تالار فرهنگی هنری جی تاک
 




Register
Welcome
آخرین مطالب ارسالی در جی تاک
 
پاسخ
قدیمی 1st October 2011   #1

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 

22 معرفی جدیدترین فیلمهای هالیوود

در این تاپیک قصد داریم جدیدترین فیلمهای هالیوود رو نقد و معرفی کنیم(با کمک دوستان)



The Help



[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]

The Help (یاری)

ژانر : درام


کارگردان : Tate Taylor

نویسنده : Tate Taylor



تاریخ اکران : آگوست 2011


زمان فیلم : 137 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG-13


بازیگران :

Emma Stone

Viola Davis

Bryce Dallas Howard


Octavia Spencer


نقد و بررسی کامل فیلم

The Help (یاری)




"یاری" فیلمی است متعادل و بیطرف در مورد موضوعی پرمناقشه در تاریخ معاصر ایالات متحده. فیلم بازگوکننده رفتار و نگاه صاحب خانه های سفید پوست ایالتهای جنوبی امریکا به خدمتکاران سیاه پوستشان در زمان رواج سیاستهای تبعیض آمیز موسوم به قوانین Jim Crow است. فیلم همچنین داستان دختر جوان سفید پوستی را روایت میکند که با تشویق دو شخصیت اصلی خدمتکار فیلم، کتابی پرفروش در موردشان مینویسد و اینکه چگونه با این کار قضاوت مادرش را نیز نسبت به خود و موضوع کتابش عوض میکند. ولی با وجود اینکه در پایان فیلم دیگر شاهد رفتارهای تحقیرآمیز در مورد شخصیتهای اصلی نیستیم، با اینحال بیننده همچنان خود را در محیط تبعیض آمیز ایالت می سی سی پی دوران فرمانداری Ross Barnett احساس میکند.

رویهم رفته یاری فیلم خوبیست، با بازیهای فوق العاده و داستانی که بیننده را مجذوب خود میکند. فیلمی مبتنی بر بازیگر که با اینکه بازگو کننده اتفاقات دردناکی است، خودش به عنوان این طور نبوده و تماشاگر را بسیار سرگرم میکند. درواقع هدف یاری به تصویر کشیدن واقعیتی نیست که همه آن را میدانند. تمام امریکاییان از مسئله تبعیض نژادی آگاهند ولی ابهام زدایی در مورد حواشی آن است که بیببنده را جذب میکند. فیلمی بیطرف که همه سفیدپوستان آن بیرحم و خبیث نیستند.

فیلمنامه اثر بر اساس کتاب پرفروش Kathryn Stockett با تمرکز بر شخصیت اسکیتر فلان (با بازی Emma Stome )نوشته شده است. دختر جوانی که بتازگی فارق التحصیل شده و به خانه بازگشته است ولی به هیچ عنوان با محیط دوران نوجوانیش ارتباط برقرار نمیکند و راحت نیست. با وجود اینکه نام Emma Stone به عنوان بازیگر اول در تیتراژ آمده است ولی هنرمندایی دو شخصیت سیاهپوست داستان یعنی ایبیلین کلارک (با بازی Viola Davis) و مینی جکسون (با بازی Octavia Spencer) بازی معمولی آن را تحت الشعاع قرار داده است.

هر دو این شخصیتها خدمتکارند. ایبیلین تقریباً تمامی زندگی اش را صرف مراقبت و بزرگ کردن دختر بچه های سفیدپوستان کرده است و توانسته ارتباط عاطفی خوبی با آنها برقرار کند به طوری در کودکی دوستش دارند. ولی وقتی بزرگ میشوند مانند مادرانشان شده و رفتار تحقیر آمیز آنها را نسبت به سیاه پوستان تقلید میکنند. مینی خدمتکار دیگریست که از کار قبلی اش (خانه یکی از مقامات محلی) اخراج شده و حالا به استخدام خانمی با موهای روشن و بیدست و پا در آمده است. بازی رخشان Davis و Spencer در نقشهایشان باعث شده برخلاف خط روایی داستان، بیشتر این دو در کانون توجه قرار گیرند.

خانمی که مینی را بعد از سالها خدمت صادقانه اخراج کرده فردی تازه به دوران و بدغلغی است در حالی که صاحب کار جدیدش زنی بنام سلیا فوته (با بازی Jessica Chastain) که با تاجری ثروتمند ازدواج کرده است و بخاطر اینکه اصلاً از کار خانه چیزی نمیداند سعی میکند با استفاده از مینی ضعفهایش را جبران و همسرش را خوشحال کند.

مینی که محتاج پول است، از اینکه میتواند پیش او کار کند بسیار خوشحال میشود. زنی که تنها مینی را در طول روز وقتی همسرش خانه نیست میخواهد تا به این صورت همسرش فکر کند تمام این غذاهای خوشمزه و خانه مرتب کار اوست. مینی هم علاوه بر کمک در کارهای خانه و حتی کارهای اضافه سعی میکند با نزدیک شدن به وی او را در زندگی اش راهنمایی کند. بازی Chastain در نقش سلیا بسیار طبیعی و باورپذیر از کار در آمده است.

با اینحال سلیا به نصیحتهای مینی گوش نداده و بارها دچار مشکل میشود. یکی از همین موارد سکانس مراسم خیریه (طبق معمول، کمک به کودکان گرسنه سیاهپوست) است که موقعیت های کمدی بسیاری را ایجاد میکند. موقعیتهایی که با وجود فاصله از خط روایی داستان، ولی باعث خنده تماشاگر میشود که ارزشش را نیز دارد.

داستان ادامه دارد تا اینکه روزی اسکیتر ایبیلین و مینی را متقاعد میکند تا با او صحبت کرده و اتفاقات تحقیر آمیز محیط کارشان را با او در میان بگذارند. در نهاین نیز حاصل این مصاحبه ها کتابی میشود جذاب که بازگو کننده درددل ها و خشمهای این دو خدمتکار است. یکی از ماجراهای فرعی داستان، راز غم انگیز ناپدید شدن پرستار اسکیتر در دوران کودکیست که 29 سال برای خانواده کار میکرده است ولی پس از رفتن اسکیتر به مدرسه ناپدید میشود. مادر او (Alison Janny) که این راز را مدتها مخفی نگه داشته است نهایتاً در انتهای فیلم آن را بیان کرده و به قول معروف متحول میشود!

دو نکته عجیب نیز در فیلم وجود دارد. تمام سفیدپوستان سیگار میکشند در حالی که هیچ سیاه پوستی این کار را نمیکد. و اینکه اغلب نقشهایی پر دیالوگ برای مردان سفیدپوست نوشته شده در حالی که تنها شخصیتها دو مرد سیاهپوست که یکی هم کشیش است اینگونه پرداخته شده است.

در سال 1991 فیلمی بنام The Long Walk Home با هنرنمایی Whoopi Goldberg و Sissy Spacek به ترتیب در نقشهای خدمتکار و صاحب کار در مورد دوره اعتراضات سیاه پوستان موسوم به Montgomery Bus Boycott ساخته شد که نگاه صریحتری به مسئله تبعیص نژادی داشت. ولی برای علاقه مندان به رمان Stockett "یاری"، اثر وفادارتر به متن است. فیلم همچنین بسیار سرگرم کننده است. بازی طبیعی Viola Davis و همچنین Octavia Spencer با آن چهره پراحساس و با نمکش بسیار خوب از کار در آمده است. بازی دیگر بازیگران فیلم مانند Emma Stone, Brace Dallas Howard و Alison Janney نیز قابل قبول است که مسلماً در فیلنامه های جسورانه و کمتر کلیشه ای میتوان شاهد کارهای بهتری از آنها بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU

ویرایش توسط moh3n : 1st October 2011 در ساعت 08:41 PM.
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
7 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #2

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 



[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]





Rise of the Planet of the Apes (ظهور سیاره میمون ها)

ژانر : اکشن، علمی تخیلی، درام


کارگردان : Rupert Wyatt

نویسنده : Pierre Boulle



تاریخ اکران : 29 جولای 2011


زمان فیلم : 105 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG-13



بازیگران :

James Franco

Freida Pinto

John Lithgow


Brian Cox





نقد و بررسی کامل فیلم

Rise of the Planet of the Apes (ظهور سیاره میمون ها)


ظهور سیاره میمونها تلاش کمپانی فاکس برای زنده کردن پروژه اقتباسی موفقی است که سالها قبل امتیاز آن را از انتشارت Livre de Poche برای کتاب سیاره میمونها خریداری کرده بود. اولین فیلم اقتباسی از این اثر پرفروش در سال 1968 به اکران در آمد. سپس سریالی تلویزیونی از روی آن ساخته شده و نهایتاً در سال 2001 ، Tim Burton نسخه دیگری از آن را به بازار عرضه کرد که با استقبال نسبتاً خوبی نیز مواجه شد. زمان داستان فیلم به قبل از نسخه 1968 بازمیگردد و در عین حال بسیاری از ماجراهای اضافه شده در نسخه تلویزیونی را نیز حدف کرده است. اما نکته جالب توجه این است که فیلم هیچ ارجاعی به نسخه Tim Burton نمیدهد. داستان ظهور سیاره میمونها به شکلی پرداخته شده است تا نحوه پیدایش میمون هوشمند و سیاره ای را که Charlton Heston (بازیگر نسخه اصلی) روی آن پا گذاشت را توضیح دهد و بتوان در آینده پروژه های دنباله سازی متعددی را بر اساس آن کلید زد. در واقع نگاه کمپانی فاکس در این پروژه کاملاً تجاری، هوشمندانه و آینده نگر است. ولی متاسفانه این هوشمندی در ساخت خود فیلم چندان دیده نمی شود.


ظهور سیاره میمونها داستان نحوه شکل گیری یک نوع آخرزمان را بازگو میکند. منتهی به صورتی ناقص و عجولانه! بطوری که تنها پیامی تلگرافی در انتهای فیلم به بیننده میگوید که "و انسانها همگی از میان خواهند رفت..." (که البته دلیل خوبی برای ساخت سری بعدی در آینده خواهد بود). شاید بتوان گفت که فیلم سعی دارد مقصود اصلی خود را به صورت استعاری و نه مصداقی منتقل کند. صحنه هایی هرچند کوتاه، از یک سو به موضوع چالش ها و تعصبات نژادی می پردازد و از سویی دیگر از اینکه انسان سعی دارد جا پای خدا بگذارد و موجوات را دستکاری کند، انتقاد کرده و هشدار می دهد. حال آنکه در نسخه اصلی (سیاره میمونها) به موضوع اول به شکل کاملتری پرداخته میشود و فرانکنشتال نوشته Mary Shelly نیز در توضیح موضوع دیگر بهتر عمل میکند.


به گمان من نقش میمونها (شانپانزه، گوریل و ..) در فیلم بهتر از انسانها شخصیت پردازی شده است. جای سوال است که چرا کارگردان کار Rupert Wyatt بر روی این موجودات غالباً کامپیوتری بیشتر تاکید کرده است. آیا با توجه به موضوع اصلی داستان، این یک نکته مثبت است یا منفی؟ در هر صورت با اینکه بسیاری از صحنه ها از جمله اشتباهات مکرر دانشمندی به نام ویل رادمن (با بازی James Franco ) در راستای همین نوع شخصیت پردازی قرار دارد ولی میمونها فیلم بجز Caesar (میمون اصلی) تنها نقشهای حاشیه ای و کم اهمیت دارند.


بسیاری از اتفاعات فیلم ظهور سیاره میمونها برگرفته از نسخه اصلی و دنباله سازی آن (مخصوصاً سریالها) است. برای کسانی که داستان را میدانند، فیلم تنها یک اقتباس ساده و تکراری است ولی برای کسانی که تا بحال اسم "سیاره میمونها" را نیز نشنیده اند، فیلم بنظر شروعی موفق برای یک پروژه دنباله سازی است. ولی متاسفانه این کپی برداری تکه تکه از آثار پیشین، فیلمی مستقل و منسجم را نتیجه نداده است. در واقع انگار که در پایان فیلم همه چیزی متوقف میشود و هیچ توضیحی بیشتری در مورد بسیاری از شخصیتها و اینکه چه چیز در انتظار جهان آینده خواهد بود داده نمیشود. در مورد فیلمی مانند Harry Potter and Deathly Hallows Part one بیننده از روی عنوان متوجه میشود که حتماً قسمت دومی وجود دارد که به سوالات بی پاسخ در قسمت اول جواب دهد. ولی در اینجا هیچ ضمانت محکمی برای ساخت قسمت دوم در کار نیست.


با توجه به بازی ضعیف James Franco نامزدی وی برای اسکار بعید بنظر میرسد. او شاید در بازی در ساختار درام تخصص داشته باشد ولی با فیلمهای صرفاً سرگرم کننده مانند این نمیتواند دل تماشاگران معمول و سطحی سینما را بدست بیاورد. او در فیلم نقش دانشمندی را بازی می کند که سعی دارد درمانی برای آلزایمر، بیماری که پدرش (با بازی John Lithgow) نیز از آن رنج میبرد پیدا کند. ولی نهایتا به دارویی میرسد که مانند شمشیری دو لبه است. از یک سو هوش میمونی آزمایشگاهی را افزایش میدهد و از سویی دیگر ویروسی است مرگبار برای انسان. روزی بر اثر یک اتفاق این ویروس در میان انسانها بخش میشود . البته شایات ذکر است که زمان زیادی در فیلم به نحوه ی رشد این همه گیری اختصاص داده نمی شود. از سویی دیگر ویل به همراه دوست دختر جانورشناس اش کارولاین آرانها (با بازی Freida Pinto فیلم میلیونر زاغه نشین) بچه شانپانزه ای دستکاری شده بنام سزار (Andy Sirkis با مقدار زیادی گریم و جلوه های کامپیوتری!) را بزرگ میکنند. تا اینکه بخاطر عملی خشونت آمیز او را در قرنطینه ی میمونها به همراه تعداد زیادی شانپانزه، گوریل و غیره قرار میدهد. در آنجا مورد اذیت و آزار یکی از مسئولان و پسرش قرار میگیرد تا حدی که مصمم میشود به همراه دیگر میمونها گروهی را تشکیل داده، فرار کنند و سپس ....


ظهور سیار میمونها بیشتر فیلمی داستان محور است تا یک ژانر ماجرایی سرگرم کننده برای تابستان. تعداد صحنه های زد و خورد مانند نبرد انسانها و میمونها بر روی پل گلدن گیت که بخوبی از کار درآمده است، بسیار کم است. فیلمبرداری Andrew Lesnie در اکثر صحنه ها نظیر اولین نما که دوربین به درون جنگل آفریقایی شیرجه میرود، هنرمندانه و زیباست. صحنه پردازی نیز بسیار قوی است بطوری که بیننده بخوبی غرق عناصر دیداری، جلوه های ویژه، انفجارها و تصویرهای سه بعدی فیلم میشود.


البته بسیاری از تصاویر فیلم به کمک گرافیک کامیپوتری ساخته شده که اغلب آنها به خوبی در کنار باقی تصویر واقعی قرار گرفته و مصنوعی بنظر نمیرسند. Andy Serkis که بازی در نقش کینگ کنگ را نیز کارنامه دارد با این کار مهارت خود را باز هم به اثبات رسانده است. بازی او در نقش سزار شباهت زیادی به کینگ گنک و گالوم ارباب حلقه ها دارد. این نحوه بازی به شانپانزه اجازه میدهد تا به صورت باور پذیری در مقابل شخصیت انسانی بازی کند تا حدی که سزار به تنها شخصیتی در فیلم تبدیل میشود که بینندگان با او همزادپنداری میکنند. البته نکته فنی جالب توجه و عجیب این است که بازی نقش میمون توسط یک انسان در حالی که شخصیتهای حیوانی به صورت سه بعدی خلق شده اند، چگونه انجام شده است؟!


ضعف عمده ظهور سیاره میمونها این است که قسمتی از یک داستان بلند تر(مانند سریال) بنظر میرسد تا یک فیلم کامل. سکانسهای بسیار خوبی مانند بنرد بر روی پل و تشکیل یک گروه اجتماعی توسط سزار وجود دارد اما تعداد نقشهای حاشیه ای زیاد است و تنها چند صحنه که شخصیتهای حیوانی در آن حضور ندارند، خوب از کار درآمده است. در کل باید گفت که فیلم حس کنجکاوری بیننده را برای دیدن ادامه داستان در دنباله بعدی تحریک میکند ولی نه تا حدی که برایش لحظه شماری کند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
7 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #3

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 


[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]








Conan the Barbarian (کونانِ بربر)

ژانر : اکشن، ماجرایی، فانتزی


کارگردان : Marcus Nispel

نویسنده : Thomas Dean Donnelly, Joshua Oppenheimer



تاریخ اکران : آگوست 2011


زمان فیلم : 112 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : R





بازیگران :

Jason Momoa

Stephen Lang

Rachel Nichols


Ron Perlman


Conan the Barbarian (کونانِ بربر)



جیمز براردینلی

محبوبیت کونان بربر به اوایل دهه هشتاد برمیگردد. زمانی که داستانهای مصورش هر ماه حداقل سه بار منتشر میشدند و فیلمش نیز با بازی Arnold Schwarzenegger به اکران در آمد. اما هرچند اولین فیلم Arnold در سال 1982 موفقیت نسبتاً خوبی کسب کرد، با اینحال دنباله اش بنام Conan the Destroyer (کونان نابودگر) یک شکست سینمایی و تجاری کامل بود. دنباله سوم اش هم که با هدف بهره برداری دوباره از امتیاز اقتباس داستان در شرف کلید خوردن بود، با کشیده شدن Arnold به سمت سیاست ناتمام ماند. تا اینکه در سال 2011 گروه فیلمسازیی درجه دو تصمیم به زنده کردن این قهرمان گرفت. پروژه ای که حاصلش فیلمی ضعیف و دم دستی است و نقاط قوت معدود آن کاملاً تحت الشعاع داستان بی سروته و روایت خامش قرار گرفته است.

در سال 1982 اولین فیلم کونان با دستکاری داستان اصلی و اضافه کردن ماجراهای افسانه های قدیمی، اثری حماسی همراه با خشونت فراوان و نیروهای سحرآمیز خلق کرد که فضای دوره Hyboria (دوره تاریخی فرضی که داستان در آن اتفاق میافتد) را با جزیئات فراوان مانند ارباب حلقه های Peter Jackson به خوبی به تصویر میکشید. اما فیلم حاضر با تمرکز زیاد بر قهرمان، روایتی متفاوت از اثر Howard (خالق داستان کونان بربر) ارائه میکند. تماشاگران تنها تعدادی نمای گرافیکی کامپیوتری گذرا از شهر باستانی میبینند که اگر توضیح کوتاه Morgan Freeman در ابتدای فیلم نبود، زمان و مکان داستان کاملاً گم میشد.

یکی از نقاط قوت فیلم، انتخاب Jason Mamoa در نقش اول است. هنرپیشه ای که با شباهت بیشتر به کونان داستانهای مصور Frank Frazett فرد بهتری نسبت به Arnold بوده و میتواند دیالوگهای (هر چند اندک) فیلم را بهتر بر زبان بیاورد. Momoa که قبلاً در بازی کامیپوتری Game of Thrones در نقش Khal Drogo ظاهر شده بود، برگ برنده کمپانی سازنده فیلم در این پروژه است. هرچند بنظر نمیرسد بتواند محبوبیت Schwarzenegger در دهه 80 را تکرار کند. همانند فیلمش که بعید است تا زمان عرضه نسخه خانگی اش، جدول فروش آخر تابستان را تکان دهد.

داستان فیلم همان ساختار نسخه 1982 را دارد ولی نمیتوان گفت بازسازی مجدد است. کونان که پدرش توسط یک فرمانده جنگوی شیطان صفت در مقابل چشمانش کشته شده تا زمانی که بزرگ شود سودای انتقام را در سر میپرورداند. با اینکه تا بحال دو فیلم با این موضوع ساخته شده است ولی هیچکدام عناصر موجود در داستان Howard را رعایت نکرده اند. همین نکته برای نسخه سوم نیز صادق است. کارگردان کار Marcus Nispel و فیلمنام نویسانش شخصیتها را بیشتر با الهام از بازی ویدئویی God of War سال 2007 تعریف کرده اند تا داستان اصلی.

متاسفانه سکانسهای اکشن فیلم مانند زمانی که کونان شمشیر زنی را از پدرش کورین (با بازی Ron Perlman) می آموزد، بخاطر موسیقی متن کند و افسرده کننده Tyler Bates تا حد زیادی ملال آور شده اند. آموزشی که با ورود خالار زیم (با بازی Stephen Lang) و سربازانش ناتمام میماند. آنها که به دنبال قطعه گمشده ای از دستگاهی جادویی هستند به دهکده Cimmerian آمده و وقتی پیدایش میکنند تمام ساکنان آنجا بجز کونان را میکشند. سپس داستان پانزده سال جلو میرود، در جایی که خالار زیم و دخترش ماریک (با بازی Ros McGowan) به دنبال زنی با "خونی خالص" میگردند که قربانی کردنش در کنار آن دستگاه به خالار زیم قدرتی خارق العاده میدهد. در این میان کونان که به دنبال انتقام است ابتدا در مبارزه ناکام میماند ولی سپس با اسیر کردن آن زن صاحب برگی برنده میشود.

چینش سکانسهای اکشن قابل قبول بوده هرچند تصویر برداری آنها برای تبدیل به نسخه سه بعدی سریع و عجولانه است. خشونت نیز زیاده از حد و در عین حال کمی کارتونی است. تعدادی صحنه برهنگی و آمیرش نیز وجود دارد ولی از آنجایی که تصویر برداری پشت به نور است، چندان جلب توجه نمیکنند.

اما نقطه ضعف عمده کار فیلمنامه آن است. این گونه فیلمها نیاز به در نظر گرفتن چهارچوبی کلی برای شخصیتها دارد تا ویژگیهایشان را تعریف کند. . اما در اینجا تماشاگر چنین حسی ندارد. شخصیتها بی احساسند. هیچگونه حس شادی یا غمی از خود بروز نمیدهند. پدر کونان جلوی چشمانش کشته میشود ولی بیننده هیچ عکس المعل احساسی مشاهده نمیکند. با وجود تمام کمبودهای نسخه اصلی سال 1982، اما در این موضوع بهتر عمل کرده است. از کشتار دهکده کونان گرفته تا مرگ والریا در آخرین رویارویی با Thulsa Doom، تماشاگر با شخصیتها ارتباط احساسی پیدا میکند. ولی در اینجا ابراز احساساتشان بازیگران درجه دو فیلم تنها به عنوان مکملی برای جلوه های ویژه استفاده میشود. در هر صورت Robert E. Howard (شخصیت پرداز فیلم)نویسنده داستانهای عامه پسند است و انتظاری چندانی نیز در این سطح از او نمیرود.

اما برای اینکه زیاد هم بدگویی نکرده باشم، میتوان گفت تبدیل به نسخه بعدی به خوبی انجام شده است. هرچند شاهکار هم نیست ولی باعث میشود بیننده تا آخر فیلم بودن آنکه چشمانش اذیت شود و راحت آن را تماشا کند. البته با در نظر گرفتن کیفیت پایین کار، پرداخت 3 دلار اضافی برای نسخه سه بعدی هم مسئله دیگریست!

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
6 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #4

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 



[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]






The Smurfs (اسمارف ها)

ژانر : کمدی، خانوادگی


کارگردان : Raja Gosnell

نویسنده : J. David Stem



تاریخ اکران : 4 آگوست 2011


زمان فیلم : 103 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG



بازیگران :

Hank Azaria

Neil Patrick Harris

Jayma Mays


Sofía Vergara





خلاصه داستان :

اسمارف ها، بعد از تعقیب و گریزی با موجودی شیطانی و درنده با نام گارگامل، وارد غاری ممنوعه می شوند، اما بعد از ورود به این غار، ناگهان سر از پارک مرکزی شهر نیویورک در می آورند. اکنون آنها باید راهی پیدا کنند که اولا به دهکده خود باز گردند، و بعد از آن با گارگامل هم روبرو شوند

هنوز منتقدی رسما فیلم را نقد نکرده است

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
6 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #5

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 


[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]






Fright Night (شب وحشت)


ژانر : کمدی، ترسناک


کارگردان : Craig Gillespie

نویسنده : Marti Noxon



تاریخ اکران : آگوست 2011


زمان فیلم : 106 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : R




بازیگران :

Colin Farrell

Anton Yelchin

Toni Collette


David Tennant





نقد و بررسی کامل فیلم

Fright Night (شب وحشت)


راجر ایبرت

شب وحشت در محل مناسبی تصویربرداری شده است: لاس وگاس، شهر شبهای پرماجرا! و در محله در حال ساختی که وحشت دور تا دورش را فراگرفته است. در واقع تماشاگر در نمای از بالا، تعدادی خیابان و بلوک ساختمانی میبیند که در میان بیابانی برهوت محصور شده اند. کسی که اولین خانه را در این محل ساخته، یا خیلی پر دل و جرات بوده و یا بطرز احمقانه ای خوش بین!

و این آدم کسی نیست جز جری (با بازی Colin Farrel). مردی مجرد، خوش تیپ و جذابی که در همسایگی خانواده بروستر زندگی میکند. چارلی بروستر (با بازی Anton Yeclchin) نوجوانی است که به پدیده های عجیب و غریب به خصوص خوناشامها علاقه دارد و چیزهای زیادی درباره شان میداند. همین امر هم باعث ضن وی به حرکات مشکوک همسایشان از پشت پنجره میشود. مادر چارلی هم که سالها پیش از همسرش جدا شده به رفتارهای جری نسبت به دوست دخترهایش مشکوک است. این اتفاقات و مواردی دیگر نیز مانند سطل بزرگی که پر از نخاله های ساختمانی است بدون آنکه نماهای بیرونی خانه تغییری کرده باشد، روز به روز شک این مادر و پسر را به همسایه عجیبشان بیشتر میکند.

علاوه بر این، جری تمامی پنجره های خانه اش را نیز پوشانده است. ولی این کار در شهری مثل وگاس که مردم شبها کار میکنند و روزها میخوابند چندان غیرمنتظره نیست. از آنجایی خانه شخصیتهای فیلم نزدیک هم هستند، چارلی براحتی میتواند حرکات مشکوک جری را از پنجره اتاق خوابش دنبال کند. دوست چارلی، اِد (با بازی Christopher Mintz-Plasse) هم که به ناپدید شدن همکلاسیهایشان مشکوک شده است در این ماجرا او را همراهی میکند.

شب وحشت با تاثیر پذیری از فیلمی نسبتاً قوی با همین نام در سال 1985 ساخته شده است. فیلمی با بازی درخشان Roddy McDowall در نقش بازیگر اخراج شده فیلمهای ترسناک تلویزیونی بنام پیتر وینسنت که برای یاد دادن روشهای آدمکشی خوناشامها به پسری نوجوان به استخدام وی درآمده است. در فیلم حاضر پیتر وینسنت (با بازی David Tennant) جادوگری انگلیسی است که به وگاس آمده و ادعا میکند که متخصص خوناشام هاست.

جدا از داستان فیلم که نمی توانم آن را لو دهم، باید بگویم چارلی دوست دختری بسیار جذاب دارد، مادرش جین شخصیتی خود ساخته و محکم است و هیچکس حتی پلیس نیز حرفهای چارلی را راجع به جری باور نمیکنند. پلیسهایی که برای رسیدگی به وضعیت، باید تا محله چارلی کلی راه بیایند.

David Tennant که خودش هم مانند پیتر وینسنت عجیب و بداخلاق است، در پنت هاوسی زندگی میکند که پر از ابزار خوناشامهاست و انگار که عطشی سیری ناپذیر داشته باشد، مدام الکل مصرف میکند. خودخواه و پرخاشگر است و اصلاً هم به درخواستهای چارلی برای کمک اهمیت نمیدهد. اما.... خوب البته چیز زیادی نیز راجع به خوناشانها نمیداند!

شب وحشت به قلم Marti Noxon و کارگردانی Craige Gillespie، به مراتب اثر بهتری نسبت به سرنوشت نهایی 5 است. این را با در نظر گرفتن دنباله های احتمالی شب وحشت میگویم. دنباله هایی که در آنها افرادی مشکوک دیگری در لوکیشنهای متفاوت ظاهر خواهند شد. هرچند به نظر من همین دو فیلم ساخته شده با فاصله 26 سال برای چنین موضوعی کفایت میکند.

بازی بازیگران اصلی فیلم حرفه ای و قابل قبول است و میتواند گفت فراتر از استانداردهای عمومی هالیوود است. جلوه های کامپیوتری مناسب بوده و عوامل فنی نظیز آنها صحنه پرداز (Richard Bridglan)، کارگردان هنری (Randy Moore)، گریم خاص (Aurora Bergere) و سینماتوگرافی (Javier Aguirresarobe) فوق العاده کار کردند.

همانند نسخه سال 1985، این فیلم نیز تا حدی از کمدی بهره برده است. مانند شوخی با رفتارهای معمول خوناشامها توسط جری که سعی در ترساندن چارلی دارد. برای اینکه چیزی را از قلم ننداخته باشد، باید گفت که یکی از نقاط ضعف فیلم محصولات تبلیغاتی جای داده شده درون آن است ولی در هر صورت بنظر من شب وحشت یکی از بهترین اکران های تابستان امسال است.

در آخر توصیه میکنم که فیلم را به صورت دو بعدی ببینید. در تبدیل به سه بعدی حداقل 20 درصد از نور فیلم کاسته میشود که برای چنین فیلمی که اکثراٌ در شب و نورهای داخلی فیلمبرداری شده، آزار دهنده خواهد بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
5 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #6

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]







Final Destination 5 (مقصد نهایی 5)

ژانر : ترسناک، هیجانی


کارگردان : Steven Quale

نویسنده : Eric Heisserer, Jeffrey Reddick



تاریخ اکران : 25 آگوست 2011


زمان فیلم : 92 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : R



بازیگران :

Nicholas D'Agosto

Emma Bell

Miles Fisher


Ellen Wroe





نقد و بررسی کامل فیلم

Final Destination 5 (مقصد نهایی 5)




راجر ایبرت


سرنوشت نهایی 5 یکی از معدود فیلمهایی است که داستان آن را میتوان به سادگی از عنوانش حدس زد و آن این است که همه بازیگران بجز کرونز Bludworth در پایان فیلم کشته میشوند. ولی جدایی از عنوان، این عاقبت شوم برای کسانی که چهار دنباله قبلی را دیده اند کاملاً روشن است. در نتیجه تنها کاری که فیلمساز باید به خوبی انجام دهد نحوه چیدمان صحنه های وحشناک مرگ و اینکه شخصیتها هر کدام چگونه سلاخی شوند!


با این پیش زمینه، میتوان گفت که مرگ افراد در سرنوشت نهایی 5 هوشمندانه ساخته شده است. با همان تم دنباله گذشته ولی به روشهای جدید. قبل از شروع فیلم، در تیتراژ اول ناگهان چیزهایی مثل میخ، چاقو، شیشه، میله و غیره به سمت تماشاگر پرتاب میشود که با توجه به سه بعدی بودن تکنولوژی نمایش بسیار هیجان انگیز و شکه کننده است. انگار میخواهد به تماشاگر یادآوری کند که اگر هنور آن عینک سیاه آزار دهنده را نزده ای، حالا دیگر وقتش است. درحالی اگر نمیخواست فیلم را به صورت سه بعدی نگاه کند، از همان ابتدا بی جهت پول اضافی برای نسخه سه بعدی پرداخت نمیکرد!
بازیگری در چنین فیلمهایی مانند تبلیغ محصولات تجاری در تلویزیون است. افرادی گمنام که سعی میکنند با نشان دادن چهره و اندامشان نظر فیلمسازان به خود جلب کرده تا بتوانند در پروژه های دیگر بازی کنند. جوانهایی که چند دوره بازیگری را گذرانده اند، با کلی آرزو تعداد زیادی مصاحبه داده اند و حالا شانس بازی در یک فیلم بزرگ هالیوودی را پیدا کرده اند.


باید گفت تمامی بازیها تاثیر گذارند. در واقع بیشتر این بازیگرها هستند که داستان را شکل میدهند تا داستان آنها را. با نگاهی به گذشته میتوان تحلیل کرد که در این گونه سینمایی (Gruesome Death Movies) کیفیت بازیها بعد از فیلم “Gore-Gore Girls” به کارگردانی Gordon Lewis Hershel ارتقا پیدا کرده است و این بازیگران هستند که جدایی از اتفاقات نظر بیننده را به خود جلب میکنند. کارگردانی Steven Quale در فیلم قابل قبول بوده و جلوه های ویژه مانند سر قطع کردنها، سوزاندنها و غیره نیز خوب از کار درآمده است.


در تیتراژ جمله جالبی آمده است: "فیلمنامه نوشته Eric Heissere، برپایه شخصیتهای خلق شده توسط Jeffrey Reddick " هرچند Reddick نسخه اول سرنوشت نهایی (2000) را نوشته است ولی از آن موقع تا به حال تمامی شخصیتهای وی کشته شده اند. پس بهتر بود مینوشتند: "بر اساس شخصیتهایی که Jeffrey Reddick آنها را کشته است!"


البته Bludworth (با بازی Tony Todd) همیشه جان سالم بدر میبرد تا به شخصیتهای دنباله بعدی این حقیقت را بگوید که سرنوشت گریز ناپذیر است و نمیتوان سر مرگ را کلاه گذاشت؛ مفهومی که Reddrick در اولین نسخه فیلم مطرح میکند. حقیقتی که به تمام شخصیتها فیلم البته با شدت کمتری نسبت نسخه اصلی حمله میکند و جانشان را میگیرد.

فکر میکنم این فیلم بتواند فروش بالایی در گیشه داشته باشد. پولهایی که تماشاگران میدهد تا ببیند شخصیهای جوان و زیبای فیلم اینبار به چه روشی کشته میشوند. در این نقد لازم نیست دغدغه لو دادن داستان فیلم را داشته باشم. مردم داستان را میدانند و میروند تا لذت ببرند، بدون آنکه انتظار اتفاق جدیدی را در فیلم داشته باشند. من هم از این که مردم عادت به سینما رفتن کنند خوشحال میشوم. شاید روزی اتفاقی فیلم خوبی ببینند. فیلمی که آنها را به تأمل وا دارد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
4 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #7

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 


[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]






30 دقیقه یا کمتر
30 Minutes or Less
کارگردان : Ruben Fleischer
نویسنده : Michael Diliberti
بازیگران :
Jesse Eisenberg ... Nick
Danny McBride ... Dwayne
Aziz Ansari ... Chet
Nick Swardson ... Travis

ژانر : کمدی
درجه سنی : R( مناسب برای افراد بالای 17 سال)
زمان : 83 دقیقه

براساس یک داستان واقعی و البته بسیار ناراحت کننده ساخته شده است. جریان از این قرار بود که در سال 2003 یک مامور رساندن پیتزا بهنام بریان ولز ، گرفتار تصمیم شوم 2 نفر که قصد دزدی از بانک را داشتند می شود و در جریان آن یک بمب با قفل آهنی به گردن او می چسبانند و به وی اعلام می کنند که اگر کارش را به درستی انجام دهد بمب خنثی می شود و او می تواند به زندگی طبیعی خود ادامه دهد. اما همانطور که انتظار می رفت ، پلیس خیلی زود متوجه این دزد ناشی شد و او را دستگیر کرد اما زمانی که متوجه وجود یک بمب در گردن این فرد شد ، تلاشهایش برای خنثی سازی این بمب بی نتیجه ماند و بمب در گردن این پیتزا رسان نگون بخت منفجر شد و او را به دیار باقی فرستاد. حالا « 30 دقیقه یا کمتر » براساس آن اتفاق تلخ ساخته شده است و البته حواشی فراوانی را هم پیش از اکران تجربه کرده است. یکی ازاین حواشی مربوط به برخورد خشن خانواده ولز نسبت به ساخته شدن یک فیلم کمدی براساس این اتفاق ناگوار بود. آنها اعلام کردند که این اتفاق مسئله خنده داری نیست که هالیوود بخواهد درباره آن دست به تولید فیلمی کمدی بزند اما در عوض عوامل فیلم به مانند همیشه تاکید کردند که داستان این فیلم تنها مشابه آنچه که در واقعیت رخ داد است! و به این ترتیب به راحتی کل صورت مسئله را پاک کردند.
دواین ( دنی مک براید ) و تراویس ( نیک سواردسن ) دو دوست صمیمی و بسیار راحت طلب هستند که تنها کار روزمره شان رویا سازی است. پدر دواین ( فرد وارد ) سالها پیش مبلغ 10 میلیون دلار در یک لاتاری برنده شده بود و اکنون زندگی خوب و راحتی دارد. اما دواین بی صبرانه منتظر است تا پدرش سرش را زمین بگذارد و او صاحب ثروت هنگفت وی شود. البته به نظر می رسد که پدرِ دواین به این زودی ها خیال خداحافظی کردن با این دنیا را ندارد ، بنابراین دواین و تراویس تصمیم می گیرند تا او را به قتل برسانند. آنها برای انجام این کار یک قاتل را استخدام می کنند تا سر فرصت پدرِ دواین را کشته و به این ترتیب پولها به تراویس و دواین برسد. آنها برای پرداخت دستمزد این آقای قاتل باید مبلغ 100 هزار دلار را تهیه کنند، اما این دو چنین پولی ندارند. دواین و تراویس بعد از مدتی فکر درباره چگونگی تهیه پول ، ناگهان با یک تبلیغات پیتزا مواجه می شوند که بر روی آن چنین شعاری حک شده است « پیتزایتان را 30 دقیقه ایی تحویل بگیرید و اگر زمان تحویل از 30 دقیقه بیشتر بود ، آن را رایگان دریافت کنید!».در این پیتزا فروشی جوانی به نام نیک ( جسی ایزنبرگ ) کار می کند. او فردی بی خیال و با هدف های بلند پروازانه و دست نیافتنی است. نیک از بچگی با دوست صمیمی اش چِت ( عزیز انصاری ) بزرگ شده و حالا با خواهر او روابطی هم دارد. چت اگرچه معتقد است که نیک باید کار رساندن پیتزا به مشتریان را ترک کند ، اما خودِ نیک از شغلش چندان بدش نمی آید و به دلیل دیوانه بازیهایی که بر سر رساندن پیتزا به مشتریانش انجام می دهد، دوست دارد در این شغل بماند!. اما در یک روز او به وسیله نیک و دواین دزدیده می شود و با جاسازی یک بمب در بساطش ، به او گفته می شود که باید ظرف مدت 10 ساعت از یک بانک دزدی کند و...
همانطور که انتظار داشتم ، « 30 دقیقه یا کمتر » علی رغم پرداخت نسبتاً مناسب شوخی هایش به دلیل سوژه ی نه چندان خنده داری که دارد در نهایت موفق به راضی کردن مخاطبش نمی شود. فیلم به 2 دلیل نمی تواند در ارائه یک کمدی دلچسب به مخاطبش موفق باشد؛ اول اینکه این کمدی بر اساس یک داستان واقعی تلخ ساخته شده که حداقل تماشاگران آمریکایی که مخاطب اصلی این فیلم هستند ، به خوبی آن را بخاطر دارند ، و دومی هم مربوط به اتفاقات داخل فیلم است. فیلم از ما می خواهد تا به شخصیت های داستانش بخندیم اما آیا تماشاگر می تواند به تصمیمات زشت شخصیت های داستان بخندد؟ در اینجا شخصیتی داریم به اسم دواین که قصد دارد تا پدر خود را به قتل برساند و به پول او برسد و در ادامه هم به گردن یک بیچاره ایی بمب می بندد تا خواسته اش را عملی کند!. در باب کمدی های سیاه همواره گفته شده که حضور شخصیت های منفی آن که محوریت داستان را تشکیل می دهند، یک ریسک به حساب می آید و باید بگویم که « 30 دقیقه یا کمتر » این ریسک را باخته است. روبین فلیشر که پیش از این فیلم تحسین برانگیز « سرزمین زامبی ها » را ساخته بود ، در « 30 دقیقه یا کمتر » بسیار تلاش کرده تا شخصیت دواین و تراویس را به گونه ای پرورش دهد تا مخاطب کمتر به یاد آن دیوانه های زنجیره ایی داستان واقعی بیفتد اما این تلاش او با دمیدن یک داستان فرعی با محوریت قتل پدر به دلیل رسیدن به پولش ، عملاً تبدیل به نقطه تاریک دیگری برای تماشاگر شده است. در این بین حتی شخصیت های بامزه ایی نظیر چت با بازی پر انرژی عزیز انصاری که بی شباهت به کریس تاکر نیست هم نتوانسته کمکی به فضای غم انگیز کلی فیلم بکند. اما برای ایرانیهایی که اطلاعی از فاجعه رخ داده در سال 2003 ندارند باید عرض کنم که این کمدی لحظات جالب و دیدنی ایی هم دارد. شخصیت قاتل با بازی مایکل پنا ، بامزه ترین و دوست داشتنی ترین شخصیتی است که شما می توانید در این فیلم بیابید. عموم صحنه های به یاد ماندنی این فیلم مربوط به حضور این شخصیت و موقعیت هایی است که وی در آن گیر می کند.
جسی ایزنبرگ در نقش نیک در این فیلم ، بسیار دورتر از استاندارهای خودش است. « 30 دقیقه یا کمتر » به دلیل اینکه یک داستان دوگانه را روایت می کند ، علناً ایزنبرگ فرصتی برای خودنمایی پیدا نکرده و تنها به دیالوگ گویی بسنده کرده است ؛ فکر می کنم ایزنبرگ بیشتر از اینکه نیازمند نقش پر تحرک باشد، احتیاج به نقشی دارد که در آن دیالوگ گویی محض داشته باشد. عزیز انصاری اما به مانند همیشه پر انرژی است. تُن صدای او که شاخص ترین مشخصه اوست، در لحظاتی فیلم را شبیه به یکی از همان سریالهای تلویزیونی اش نظیر « پارک و تفریح » می کند!. دنی مک براید که چند ماه پیش فیلم ضعیف « والاحضرت » را از او شاهد بودیم ، در این فیلم در نقش دواین بازی دارد. دواین همانطور که انتظار داشتم شخصیتی خشن و در عین حال احمق است و در یک کلام فرمول موفقی است که پیش از این جواب پس داده است. اما من شخصاً نمی توانم به او بخندم یا تحسین اش کنم. شاید اگر بخواهم دوباره این فیلم را ببینم و آن فاجعه را هم در جریان تماشای این فیلم از خاطر ببرم ، بتوانم بیشتر به او بخندم.
می توانم به شما تماشاگر ایرانی بگویم که تماشای « 30 دقیقه یا کمتر » در صورتی که از منبع اصلی داستان اطلاعی نداشته باشید، برای شما مشکلی ایجاد نخواهد کرد. فیلم صحنه های جالب زیادی دارد و می تواند شما را راضی نگه دارد. اما اگر مانند اینجانب ، ذهنتان درگیر مقایسه حادثه تلخ واقعی و تبدیل آن به شوخی و در نهایت پرتاب این شوخی ها به سوی تماشاگر هستید، کار سختی برای لذت بردن از « 30 دقیقه یا کمتر » خواهید داشت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
2 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #8

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 


[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]





یک روز:One Day
کارگردان : Lone Scherfig
نویسنده : David Nicholls
بازیگران :
Anne Hathaway ... Emma
Jim Sturgess ... Dexter
Tom Mison ... Callum
Jodie Whittaker ... Tilly

ژانر : درام
درجه سنی : PG-13( مناسب برای افراد بالای 13 سال)
زمان : 108دقیقه

(نام فیلم را می توان بصورت « روزی در آینده » هم خواند ) اقتباسی است از کتاب پرفروشی به همین نام به قلم آقای دیوید نیکولس. من شخصاً کتاب آقای نیکولس را نخوانده ام اما با کمی جستجو متوجه شدم که داستان آن درباره عشق و عاشقی و این چیزهاست. کسانی که کتاب « یک روز » را خوانده اند معتقدند که این کتاب از بس که عشق را زیبا توصیف کرده، خواننده اش را به گریه می اندازد. خب بنابراین توصیفات احساسی به نظر می رسد که « یک روز » باید فیلمی آکنده از احساس باشد. اما کاراکترهای « یک روز » کم فروغ تر از آن هستند که بتوان آنها را باور کرد. ابتدا نگاهی به داستان بیندازیم :
اِما مورلی ( آن هاتاوی ) و دکستر میهیو ( جیم استارگس ) دو دانشجویی هستند که تمام مدت شب فارغ التحصیلی شان را در کنار یکدیگر سپری می کنند. این شب به قدری برای آنها لذت بخش و خاطره انگیز می شود که آنها تصمیم می گیرند با یکدیگر عهد ببندند تا هر سال در روز 15 جولای یکدیگر را ملاقات کنند تا به این ترتیب هم یاد قدیم را زنده کرده باشند هم اینکه یکدیگر را در جریان کار و زندگی و پیشرفتهایشان قرار بدهند.اِما که از طبقه پائین جامعه است ،بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه شغلهای مختلفی را انتخاب می کند اما در نهایت به دلیل آنکه بسیار به نویسندگی علاقه دارد تصمیم می گیرد زندگی اش را در این مسیر پیش بگیرد و در این راه هم روز به روز موفق تر می شود . دکستر هم به دلیل وضعیت خوب مالی و اجتماعی که خانواده اش دارد خیلی زود تبدیل به یک چهره مشهور تلویزیونی می شود و محبوب دل هزاران دختر. سالها از زمان فارغ التحصیلی می گذرد و حالا اِما یک نویسنده محبوب کتاب کودکان است اما دکستر رفته رفته به دلیل موقعیت شغلی ایی که دارد ، به سمت الکل و مواد مخدر کشیده می شود و به عبارت ساده تر اخلاق را می بازد. حالا نوبت دوست قدیمی دکستر یعنی اِما هست که او را از این منجلاب خارج کرده و معنی واقعی زندگی را به او بفهماند!.
احتمالی کسانی هم کتاب را نخوانده اند به خوبی متوجه خواهند شد که این داستان قدرت کِشش بسیاری برای مخاطبش خواهد داشت و با کمی دقت و قرار دادن لحظه های احساسی و دیالوگهای عاشقانه، می توان به نتیجه ی مطلوبی رسید. ظاهراً آنطور که خوانندگان کتاب گفته اند، « یک روز » بر روی کاغذ قدرت تاثیر گذاری بالایی بر روی مخاطبش داشته است اما چیزی که من بر روی پرده سینما دیدم تنها تلاشی نافرجام برای ایجاد یک « داستان عاشقانه » محبوب دیگر بوده است.
متاسفانه شخصیت اِما و دکستر در فیلم مابه ازای بیرونی ندارد و شما کمتر می توانید 2 نفر را پیدا کنید که تا بدین حد عاشق و البته خِنگ باشند!.اجازه دهید به شما اعلام کنم که کلاً در فیلم با چه چیزهایی روبرو خواهید شد :
اِما که آن هاتاوی نقشش را بازی می کند دختری از طبقه پائین جامعه است که به نظر می رسد از همان ابتدا عاشق دکستر شده اما به دلیل حجب و حیا! یا هر چیز دیگر، احساسش را به وی نمی گوید و حالا او بعد از ناامید شدن از دکستر تصمیم می گیرد با یک شخصیت عجیب و غریب به نام ایان ( رافائل اِسپال ) که قصد دارد یک کمدین بزرگ شود، رابطه برقرار کند. این رابطه همانطور که انتظار دارید به جدایی می کشد و... حالا در آنطرف قضیه آقای دکستر وجود دارد که با هر دختریکه دور و برش بوده رابطه برقرار کرده و اِما هم این را به خوبی می داند و... تا اینجای کار فیلم مشکلی ندارد اما در نیمه دوم فیلم همه چیز رنگ عوض می کند. دکستر بعد از اینکه الکلی می شود ناگهان یادش می افتد که بابا این اِما عجب دختری بوده و ما نمی دانستیم! و به همین راحتی یک ثانیه ایی پیش اِما بر می گردد و اِما هم که خب یجورایی فرشته نجات است، یک نظم و ترتیبی به زندگی این آقای دکستر می دهد و ...
اما فیلم در هسته خود مشکلات فراوانی دارد. متاسفانه « یک روز » نه آنقدر صادق است که تماشاگر با شخصیت های داستان احساس صمیمیت کند و نه آنقدر پیچیده است که تماشاگر را به تفکر وا دارد. فیلم در لحظاتی به شدت بین دکستر و اِما رمانتیک می شود و در صحنه ی بعد هر دوی آنها زندگی شان را مانند سابق دنبال می کنند، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده؛ به این ها اضافه کنید دیالوگ هایی را که نمونه دومش فقط در یک کتاب یافت می شود. باید گفت که آقای نیکلوس نتوانسته به خوبی شخصیت های کتابش را به سینما بیاورد و روح و جسمی طبیعی به آنها ببخشد. شخصیت هایی که او در فیلمنامه اش آنها را ترسیم کرده، چیزی مابین کتاب و فیلم است، به همین جهت مخاطب نمی تواند ارتباط درستی با آن برقرار کند.
خانم لان شرفیگ کارگردان این فیلم که پیش از این فیلم تحسن شده « an education » را با حال و هوایی نسبتاً مشابه از او دیده بویدم ، متاسفانه در « یک روز » اثر چندان درخشانی از خود بجای نگذاشته است. فیلمی که او ساخته آکنده از صحنه های آغوش کشیدن اغراقی است که احتمالاً فقط باب دل خانمهای جوان قرار خواهد گرفت!. خانم شرفیگ در « an education » ثابت کرده بود که توانایی خوبی در قصه گویی دارد اما وی در « یک روز » سرگردان در زمان است. شرفیگ در « یک روز » مدام در حال تغییر زمان فیلم است بدون آنکه توضیحی دهد چه در زندگی شخصیت های داستانش در این مدت سپری شده. این تغییر مکرر زمان فیلم بهانه خوبی به دست تماشاگر می دهد تا اصلا پیگیر اتفاقات فیلم نباشد و صرفاً تنها گوش به حرفهای تکراری شخصیت های داستان بسپارد که ظاهراً زمان هم تغییری در نوع صحبت و تفکر آنها ایجاد نمی کند. نکته ایی که همیشه به آن اعتقاد داشتم این بوده که کارگردانان زن در آثارشان ترجیح می دهند تا نقش زنان را پر رنگ تر نشان دهند و این اتفاق دقیقاً در « یک روز » رخ داده. خانم شیفنر در « یک روز » تا جایی که می توانسته سعی کرده شخصیت اِما را مهم جلوه دهد و این تاکید بیش از حد بدجوری در فیلم خودنمایی می کند. نمی خواهم به خانمها خرده گرفته باشم اما شما با تماشای هر پلان این فیلم به راحتی متوجه خواهید شد که یک خانم آن را کارگردانی کرده است!.
بازیگران « یک روز » اما کار خود را به خوبی انجام داده اند . بازی خوب آن هاتاوی و جیم استارگس مهمترین دلیل خارج شدن « یک روز » از پرتگاه است. آن هاتاوی که در این فیلم به خوبی با لهجه انگلیسی صحبت می کند، بازی بسیار خوب و گیرایی در نقش اِما داشته است. هاتاوی برعکس انتظارم به خوبی توانسته به شخصیت اِما که سن و سالش در طول فیلم افزایش پیدا می کند ، جان ببخشد؛ شاید بهتر است دیگر به او به چشم یک بازیگر دم دستی نگاه نکنیم!. جیم استارگس در نقش دکستر اگرچه بازی خوبی ارائه داده اما در مقایسه با هاتاوی ضعیف تر است. شاید اگر خانم شرفیگ تا بدین حد به اِما نمی پرداخت و کمی هم دکستر را می دید، اوضاع او هم مانند هاتاوی عالی بود. همین کم توجهی خانم شرفیگ به شخصیت دکستر سبب شده تا شیمی این دو در بعضی لحظات شکل درستی به خود نگیرد. اما بهترین بازیگر این فیلم پاتریشیا کلارکسون است که نقش مادر دکستر را ایفا می کند. بازی خانم کلارکسون بسیار پرانرژی است. ای کاش مدت زمان بیشتری به رابطه او و پسرش اختصاص پیدا می کرد.
در کل پیشنهاد می کنم اگر سر کِیف هستید فیلم « یک روز » را ببینید. این فیلم پُر است از صحنه های عاشقانه و به آغوش کشیدن مکرر که نمی دانم چرا اینقدر تعدادشان زیاد است!. اگر می خواهید فیلمی ببینید که یک دختر و پسر در تمام مدت عمرشان فقط به فکر همدیگر هستند و از دنیا غافل، « یک روز » فیلم شماست. نظر شخصی بنده این است که « یک روز » را به چشم یک فیلم آخر هفته ایی ببینید و تلاش هم نکنید که آن را حتما ببینید.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #9

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]




Crazy, Stupid, Love. (دیوانه، احمق، عشق)


ژانر : کمدی، درام، عاشقانه


کارگردان : Glenn Ficarra, John Requa

نویسنده : Dan Fogelman



تاریخ اکران : 29 جولای 2011


زمان فیلم : 118 دقیقه

زبان : انگلیسی

درجه سنی : PG-13



بازیگران :

Steve Carell

Ryan Gosling

Julianne Moore


Emma Stone





نقد و بررسی کامل فیلم

Crazy, Stupid, Love. (دیوانه، احمق، عشق)

راجر ایبرت

"دیوانه، احمق، عشق" یک کمدی عاشقانه درباره انسانهای خوش قلب است. شخصیت های فیلم هیچگاه بد دیگری را نمیخواهند و با تمام شک و تردیدهایی که به رابطشان دارند، دست آخر سوء تفاهم ها برطرف شده، دست از شیطتنت برمیدارند و زندگی شیرین میشود! فیلم در واقع داستانیست برای تشویق به ازدواج و تشکیل خانواده.

بخش عمده جذابیت فیلم مدیون بازیگران آن است. Steve Carell که روز به روز بیشتر مجذوب کارهایش می شوم. Emma Stone نقش دختری دوست داشتنی را بازی میکند. شخصیت Julianne Moore نیز بنظر سرد و جدیست که در طول فیلم بهتر میشود. علاوه بر اینها یک زوج نوجوان بامزه و شخصیت دیگری با بازی Marisa Tomei وارد فیلم میشوند که فضای را هرچه بیشتر کمیک و سرگرم کننده میکنند.

ولی نکته جالب حضور Ryan Gosling است. بازیگر با استعدادی که توانایی بازی در نقشهای متفاوت از فردی ضد یهود (The Believer) گرفته تا قاتل بچه (Murder by Numbers) و مردی عاشق عروسک (Lars and the Real Girl) را دارد. در Blue Valentine نیز با اینکه در نقش شوهری نه چندان ایده آل ظاهر شده ولی هیچگاه ندیده بودم در فیلمی شخصیت مردی خوشگذران و بی ادب را بازی کند. اما در Crazy, Stupid, Love آنقدر از کلمات عامیانه و زشت استفاده میکند که گویی در تمام عمرش شخصیتی مثل Zach Galifianakis داشته است.

فیلم با صحنه ای عجیب آغاز میشود. کال (با بازی Steve Carell) از همسرش امیلی (با بازی Julianne Moore) میپرسد: برای دسر چه چیزی دوست داری درست کنم؟ و او در جواب میگوید: طلاق. کال که پس از ازدواج رفته رفته تبدیل به مردی از خود راضی شده از این جواب همانند پسر 13 ساله اش (که از پرستار 17 ساله خود درخواست برقراری رابطه می کند (!) و جواب رد دریافت می کند) نا امید و سرخورده می شود!

کال که میخواهد حالش بهتر شود، به کاباره ای میرود که از قضا پر از دختران خوشگل است و با مردی جذاب و دخترکش بنام جیکوب (با بازی Ryan Gosling) آشنا میشود. این مرد که بنظر میرسد شبهای خود را با هر دختری که بخواهد می گذراند، وقتی کال را در آن حال میبیند، به سراغش رفته و چند توصیه به او میکند. همین مکالمه ساده تبدیل به یاد دادن تکنیکهای مختلف مخ زنی! و آشنایی با دختران می شود. تا جایی که با بردنش به چند فروشگاه تیپ و قیافه او را به کل عوض میکند.

از طرف دیگر امیلی نیز در محل کار خود با مردی آب زیر کاه (با بازی Kevin Bacon) رابطه برقرار میکند. کارگردان بخاطر پیشبرد موضوع اصلی داستان و حفظ منطق روایی، بیبننده را چندان در جریان جزئیات این رابطه قرار نمیدهد و ما تنها نزدیک شدن امیلی به او را میبینیم.

پس تا به اینجا شاهد تلاش دو نسل برای موفقیت در عشق هستیم. رابی، پسر کال ، که حالا قلبش شکسته است تلاش دارد تا به جسیکا که بنظر میرسد اکنون با دید بازتری به قضیه نگاه میکند، نزدیکتر شود. در همین حال، کال نیز سعی میکند تا نهایت استفاده را از جیکوب برده و مدام از او یاد بگیرد تا بتواند خود را به دختری جذاب، با نشاط و الکلی بنام کیت (با بازی Marisa Tomei) نزدیک کند. اما اتفاقی غیر منتظره می افتد. یک شب در کاباره، جیکوب با دختری بنام هانا (با بازی Emma Stone) آشنا میشود و بر عکس آنچه در مورد خود تصور میکرد، ناگهان عاشقش میشود.

تمامی این ماجراها به شکلی هوشمندانه توسط Dan Fogelman در فیلمنامه در کنار هم قرار داده شده است. اتفاقاتی که باید بیافتد، می افتد و آنهایی که منطق داستان را بهم میزند به خوبی حذف می شوند. شوخی های کال نیز استادانه از کار در آمده است. نکته مثبت فیلم احساسی است که به بیننده می دهد. هیچ کدام از شخصیتها از دیگری منتفر نیستتند. حتی Kevin Bacon که سعی در فریب امیلی دارد. در واقع ضعف از شخصیت اوست و نمیتوان همه تقصیرها را به گردن Bacon انداخت.

علیرغم ساختاری مبتنی بر فرمولهای رایج هالیوود، نقطه قوت فیلم اهمیت به احساسات شخصیت هاست. هرچند چندان به عمق چالش های فکری شان نمی رود ولی مشکلات آنها را تنها دستمایه ای برای ساخت داستانی کمدی در نظر نمیگیرد بلکه اجازه میدهد تا احساسات خود را بازگو کرده و در طول فیلم خود را بهتر کنند. پیام فیلم این است که در برای هر کس در سرنوشت او تنها یک عشق واقعی وجود دارد. وقتی با او آشنا شوی دیگر به هدف زندگی ات رسیده ای. البته نه پرستاری که چهار سال از شما بزرگتر است! در پایان، همه این ماجراهای جالب و سرگرم کننده به خوبی با یکدیگر به انتها میرسند و همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
4 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
قدیمی 1st October 2011   #10

moh3n مرد

همکار سابق بخش سینما

 moh3n آواتار ها

تاریخ عضویت: Jan 2011
نـــام واقعــی: محسن
محل سکونت: نزدیکه جمکران!
نوشته ها: 5,699
تشکر ها: 7,848
از این کاربر 19,883 بار در 6,882 ارسال تشکر شده است.
مایه تیله: 1,000

 

[فقط كسانی ميتوانند لينكها را مشاهده كنند كه عضو سايت باشند. ]







The Debt (بدهی)

ژانر : ترسناک، هیجانی
کارگردان : Troy Nixey
نویسنده : Guillermo del Toro
تاریخ اکران : 31 آگوست 2011
زمان فیلم : 114 دقیقه
زبان : انگلیسی
درجه سنی : R

بازیگران :

Helen Mirren

Tom Wilkinson

Ciarán Hinds

Romi Aboulafia




نقد و بررسی کامل فیلم

The Debt (بدهی)


جیمز براردینلی

تماشای فیلم بدهی آدم را به یاد داستانهای حادثه ای و سرگرم کننده در مورد دوران جنگ سرد میاندازد. فیلمی که بسیاری از عناصر آن برگرفته از فیلم اسرئیلی Ha – Hov در سال 2007 بوده وبه نوعی بازسازی آن میباشد. همچنین فیلم از لحاظ مضمون شباهت زیادی به "مونیخ" اسپیلبرگ و رمانهای John Le Carre و Len Deighton دارد. نویسندگانی که استاد خلق ماجراهای پیچیده و رمانهای جاسوسی هستند و داستانهای مربوط به مسائل بعد از جنگ جهانی دوم شان همواره جزو آثار پرفروش بوده است. اما با وجود اینکه بدهی به پیچیدگی داستانهای این دو نیست ولی در نهایت همچنان به نوعی تماشاگر را غافلگیر میکند (که در واقع همین تبدیل به نقطه ضعف فیلم میشود).


سکانسهای اول فیلم مدام و گاهی آزاد دهنده تماشاگر را بین وقایع سالهای 1966 و 1997 جلو و عقب میبرد. اما وقتی داستان بروی روال میافتد متوجه میشویم که آن صحنهای ابتدایی سرنخ های داده است که به درک باقی داستان کمک میکند. داستانی که از این پس بسیار سر راست و بدون جابجایی زمانی تا پایان ادامه میابد. روشی نو در بیان حادثه کلیدی داستان که قدرت روایت از سوی راوی نامعتبر را بخوبی نشان میدهد. به طوری که سکانسهای ظاهراً نامرتبط ابتدایی باعث گیرا تر کردن اتفاقات پایانی داستان میشود.


در سال 1966 سه مامور موسات بنامهای استفان(با بازی Marton Csokas)، دیوید (با بازی Sam Worthington) و راشل (با بازی Jessica Chastain ) برای انجام ماموریتی سری با هدف دستگیری نجایتکار جنگی نازی بنام برنهارت (با بازی Jesper Christensen) موسوم به "قصاب بیرکناو" و انتقال وی به اسرائیل جهت محاکمه عمومی، به برلین شرقی اعزام میشوند. نقشه ای جسورانه که البته همه چیز هم طبق معمول بر اساس آن پیش نمیرود. تقریباً 30 سال بعد این سه مامور بار دیگر دور هم جمع شده و تصمیم میگیرند کار ناتمام خود را تمام کنند. استفان (حال با بازی Tom Wilkinson) رازی دارد آن را تا به امروز مخفی نگه داشته، دیوید (حال با بازی Ciaran Hinds) به خاطر احساس گناهی که دارد دچار عذاب وجدان است و نهایتا راشل (حا با بازی Helen Mirren) که مجبور میشود بعد از سالها بازنشستگی دوباره به سر کار برگردد.


بخشهایی از بدهی که در برلین شرقی دوران جنگ سرد اتفاق میافتد مسلماً پرکشش تر و خوش ساخت تر از باقی فیلم است. این بخش که دو سوم زمان فیلم را شامل میشود پر از تنش و صحنه های حادثه ای است. John Madden کارگردان اثر با هنرمندی جو بدبینی و خفقان دهه 60 در برلین را به تصویر کشیده است. پرده آهنین فرو ریخته و بخشی از شهر که تحت کنترل شوروی است کم کم رو به زوال و فراموشی است. دنباله داستان در سال 1997 روند کند تری داشته ولی هنوز نوعی تعلیق را بهمراه دارد. روشی که اغلب نویسنده بکار میگیرد تا پایانی مناسب و توجیح پذیر برای فیلم رقم بزند.


بازی بازیگران اثر به خصوص جوانترها واقعاً قابل تقدیر است. Martin Csokas ، Jessica Chastain (که که بازیهایش در سال 2011 میتواند وی را نامزد اسکار برای چند فیلم کند) و Sam Worthington که ارتباطشان در فیلم با یکدیگر بجز همکار بودن مخلوطی از عشق و دوستی است. ولی انتخاب بازیگران برای میانسالی شخصیتها میتوانست بهتر از باشد. شاید بهتر بود سن همان بازیگران دوران جوانی را با گریم بالا برد. بخاطر اینکه بازی Wilkinson, Hinds و Mirren ایرادی نداشته، فقط چهرشان چندان شباهتی با شخصیتهای دوران جوانیشان ندارد!


بیشتر فیلمهای حادثه ای که با حفظ عناصر اکشن دست به تعلیق میزنند، فضاسازی خوبی انجام میدهد و بدهی هم از این قاعده مثتسنی نیست. سکانسهای برلین شرقی بهترین نمونه از همین روش ساخت است که تا حدی در تلاویو سال 1997 هم ادامه میابد. اکثراً Madden را بخاطر فیلم برنده اسکار شکپیر عاشق میشناسند، اما تجربه هایش در ساخت تعدادی سریال بریتانیایی سبب شد تا همان فضا را در فیلم حاضر ادامه دهد و رویدادهای داستان را جذابتر سازد.

بدهی با اینکه فیلمی حادثه ای است ولی در عین حال درامی است تاثیر گذار در مورد رابطه عاشقانه و البته گاهی همراه با خصومت و دعوا میان سه شخصیت اصلی داستان. همچنین در بخشهایی از داستان زمانی که برنهارت اسیر شده است، سعی میکند تا با بهره گیری از تکنیکهای روانشناختی میان گروگانگیران خود اختلاف بیاندازد. هرچند نمونه بهتری از آن را در فیلمهای دیگر دیده ایم ولی باز هم تاثیر زیادی بر هیجان انگیز شدن روند داستان میگذارد.


فیلم بدهی اگر تعادل بهتری میان اتفاقات سال 1997 و 1966 برقرار میکرد، میتوانست جزو بهترین آثار این ژانر باشد. چیزی هم که این عدم تعادل را باعث شده، ناسازگاری دوره های زمانی و عدم تطبیق ظاهری شخصیتهای اصلی در این دو دوره است. اما در کل فیلم اثری ارزشمند است و دیدن آن توصیه میشود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

When you got God you got a friend and that friend is YOU
moh3n آفلاين است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
3 کاربر مقابل از moh3n عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند .
 
پاسخ

برچسب ها
فیلم, فیلم جدید, فیلمهای جدید هالیوود, منبع:نقدفارسی, معرفی, نقد, هالیوود, گرگ و میش, بررسی, تحلیل, جدیدترین, سپیده دم


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو در موضوع
جستجو در موضوع:

جستجوی پیشرفته

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

سیستم بانکی Policy
Posting New Thread: 20 مایه تیله
Posting New Reply: 5 مایه تیله


تبلیغات در جی تاک

 
بروز ترین خبر خوان ایرانی
***معرفی سایت های مفید***
بلیط هواپیما چارتر - ثبت هاستینگ و دامنه - -هاست ایرانی ، میزبانی ملی -پنل ارسال sms -دانلود رایگان مقاله -دانلود رایگان کتاب دانشگاهی- هاست ایران
هاست ارزان - هاست لینوکس - هاست و دامین - هاستینگ ویندوز - ریسلر هاست - میزبانی سایت پربازدید - طراحی سایت - پنل ارسال اس ام اس SMS قیمت بلیط هواپیما