هم بقایای آن وجود دارد. پژوهشگران طبقات
اجتماعی را کاست (Caste) می‌خوانند که واژه‌ای پرتغالی و به معنای نژاد است. در این
نظام چهار کاست اصلی وجود داشت: ۱. برهمان (Brahmanas) طبقه روحانیان ۲. کشاتریاها
(Kshatrias) طبقه شاهان، شاهزادگان و جنگاوران ۳. ویشیاها (Vaisyas) طبقه بازرگان و
دهقانان ۴. شودراها (Sudras) طبقه کارگران. معاشرت افراد یک طبقه دیگر شرعا و عرفا
ممنوع بود، بخصوص طبقه اخیر که هر گونه تماس، حتی نگاه کردن افراد طبقات بالا به
این گروه، گناه کبیره شمرده می‌شد. فروتر از این چهار طبقه، گروهی از بومیان
غیرآریایی هندوستان بودند که نجس‌ها (Untouchables) نامیده می‌شدند. افراد این طبقه
به هیچ وجه حق نداشتند در محله‌های آن طبقات چهارگانه تردد کنند و هر گاه از باب
ضرورت برای حمل زباله به اماکن آنان می‌رفتند، موظف بودند با صدای بلند حضور خود را
اعلام کنند که مبادا نگاه افراد طبقات بالا به این گروه بیفتد. در این صورت، بیننده
باید با غسل خود را طاهر کند. داد و ستد نیز از راه دور، با گذاشتن پول در مکانی و
تقاضای متاع با فریاد و اختفای کامل انجام می‌گرفت. گوش دادن به تلاوت کتاب‌های
مقدس نیز بر آنان حرام بود و اگر فردی از ایشان در این مورد استراق سمع می‌کرد،
برای مجازات، سرب مذاب در گوش او می‌ریختند. عجیب‌تر اینکه افراد طبقه نجس‌ها به
این وضع خو گرفته، آن را حق می‌پنداشتند و باور داشتند که این تیره‌بختی زاییده
بدکرداری آنان در زندگانی پیشین است که از طریق تناسخ آن را دریافت کرده‌اند. هر
گونه اقدامی برای کم کردن فاصله طبقات چهارگانه (و حدود ۲۰۰۰ طبقه فرعی که بتدریج
در ضمن آن چهار طبقه پدید آمد) و دفاع از نجس‌ها، خلاف شرع و غیرمقبول بود. البته
این سنت اجتماعی در سال ۱۹۵۵ رسما لغو شد و تنها جلوه‌هایی از آن باقی است.
(۱۵) Untouchables
(۱۶) Amritsar
(۱۷) Dyer
(۱۸) Jallianwala
(۱۹) Chauri Chaura
(۲۰) Dandi
(۲۱) Wardha
(۲۲)Simla
(۲۳) Nathuram Godse
(۲۴) JumnaRiver
(۲۵) Ramdas

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 
 
Ali آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
قدیمی 8th July 2010   #2

مهبود مرد

کاربر سایت

 مهبود آواتار ها

تاریخ عضویت: Mar 2010
نوشته ها: 4
تشکر ها: 0
از این کاربر 2 بار در 2 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 

عالي

مهبود آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
کاربر مقابل از مهبود عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:
 
پاسخ

برچسب ها
ی, گاندی, زندگینامه


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

سیستم بانکی Policy
Posting New Thread: 20 مایه تیله
Posting New Reply: 5 مایه تیله


تبلیغات در جی تاک

 
بروز ترین خبر خوان ایرانی
***معرفی سایت های مفید***
بلیط هواپیما چارتر - ثبت هاستینگ و دامنه - -هاست ایرانی ، میزبانی ملی -پنل ارسال sms -دانلود رایگان مقاله -دانلود رایگان کتاب دانشگاهی- هاست ایران
هاست ارزان - هاست لینوکس - هاست و دامین - هاستینگ ویندوز - ریسلر هاست - میزبانی سایت پربازدید - طراحی سایت - پنل ارسال اس ام اس SMS قیمت بلیط هواپیما